محمد علی فروغی

محمدعلی فروغی تحصیلات خود را نزد پدرش آغاز کرد. پس از آموزش زبان پارسی به آموختن مقدمات عربی و قرآن و شرعیات پرداخت. پس از آن ادبیات زبان های فارسی و عربی را فراگرفت و در آموزش فلسفه و عرفان و حسن خط همت گماشت و ابتدا زبان فرانسه و بعد زبان انگلیسی را به خوبی فراگرفت و وارد دارالفنون ناصری شد و مدتی هم به علم طب روی آورد. سالی چند در این علم غوطه ور بود تا اینکه طبابت را مطابق ذوق خود بیافت و به فلسفه و عرفان روی آورد و تحصیلات خود را در این رشته در مدارس معروف آن زمان تهران نزد اساتید بزرگی چون میرزا ابوالحسن جلوه و میرزا طاهر تنکابنی به حد کمال رسانید و چون مسلط به زبان های خارجی بود از نوشته فلاسفه مغرب زمین بهره مند شد.

پدرش در سال 1314 هـ ق به انتشار مجله تربیت همت گماشت. محمدعلی در کار این نشریه دخالتی تام داشت. گذشته از سردبیری آن ترجمه هایی از او منتشر می شد. در این نشریه از قانون و مدرسه و تجدد سخن بسیار آمده است و قریب ده سال منظماً انتشار پیدا کرد.

در سال 1317 هـ ق که میرزا نصرالله خان مشیرالدوله به تشویق دو فرزند خود موتمن الملک و مشیرالملک (بعدها مشیرالدوله) مدرسه عالی علوم سیاسی را بنیاد نهاد، محمدحسین فروغی به استادی آنجا برگزیده شد و فرزندش نیز به ترجمه تاریخ برای دانشجویان پرداخت و پس از چندی معلم تاریخ در مدرسه سیاسی شد. پس از مدتی محمدحسین ذکاءالملک به ریاست مدرسه گمارده شد و فرزندش را به معاونت انتخاب کرد. این وضع تا اوایل مشروطیت ادامه داشت.

در این سال ذکاءالملک درگذشت و لقب و شغلش را از طرف محمدعلی شاه به فرزند ارشد او واگذار کردند و محمدعلی ذکاءالملک به ریاست مدرسه عالی علوم سیاسی منصوب شد. پس از صدور فرمان مشروطیت و تشکیل مجلس اول که در حقیقت مجلس موسسان بود فروغی برای ریاست دبیرخانه دعوت شد و کار اداری مجلس را انجام می داد. سازمان اداری و تاسیس دبیرخانه و کتابخانه از کارهای اولیه او است. در انتخابات دور دوم مجلس شورای ملی که پس از استبداد صغیر انجام گرفت محمدعلی ذکاءالملک به نمایندگی مردم تهران و پس از چندی به ریاست مجلس انتخاب شد و چند ماهی در آن سمت بود تا جای خود را به موتمن الملک پیرنیا داد و او به نیابت ریاست انتخاب شد.

ذکاءالملک فروغی در سال 1290 هـ ش در کابینه صمصام السلطنه بختیاری ابتدا وزیر مالیه و بعد وزیر عدلیه شد.

در کابینه بعدی که به ریاست مشیرالدوله تشکیل شد همچنان وزیر عدلیه شد و پس از چندی به ریاست دیوان عالی کشور انتخاب شد. ذکاءالملک در دوره سوم مجلس به وکالت انتخاب شد ولی وکالت را نپذیرفت و به ریاست دیوان عالی کشور ادامه داد.

پس از پایان جنگ بین الملل اول به اتفاق مشاورالممالک انصاری به کنفرانس صلح رفتند ولی موفق به حضور در کنفرانس نشدند و آنها را مودبانه جواب کردند. در 1301 ذکاءالملک در کابینه مستوفی الممالک وزیر امور خارجه شد و در جدال مدرس و مستوفی الممالک نقشی اساسی داشت و غالباً پاسخ مجلسیان را او می داد.

در کابینه بعدی که به ریاست مشیرالدوله تشکیل شد وزیر مالیه بود. سردار سپه جانشین مشیرالدوله در کابینه خود ذکاءالملک فروغی را وزیر مالیه معرفی کرد. در سال 1302 تا 9 آبان 1304 ذکاءالملک در چهار کابینه رضاخان سردار سپه دو بار وزیر خارجه و دو بار وزیر مالیه شد تا سرانجام در روز نهم آبان 1304 مجلس شورای ملی با وجود مخالفت سرسختانه دکتر محمد مصدق و سیدحسن مدرس و مخالفت صدری، حسین علاء و سیدحسن تقی زاده و حاج میرزا یحیی دولت آبادی طرح خلع قاجاریه را به شرح زیر تصویب کرد؛« مجلس شورای ملی به نام سعادت ملت ایران انقراض قاجاریه را اعلام نموده حکومت موقتی را در حدود قانون اساسی و قوانین موضوعه مملکتی به شخص آقای رضاخان پهلوی واگذار می نماید. تعیین حکومت قطعی موکول به نظر مجلس موسسان است که برای تغییر مواد 36 ، 37 ، 38 و 40 قانون اساسی تشکیل می شود.»

