تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

زردشتیان در چهار قرن نخستین اسلامی
ساعت ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در آغاز نهضت اسلامی شاید کمتر کسی باور می کرد که این نهضت بتواند در مدت زمان کوتاهی به خارج از شبه جزیره عربستان پا فراتر نهد و با دو ابرقدرت شرق و غرب درآن زمان وارد جنگ شده و موفق به شکست آنان گردد. اما گذر زمان ثابت کرد که نهضت اسلامی یکی از ژرفترین انقلابهای اجتماعی و دینی بود که نه تنها عربستان بلکه دو امپراتوری بزرگ ایران و روم را نیز مسخر خود کرد. با آمدن اسلام به ایران بسیاری از بنیادهای زندگی فردی و اجتماعی دچار تغییر و تحول کرد و توانست در یک روند تدریجی درتمامی نقاط  این سرزمین نفوذ کرده و آنان را مسلمان نماید وتا کنون نیز پایدار بماند.


آنچه که مورد پرسش می باشد نحوه برخورد دین جدید  اسلام به هنگام تسلط بر ایران با دین رسمی و کهن زرتشتی  و همچنین افراد بیشماری که سالیان درازی پیرو آن بودند چگونه بوده است. برای بسیاری از محققان هنوز جای سوال باقی است که چه عاملی باعث برتری و توفیق دین اسلام در سرزمین ایران  شد. سرزمینی که درطول تاریخ خود بارها ثابت کرده که در مقابل بیگانگان ایستاده و به دفاع از فرهنگ و آیین پرداخته، این بار در مقابل اسلام سر خم می کند و بدون هیچ مقابله جدی راه را برای ورود دین اسلام باز می گذارد. بدون شک مدارکی که در مورد اوایل ورود اسلام و نحوه برخورد آنان با ایران در دسترس داریم، مدارک یک دستی نیستند چرا که عده ای با آوردن مثالهای گوناگون، خبر از برخوردی شدید و خونبار دارند و در مقابل عده ای دیگر  از پذیرش اسلام از جانب ایرانیان به صورتی خود خواسته، وبا رضایت کامل سخن می گویند. اما آنچه که درمورد آن شکی نیست، این مطلب می باشد که نحوه برخورد اعراب مسلمان با ایرانیان در مکانها و زمانهای مختلف، متفاوت بوده و از یک قانون و نظم کلی پیروی نمی کرده است.  بلکه بستگی به شرایط زمانی و مکانی داشته است، برای مثال در مورد ساکنان دو شهر نزدیک به هم در یک زمان، برخور یکسانی از جانب اعراب را شاهد نیستیم. بنابراین شاید درست نباشد که ورود اسلام به ایران را عاری از جنگ و خونریزی  بدانیم و این واقعه تاریخی را سراسر رحمت و آزادی برای ایرانیان تلقی  کنیم  چرا که با توجه به مدارک موجود و  سیاستهای که بعدها اعراب در مقابل ایرانیان در پیش می گیرند خلاف آن را ثابت می کند، بر عکس  اگر بخواهیم آمدن اعراب را مصیبتی کم نظیر و واقعه ویرانگر توصیف نمایم شواهد و مدارک موجود دیگر نیز این سخن ما را نقض خواهد کرد.  در واقع اواخر دوره ساسانی مردم از زرتشتی گری که در دست موبدان فاسد، دچار دگرگونی شده بود، سرخوده شده بودند و نیاز به یک دین جدید را احساس می کردند و از طرفی هم به هنگام ورود اسلام تاحدی به صورت پراکنده که هیج گاه به صورت جنبشی یکپارچه و همگانی در نیامد در مقابل اسلام ایستادگی کردند، اما با استقرار اندیشه اسلامی دین زرتشت با از دست دادن نیروی سیاسی که قبلا از جانب ساسانیان داشت دچار دخل و تصرف شد و در نهایت از اندیشه غالب به اندیشه مغلوب تبدیل شد؛ این گسست از سویی ناشی از ناتوانی در مقابله با قدرت سیاسی حاکم و از سوی دیگر سازش در تقابل با اندیشه اسلامی بود.