بعدازظهر روز نهم آبان هیات رئیسه مجلس ماده واحده مصوبه را به رضاخان تسلیم کردند.

فروغی کفیل ریاست وزرا

بنا به پیشنهاد رضاخان پهلوی ذکاءالملک فروغی به کفالت و سرپرستی دولت انتخاب شد و مقدمات مجلس موسسان را فراهم کرد. آن مجلس در آذرماه 1304 امور سلطنت دائمی را به رضاخان پهلوی سپرد.

فروغی نخست وزیر

پس از رای مجلس موسسان به سلطنت دائمی رضاخان پهلوی مجلس شورای ملی رای به نخست وزیری فروغی داد و فروغی قریب شش ماه نخست وزیر بود. تاجگذاری رضاشاه، انتخابات دوره ششم، قانون نظام اجباری، الغای القاب و قانون ثبت اسناد در دوران نخست وزیری فروغی به تصویب رسید. فروغی در مقابل دخالت های تیمورتاش وزیر دربار تاب مقاومت نیاورد و استعفا داد و رضاشاه او را به وزارت جنگ معرفی کرد و جانشین وی مستوفی الممالک بود که یک سال دوام آورد. فروغی پس از معرفی به وزارت جنگ با کسب اجازه از شاه به اتفاق دو تن از فرزندان خود به اروپا رفت و پس از مدت کوتاهی به سمت سفیر کبیر ایران در ترکیه تعیین شد. این مدت ماموریت وی قریب به دو سال به طول انجامید. در این مدت بین فروغی و کمال آتاتورک نزدیکی و دوستی عمیقی ایجاد شد و این دو همه روزه با هم ملاقات داشتند و آتاتورک از اطلاعات فروغی استفاده می کرد. در سال 1308 فروغی با سمت ریاست هیات نمایندگی ایران در جامعه ملل به ژنو رفت و به ریاست جامعه ملل تعیین شد. فروغی در 1309 به تهران بازگشت و در کابینه حاج مخبرالسلطنه هدایت به وزارت جدید التاسیس اقتصاد منصوب شد. پس از دو ماه وزارت امور خارجه نیز ضمیمه کار او شد.

در شهریور 1312 مهدی قلی هدایت (مخبر السلطنه) پس از شش سال و نیم صدارت از کار برکنار شد و فروغی برای بار دوم به نخست وزیری رسید و چهار روز بعد از انتصاب وزیران کابینه را به شرح زیر معرفی کرد؛ سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ، علی اکبر داور وزیر مالیه، علی منصور وزیر طرق و شوارع، محسن صدر (صدرالاشراف) وزیر عدلیه، محمدعلی دولتشاهی وزیر پست و تلگراف، محمود جم وزیر داخله، باقر کاظمی وزیر امور خارجه، علی اصغر حکمت کفیل وزارت معارف، علی اکبر بهمن رئیس اداره کل تجارت و مصطفی قلی بیات رئیس اداره کل فلاحت و صناعت.

در نخستین روزهای حکومت فروغی خبری در جراید درباره مرگ عبدالحسین تیمورتاش در زندان انتشار یافت. تیمورتاش عقل منفصل رضاشاه و گراننده کابینه مخبرالسلطنه و بازیگر نفت و نظام دهنده حکومت رضاشاه و مرد شماره دو ایران در دی ماه 1311 از وزارت دربار معاف شد. یک ماه بعد عدلیه او را بازداشت کرد. محمد سروری دادستان دیوان جزای عمال دولت علیه او ادعانامه صادر کرد و به جرم ارتشا و اخذ رشوه در دو نوبت محاکمه و به پنج سال حبس مجرد و تادیه هزار ریال رشوه و محرومیت از خدمات اجتماعی محکوم و به زندان قصر منتقل شد و در نهایت ذلت و خواری به سر برد تا سرانجام در اوایل حکومت فروغی نظمیه او را از بین برد و برای اطلاع عموم خبری کوتاه در جراید درباره مرگ طبیعی او انتشار یافت. چند روز قبل از مرگ تیمورتاش کارا خان قائم مقام کمیساریای دولت اتحاد جماهیر شوروی با تشریفات رسمی وارد ایران شد و از وی استقبال شایانی به عمل آمد. چند روز در تهران باقی ماند.

با شاه و نخست وزیر و وزیر امور خارجه دیدار داشت و به بازدید زندان رفت. در همان ایام شایع بود که وی برای شفاعت از تیمورتاش به ایران آمده بود و قصد داشت به هنگام بازدید از زندان با وی مذاکره کرده و از شاه عفو او را خواستار شود ولی روزی که او به زندان رفت چند روز از مرگ تیمورتاش می گذشت.

دومین قتل در کابینه فروغی دستگیری و زندانی شدن سردار اسعد بختیاری وزیر جنگ کابینه بود که به طور ناگهانی دستگیر و پس از تحمل پنج ماه زندانی به وضع فجیعی کشته شد. همراه با قتل او عده زیادی از بختیاری ها نیز محاکمه و اعدام شدند.

در دوران فروغی راه چالوس افتتاح شد طول این راه 168 کیلومتر، ارتفاع آن 1400 و عرض آن 8 متر بود. ساختن این راه سه سال به طول انجامید.

سفر رضاشاه به ترکیه

محمدعلی فروغی مدتی سفیر ایران در ترکیه بود. در آن مدت بین او و کمال آتاتورک رئیس جمهور و عصمت اینونو نخست وزیر و سایر مقامات ترک روابط بسیار حسنه یی ایجاد شده بود به طوری که در تمام مدت او مورد مشورت قرار می گرفت. فروغی از این نزدیکی حسن استفاده کرده و موجبات سفر رضاشاه را به آن کشور فراهم ساخت. غرض و نیت فروغی از این سفر این بود که شاه از نزدیک با مظاهر تمدن اروپا که به وضع شایانی در ترکیه رواج پیدا کرده بود آشنا شود و بعد به عنوان سوغات قسمتی از آن تمدن را در ایران پیاده کند. رضاشاه روز دوازدهم خرداد 1313 عازم ترکیه شد و مدت چهل روز در ترکیه باقی ماند و پس از بازگشت به ایران تصمیم گرفت ایران را از لحاظ ظاهری به پای ترکیه برساند. تغییر کلاه، کشف حجاب، تاسیس دانشگاه. تمام آنها سوغات ترکیه بود. فروغی با مهارت خاص موفق به انجام خواسته های خود شد بدون اینکه شخصاً قدمی برداشته باشد. رضاشاه پس از بازگشت از سفر اروپا قدم هایی برداشت که تماماً ناشی از بازدید ترکیه بود؛ جشن هزاره فردوسی، تاسیس دانشگاه تهران، تاسیس فرهنگستان زبان، پیمان سعدآباد، کشف حجاب و کلاه شاپو.

واقعه مسجد گوهرشاد و برکناری محمدعلی فروغی

از وقایع قابل تعمق و بررسی دوران حکومت فروغی قیام مسجد گوهرشاد است. استعمال اجباری کلاه شاپو در مشهد به آسانی مورد اجرا قرار نگرفت و درباره اجرای آن بین دو قدرت در خراسان اختلاف نظر ایجاد شد. فتح الله پاکروان استاندار خراسان عقیده داشت که در مقابل مقاومت مردم باید اعمال قدرت کرد و به زور سرنیزه مردم را وادار ساخت که از کلاه فرنگی استفاده کنند. قدرت دیگر خراسان محمدولی اسدی نایب التولیه که تا حدی جنبه مردمی داشت و با روحانیون در رفت و آمد بود معتقد بود مشهد شهر مذهبی است و مردم از طبقه روحانی تبعیت می کنند لذا برای احتراز از هرگونه حادثه یی باید استعمال کلاه شاپو در خراسان اجباری نباشد. هرکس میل به استعمال آن داشت استفاده کند ولی با جبر و زور نمی توان آن را اجباری کرد و اگر جبر در کار باشد مردم علیه حکومت قیام خواهند کرد و خونریزی خواهد شد.

رضاشاه هر دو نظر را مورد توجه قرار داد و سرانجام عقیده آن دو قدرت را خواستار شد. پاکروان صریحاً به شاه نوشت چاکر قادر به انجام نظر خود هستم در صورتی که از طرف نایب التولیه تحریک نشود و نایب التولیه نوشت هنوز به اظهارنظر خود معتقد بوده و اجرای آن را خطرناک می دانم. به دستور استاندار خراسان شهربانی برای استعمال کلاه در مقام اعمال قدرت برآمد و به دریدن کلاه سابق و توقیف اشخاص بی کلاه پرداخت. در نتیجه اقدام نظمیه شب نوزدهم تیرماه مردم در مسجد گوهرشاد گرد آمدند و شیخ بهلول واعظ در آن جلسه سخن گفت و مردم را به مقاومت در مقابل دولت واداشت. موعظه شیخ بهلول دو سه روزی ادامه یافت و در منبر سخنان تند ایراد کرد و شنوندگان را کاملاً تحت تاثیر قرار داد. پلیس مشهد حکم به تفرقه مردم داد ولی مردم متفرق نشدند. ناگزیر به قوه مجریه متوسل شدند. استاندار از سرتیپ ایرج مطبوعی فرمانده لشکر تفرقه مردم را خواستار شد. وی نیز هنگ پیاده لشکر را مامور سرکوبی مردم کرد. این هنگ به فرماندهی سرهنگ قادری اطراف صحن و حرم حضرت رضا (ع) و مسجد گوهرشاد را محاصره کرده، شروع به تیراندازی کردند و در نتیجه عده زیادی از زوار و مردم به قتل رسیدند. به برآوردی تعداد تلفات این فاجعه از دو هزار نفر تجاوز کرد. حکومت جنازه مقتولان را بدون رعایت موازین شرعی دفن کرد و تمام شهر مشهد از این واقعه عزادار شدند.

به دنبال این فاجعه از طرف رضاشاه دستور رسیدگی صادر شد زیرا پاکروان معتقد بود که اسدی در تحریک مردم برای مقاومت در مقابل دستور دولت موثر بوده است و این قیام به تشویق انجام یافته است. برای رسیدگی به این قیام سرهنگ رفیع نوایی رئیس شهربانی آذربایجان که سابقاً قریب ده سال رئیس شهربانی خراسان بود ماموریت گرفت و سرهنگ بیات رئیس شهربانی مشهد برکنار شد. نوایی مامور رسیدگی به قضیه شد. او با اسدی در گذشته خرده حساب داشت. اسدی به علت تقرب و نزدیکی به شاه به ماموران دولتی در مشهد اعتنا نمی کرد و نوایی نیز از این قاعده او مستثنی نبود. نوایی پس از یکی دو ماه برای دولت گزارشی فرستاد و صریحاً اظهارنظر کرد که فاجعه گوهرشاد در نتیجه تحریکات اسدی بوده است. هیاتی از تهران به ریاست سرهنگ آقاخان خلعتبری و عضویت سرهنگ عبدالجواد قریب و چند افسر دیگر وارد مشهد شد و براساس پرونده متشکله دستور توقیف اسدی را صادر کردند و اقاریری به عنف از او گرفته و دادگاه صحرایی به ریاست خلعتبری و دادستانی سرهنگ قریب تشکیل یافت و دادگاه اسدی را محاکمه و به اعدام محکوم کرد.

فروغی رئیس دولت و بهترین رئیس الوزرای رضاشاه با اسدی قرابت داشت. دو تن از دختران فروغی عروس اسدی بودند. طبعاً فروغی در مقام شفاعت برآمد ولی شاه به اندازه یی عصبانی و مشوش بود که نه تنها شفاعت او را نپذیرفت بلکه به وضع موهن و زننده یی او را از کار برکنار ساخت و اسدی را هم اعدام کرد. پس از اعدام محمدولی اسدی از علی اکبر اسدی نماینده مجلس سلب مصونیت شد. او را هم به زندان بردند و دیگر فرزندان اسدی هم گرفتار شدند و به این ترتیب دوره دوم نخست وزیری محمدعلی فروغی پایان یافت. فروغی مغضوب شد، در خانه خود نشست و در را به روی همه بست. شش سال تمام خانه نشین بود اما این خانه نشینی دوران پربار علمی و ادبی و فلسفی ذکاءالملک فروغی است.

در این دوره از رئیس الوزرایی فروغی پیمان عدم تعرض بین ایران و ترکیه و عراق امضا شد و بعد افغانستان نیز به آن پیوست. داور وزیر مالیه فروغی برای تحصیل درآمد بیشتر وضع اقتصادی را دگرگون ساخت و شرکت های زیادی تشکیل داد. انحصارات زیادی به وجود آورد و با دولت شوروی قرارداد پایاپای تجاری بست. عناوین بک، خان و میرزا و غیره حذف شد و سرمایه بانک ملی ایران سی برابر شد.

نخست وزیری سوم ذکاءالملک فروغی

سپیده دم روز سوم شهریور 1320 قوای شوروی از شمال و مشرق و قوای انگلستان از جنوب کشور ایران را مورد حمله زمینی، هوایی و دریایی قرار دادند. در همان لحظات اول سفیرکبیر شوروی و وزیرمختار انگلیس در منزل علی منصور نخست وزیر حضور یافته، طی یادداشتی حمله قوای خود را به کشور ما اعلام کردند. بلافاصله علی منصور نخست وزیر به اتفاق جواد عامری کفیل وزارت امور خارجه در کاخ سعدآباد حضور یافته، رضاشاه را از حمله دو کشور شوروی و انگلیس به خاک ایران مطلع ساختند و بلافاصله جلسه هیات وزیران در کاخ سعدآباد با حضور رضاشاه تشکیل شد و موضوع حمله به ایران و نقض بی طرفی مورد بحث و مذاکره قرار گرفت و راه حل هایی برای جلوگیری از بحران آغاز شد. در همان روز اول حمله به ایران شهرهای بی دفاع شمال و جنوب توسط هواپیمای دشمن بمباران شد. در اثر حمله شدید قوای انگلیس به خلیج فارس ظرف چند ساعت نیروی دریایی ایران مضمحل شد. در این حمله دریادار بایندر فرمانده نیروی دریایی و ناخدا نقدی رئیس ستاد نیروی هوایی و عده زیادی از افسران به درجه شهادت رسیدند و غالب کشتی های ایران طعمه حریق یا غرق شدند. ستاد جنگ اعلامیه یی صادر کرد و متذکر شد شهرهای تبریز، اردبیل، رضاییه، خوی، اهر، میاندوآب، ماکو، بناب، مهاباد، رشت، حسن کیاده، میانه، اهواز و بندر پهلوی مورد حمله هوایی واقع شده و تلفات وارده به مردم غیرنظامی زیاد و نسبت به نظامیان کم است. روز چهارم شهریور بمباران شهرهای بی دفاع و سربازخانه ها ادامه پیدا کرد و شهرهای قزوین، رشت و تبریز مورد حمله هوایی قرار گرفت. در اثر حمله و بمباران قوای انگلیس و روسیه به ایران لشکرهای تبریز، رضاییه، رشت، مشهد، اردبیل و گرگان متلاشی شدند. مردم تهران و غالب شهرها که مورد حمله هوایی قرار گرفته بودند شهرها را تخلیه و به اطراف پناه بردند.

روز پنجم شهریور جلسه فوق العاده هیات دولت در حضور رضاشاه تشکیل شد. در این جلسه علی منصور گزارشی از اقدامات دو روزه خود داد و تقاضای استعفا کرد. در همان جلسه رضاشاه مجید آهی وزیر دادگستری را برای نخست وزیری پیشنهاد کرد ولی آهی از این ماموریت عذرخواهی کرد و پیشنهاد داد شخص دیگری انتخاب شود و سرانجام ذکاءالملک فروغی را برای نخست وزیری پیشنهاد کرد. رضاشاه فروغی را به علت کهولت قبول نکرد و نظر به وثوق الدوله داشت ولی به هر کیفیت که بود فروغی مورد قبول شاه واقع شد و نصرالله انتظام رئیس تشریفات دربار مامور آوردن فروغی شد و به منزل او رفته او را با خود به سعدآباد برد. به محض ورود فروغی شاه اظهار کرد فروغی زیاد پیر هم نیست و در همان لحظات حکم نخست وزیری او صادر شد و اظهار کرد در کادر وزیران تغییری نخواهم داد، ولی رضاشاه گفت سهیلی به وزارت خارجه برود و جواد عامری وزیر کشور باشد. رضاشاه در این جلسه استعفای خود را مطرح کرد ولی وزیران با استعفای او مخالفت کردند. روز ششم شهریور فروغی با سفیران انگلیس و روسیه ملاقات و پیرامون ترک مخاصمه گفت وگو کرد.

روز ششم شهریورماه فروغی با وزیران خود در مجلس شورای ملی حضور یافته برنامه خود را در نطق کوتاهی اعلام و وزیران کابینه را معرفی کرد و به اتفاق آرا رای اعتماد داد. روز هشتم شهریور در تهران حکومت نظامی اعلام شد و سپهبد امیراحمدی حاکم نظامی شد. روز هشتم شهریور شورای عالی نظام دستور مرخصی سربازان وظیفه را تصویب کرد و به مرحله اجرا درآورد و در عوض تصمیم به استخدام سی هزار سرباز پیمانی با ماهی 35 تومان حقوق گرفت.

رضاشاه روز نهم شهریور کلیه امرای امضاکننده طرح مرخصی سربازان وظیفه را به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آنها نسبت خیانت داد و سرلشکر نخجوان و سرتیب ریاحی را مسبب چنین طرحی تشخیص داد و آن دو نفر را به شدت مجروح کرد و پس از خلع درجه آنها را زندانی کرد و دستور داد نامبردگان بابت این خیانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند. سرلشگر محمد نخجوان به وزارت جنگ منصوب شد. روز 25 شهریور رضاشاه از سلطنت استعفا و محمدرضا را به جانشینی خود انتخاب و از تهران به سوی اصفهان حرکت کرد و سرانجام در بندرعباس از ایران خارج شد.

ذکاءالملک فروغی در اسفندماه 1320 از نخست وزیری استعفا داد و پس از مدتی استراحت به وزارت دربار منصوب شد و سرانجام روز پنجم آذرماه 1321 در سن 67سالگی درگذشت.

منابع؛

1- ذکاءالملک فروغی و شهریور 1320، تالیف باقر عاقلی

2- روزشمار تاریخ، جلد اول

3- نخست وزیران ایران

4- داور و عدلیه

5- رضاشاه و قشون متحدالشکل

6- شرح حال رجال سیاسی و نظامی ایران، سه جلد

7- تیمورتاش

      نگاهی به کارنامه فرهنگی محمدعلی فروغی  

در مدرسه علوم سیاسی

 

 

مجید یوسفی

صبح یکی از روزهای شهریور 1320 که متفقین به ایران حمله کرده و مردم در وحشت متجاوزین روس و انگلیس به سر می بردند، در پشت تریبون مجلس شورای ملی در میدان بهارستان محمدعلی فروغی رئیس الوزراء و سیاستمدار سرد و گرم چشیده روزگار در نطقی تاریخی ملت از بند استبداد رهیده ایران را به آرامش و خویشتن داری دعوت کرد و وعده داد که «این روزها نیز بگذرد و کشور به سیاق سابق خود طی مسیر کند.» او با یک عبارت تاریخی مردم را از وحشت و هراس اشغال متفقین آسود؛ «می آیند و می روند؛ حوایجی دارند و به ما کاری ندارند.» آنچنان باصلابت و استوار این سخنان بر زبان رئیس الوزرا جاری شد که کشور پس از شانزده سال از دیکتاتوری رضاشاه نفس تازه یی کشید و گویی صبحی دیگر بر این سامان دمیده است.

در میان ده ها کلام، نطق و نوشته های موجز اما به یادماندنی سیاستمداران قرن بیستم ایران که از زبان ضیاء طباطبایی، دکتر محمد مصدق، قوام السلطنه، سیدحسن تقی زاده، رزم آرا، اسدالله علم، حسن ارسنجانی و علی امینی و حتی جعفر پیشه وری و احسان طبری و دیگران بر زبان رانده شد و در حافظه ملی ایرانیان ثبت شده است این نطق محمدعلی فروغی یکی از جاودانه ترین سخنان یک سیاستمدار متنفذ قرن بیستم است که هنوز از زبان معاصرین او و شیفتگان تاریخ و سیاست اینجا و آنجا نقل می شود. او با این نطق قرائتی از حکومت و قدرت در اذهان ایرانیان متبادر ساخت که پیش از آن- چندان که تا به امروزـ بدیع و منحصر به فرد می نماید. بدین ترتیب به واسطه هراس و اضطراب فزاینده یی که پس از ورود نیروهای روس در شمال کشور و نیروهای انگلیس در جنوب کشور ایجاد شده بود و نابسامانی که کل کشور را فراگرفته بود فروغی اینک آرامش را به تدریج به کشور بازمی گرداند. مقصود غایی محمدعلی فروغی از مفهوم و پدیده حکومت و دولت نه چیرگی بر مردم بود و نه اینکه با ترساندنشان آنها را رام و مطیع سازد... بلکه از نظر وی وظیفه حکومت رهانیدن مردم از بیم، ترس و خشونت بود... چندان که خود در کتابی از باروخ اسپینوزا خوانده بود «مقصود دولت برقراری آزادی است... نه تبدیل کردن انسان ها به حیوانی وحشی و سنگدل.»

---

اینک از زادروز محمدعلی فروغی فرزند محمدحسین فروغی مترجم «اصول علم ثروت ملل» و «سیر حکمت در اروپا» بیش از 130 سال سپری شده است. پدر او گرچه تجارت را پیشه کار خود کرد اما فرهنگ و ادب دغدغه اولیه او به شمار می آمد. این دقت نظر و وسواس آنچنان در ذات او سرشته بود که آموزش سال های نخست فرزند خود را به تنهایی پذیرفت. محمدعلی هفت سال نخست تحصیل خود را نزد پدر آموخت و در محضر او نه تنها شیفته ادبیات فارسی شد، بلکه زبان عربی و فرانسه را نیز به فراست نزد او آموخت. از میان کتب علوم جدید ریاضیات، فیزیک، شیمی و طبیعیات را نیز نزد پدر خود فراگرفت. پس از آنکه به سفارش و معیت پدر، ادامه تحصیل را در دارالفنون گذراند، ادبیات، فلسفه و طب از جمله دروسی بود که در دارالفنون بدان اهمیت اساسی می داد. چند باری هم به سفارش مدیریت مدرسه دارالفنون خوره ادامه تحصیل در علم طب در جانش افتاد اما پدرش مانع از آن شد که او جز ادب و فلسفه مسیر دیگر را در زندگی برگزیند. به همین جهت بی وقفه در سال 1312 به خدمت دولتی وارد شد و به استخدام وزارت انطباعات درآمد و در محضر اعتمادالسلطنه به کسب تجربه پرداخت. همزمان در سمت معلمی در مدارس علمیه و دارالفنون به تدریس نیز مشغول شد. فروغی در سال 1314 با تاسیس هفته نامه «تربیت» توسط پدرش به عنوان سردبیر، مترجم و نویسنده در آنجا مشغول به کار شد. اما عشق به آموزش و فرهنگ باعث شد که او به مطالعات عمیق تر و ماندگارتری سوق یابد. در میان ده ها مشغله و رسالتی که خود یا نهاد دولت بر دوش او نهاد مجموع تحولات و اتفاقات علمی- فرهنگی که در مدرسه علوم سیاسی روی داد از بسیاری جهات نام او را در حوزه فرهنگ و علم ماندگار ساخت. در اسناد خوانده ایم مدرسه علوم سیاسی به قصد و نیت میرزا حسن خان مشیرالملک- فرزند میرزا نصرالله مشیرالدوله وزیر خارجه وقت- تاسیس شد و به آموزه های علم سیاست و دیپلماسی نوین توجه جدی داشت. این مدرسه با انگیزه آموزش و تربیت دانش آموزانی که در آینده بتوانند اداره امور سیاسی کشور را بر عهده گیرند پایه گذاری شد. فکر اولیه آن توسط میرزا نصرالله خان نایینی مشیرالدوله هنگامی که وزیر خارجه بود ایجاد شد. او اصرار داشت که آشفتگی حاکم بر روابط خارجی ایران در خارج را که به علت وجود نمایندگان ناآگاه در خارج شدت یافته بود، بزداید و تا حد قابل قبولی نیز کامیاب شد.

علی اکبر دهخدا که در اولین دوره این مدرسه از شاگردان ممتاز آن به شمار می آمد از نخستین معلمان خود از مشیرالملک پیرنیا (حسین پیرنیایی بعدی مولف تاریخ ایران باستان )، میرزا حبیب الله (فقه )، اردشیر جی (تاریخ )، عبدالرزاق بغایری (جغرافیا و هیئت ) و دکتر مïرل (زبان فرانسوی ) نام برده است. در سال های بعد کسانی چون میرزا محمدحسین فروغی ذکاء الملک اول (ادبیات )، محمدتقی اعتمادالاسلام (فقه )، عبدالحسین خان میرپنج (تاریخ )، محب علی خان (تاریخ )، ناظم العلوم بختیاری ، محمد مظاهر (صدیق حضرت )، مسیو هنبیک (حقوق ملل وثروت ) و اوهانس خان عمادالوزراه (حقوق ) و دیگران به آن افزوده شدند. مدیر مدرسه ابتدا مشیرالملک بود. و پس از او برادرش ، میرزا حسین پیرنیا. بعدها قوام الوزرا (محقق الدوله ) که ناظم مدرسه بود، به مدیریت رسید.

در سال 1317 به دنبال تاسیس مدرسه علم سیاسی، فروغی کتاب های «ثروت ملل» و «تاریخ ملل مشرق زمین» را ترجمه کرد و تدریس تاریخ و ادبیات را نیز بر عهده گرفت. خود چند سال پس از تاسیس مدرسه علوم سیاسی در جمع دانشجویان حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران گفته بود؛ «درس هایی که در مدرسه داده می شد هیچ کدام کتاب نداشت که دانشجویان بتوانند توسط مراجعه به آن به فراگرفتن درس هایی که از معلمان اخذ می کنند مدد برسانند و چون یکی از موادی که در مدرسه علوم سیاسی می بایست تدریس شود تاریخ بود که آن زمان اصلاً تدریس آن در ایران معمول نبود از برای تاریخ هم کتاب تاریخی که درصدد تهیه آن برآمدند تاریخ ملل قدیم مشرق بود و اتفاقاً تهیه آن کتاب را به من رجوع کردند و آن اول کتابی بود که برای مدرسه تهیه شد.»

اما علی اکبر سیاسی مدیر آتی همین مدرسه علوم سیاسی که با علی اکبر دهخدا جزء اولین دانش آموزان مدرسه بود، در بخشی از کتاب خاطرات خود از خاطره یی که در چهارده سالگی بر او گذشته به شیرینی، فضای اجتماعی و فرهنگی حاکم بر آن روز ها را منعکس می کند. «من برای رفتن به مدرسه سیاسی از خط واگن میدان دروازه قزوین- توپخانه استفاده می کردم. میرزا محمد علی خان ذکاءالملک فروغی که خانه اش در پایین خیابان امیریه بود و دوست او اسدالله میرزا (شهاب الدوله) که در پایین شهر در خیابان دروازه گمرک سکونت داشت نیز واگن همین خط را سوار می شدند. بسیار اتفاق می افتاد که خود را با آنها در یک واگن می یافتم. در این حال اگر نشسته بودم به احترام آنها از جای برمی خاستم و تمام راه را- ولو با بودن جای خالی روی دو ردیف نیمکت ها- سرپا می ایستادم و این امر به نظر طبیعی می آمد و آنها هیچ گاه تعارف نمی کردند که بنشینم. میرزا محمدعلی خان و اسدالله میرزا با سبیل های بلندی که داشتند در نظر من که تازه وارد چهاردهمین بهار عمر می شدم مردانی سالخورده و موقر جلوه می کردند. گفت وگوی آنها با صدای بلند بود و برای اینکه سایر مسافران گفته هایشان را نفهمند یا برای خودنمایی و فضل فروشی به زبان فرانسوی صحبت می کردند. من معنی پاره یی از کلمات و جمله ها را به زحمت درمی یافتم اما آرزو داشتم بتوانم روزی ما فی الضمیر خود را مانند آنها با آن زبان دوست داشتنی بیان کنم.»

از مجموع خاطراتی که در نیم قرن اخیر از این مدرسه برجای مانده و در اینجا و آنجا پراکنده شده است یکی از دلچسب ترین خاطرات از یاد مانده های استاد مجتبی مینوی است که اهمیت ذکاء الملک را در سادگی عبارات و کلمات و تاثیرگذاری آن در کلاس درس مدرسه علوم سیاسی بر ما آشکار می سازد. «نخستین باری که از جزئیات احوال فردوسی آشنا می شدم هنگامی بود که فروغی در دارالفنون سخنرانی می کند. در این سخنرانی است که من برای اولین بار نام های مستشرقینی چون ژول مهل، باربیه دومینار و نلدکه را می شنوم. تاریخ مختصر ایرانی که ما در کلاس پنج و شش ابتدایی خوانده بودیم تالیف همین میرزا محمدعلی خان فروغی بود و این جمله اول آن برای ما بچه های مدرسه علوم سیاسی ضرب المثل شده بود که؛ مملکت ما ایران است و ما ایرانی هستیم و پدران ما هم ایرانی بوده اند.»

این منزلت و تفاخر فرهنگی را محمدعلی فروغی از پدر و همگنان او به ارث برده بود. روزگاری که او نزد پدر زبان فرانسه و عربی می خواند عصرگاهان در منزل رجال و بزرگانی را می دید و از مصاحبت آنان با پدر بهره ها می برد. محمدطاهر میرزا قاجار، اعتمادالسلطنه و موتمن الملک هر از چند روزی در خانه پدر گرد هم می آمدند و به گفت وگو می پرداختند. بی جهت نیست که می گویند ترجمه های آثار الکساندر دوما، جرج رینولدز، مولیر، ولتر، ادوارد گیبون و بوسوئه از درون نشست های منزل محمدحسین فروغی به بیرون جامعه درز کرده است.

محمدعلی فروغی به همراه اسمیرنف- سفیر روسیه در سال های دهه 20- و ذکاء الملک غفاری و کمال الملک غفاری جزء حلقه آموزگاران احمدشاه قاجار بود که هر صبح در یکی از کاخ های محمدعلی شاه حاضر می شد. آنان به تدریس ادبیات (ذکاءالملک غفاری)، تاریخ (محمدعلی فروغی)، زبان روسی (اسمیرنف) و خط و خوشنویسی (کمال الملک غفاری) می پرداختند. او از معدود نوجوانان عصر قاجار بود که با زندگی خصوصی و علایق و سلایق شخصی احمدشاه قاجار- دومین فرزند محمدعلی شاه و هفتمین پادشاه قاجارـ آشنایی کافی داشت و همین کفایت می کرد که بر دایره جامعیت و بصیرت او به مباحث مملکتی و حکومتی بیفزاید.

منابع؛----------------------------

1ـ علی اصغر حق دار، محمدعلی فروغی و ساختارهای نوین، نشر کویر، 1384

2ـ چنگیز پهلوان، ریشه های تجدد، نشر قطره، 1383

3- تورج اتابکی، تجدد آمرانه، نشر ققنوس، چاپ 1385

4ـ آخرین روزهای رضاشاه، ریچارد استوارت، کاوه بیات، نشر نو، 1370

5ـ غلامحسین میرزاصالح، نگاه نو، شماره پی درپی 53 ، 1381

6ـ کامیار عابدی، زندگینامه علی اکبر دهخدا، نشر نادر، 1379

7ـ علی اکبر سیاسی، گزارش یک زندگی، نشر پاکا پرینت، لندن، 1366

 

 
/ 0 نظر / 180 بازدید