زرتشتیان در عهد خلفای راشدین

تا زمانی که پیامبر(ص) درقید حیات بود اسلام خارج از شبه جزیره عربستان پا فراترننهاده بود، و تنها از طریق نامه های تبلیغی، آوازه دین اسلام به بلاد مختلف رسیده بود و شاید هیچ کدام از ابرقدرتهای آن زمان باور نمی کردند این نهضت اسلامی روزی تهدیدی جدی برای امپراتوری آنها محسوب شود و با فتح سرزمین آنها، اسلام را در آنجا رواج دهد. اما از عهد عمر خلیفه دوم بود که حمله به سرزمین ایران و دیگر کشورهای خاورمیانه آغاز گردید، و اولین مکانی که مورد توجه اعراب قرار گرفت حیره بود که توسط یکی از سرداران برجسته خود به نام خالد ابن ولید توانسته بودند بر این منطقه تسلط پیدا کنند، اما فارسیان گویا پیشروی مسلمانان را در حیره همچون حمله غارتگرانه دیگری که گاه و بی گاه از جانب اعراب بدوی صورت می گرفت، می پنداشتند. چرا که صد ها سال بود که بدویان از بیابان برای غنیمت یا گرفتن خراج از شهرها حمله ور می شدند؛ پس این نخستین تاخت و تاز مسلمانان نمی توانست فارسیان را بسیار هراسان سازد؛ اما ماندن مسلمانان در حیره تهدیدی بود بر سروری ساسانیان درعراق[1]، که بعدها اعراب توانستند از این موقعیت حیره استفاده کرده و برای دیگر حملات از ان به عنوان یک پایگاه مناسبی استفاده کنند.

هدفهای نخستین مهاجمات درعراق را شاید در اینجا نتوان به طور مفصل شرح داد ولی ظاهرا نقشه ای برای کشور گشایی و حکومت در میان نبود است ولی غنایمی به دست می آمد خواه از طریق خراج یا خواه از راه غنیمت گیری عربان دیگر را چه در عربستان و چه در عراق برانگیخت تا به لشکر اسلام رو آورند. عربان مسلمان نخست چندان در پی رواج آیین نو (اسلام) نبودند ( با توجه به همراه نبودند مبلغان مذهبی با لشکریان اسلام)، بلکه بیشتر در اندیشه غنیمت بودند، ولی این امر بعد ها تغییر کرد و جنبه ترویج دین جدید را به خود گرفت[2].

همزمان با اغاز حمله اعراب به سرزمین های شرقی (ایران) در دولت ساسانی در همه کارها فساد و تباهی راه داشت و جور و فساد خسروان آسایش و امنیت مردم را در معرض خطر قرار می داد و کژ خویی و سست رایی موبدان اختلاف دینی را می افزود از سو دیگر نفوذ دین ترسایان در غرب و پیشرفت آیین بودا در شرق قدرت آیین زرتشت را می کاست. روحانیان نیز چنان در اوهام و تقالید کهن فرو رفته بودند که جز پروای آتشگاه ها و عوائد و فواید آن را نمی داشتند و از عهده آیین خود هم بر نمی آمدند ... وحدت دینی در این روزگار تزلزل تمام یافته بود و از فسادی که در اخلاق موبدان بود متفکران قوم از آیین زرتشت سر خورده بودند . آیین تازه ای می جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را نیز در هم فرو ریزد[3].

پیش روی اعراب به داخل ایران و فتح تمام نقاط ایران در ایام خلافت عمر پایان نیافت، بلکه تا روزگار امویان ادامه یافت. در همان اوایل  طی یک رشته جنگهای ( بیوب، نهاوند، جلولاء، قادسیه) پیشروی ها به شکل منظم و تدریجی صورت می گرفت. طی خلافت عمر و سالهای نخست خلافت عثمان عراق، جبال و فارس چنان به استیلای اعراب گردن نهادند که حتی مدعیان گوناگون تاج و تخت ساسانی فرصتی برای جلب هر گونه پشتیبانی یا موافقت عمومی در جهت بر انگیختن یک شورش عام یا کوشش برای بازگرداندن استقلال ایران به دست نیاوردند[4].

مناطق کوهستانی شمال ایران به واسطه موقعیت ویژه تا قرن سوم هجری بر روی اعراب بسته ماند، فتح آذربایجان پس از واقعه نهاوند به صورت تدریجی و به دست افراد متعددی انجام شد. در خراسان نیز فتوحات با صلح همراه بود، زیرا پس از سالها نبرد دیگر امیدی برای بازگرداندن اوضاع به وضع سابق وجود نداشت. همچنین شهرهای شرقی ایران به تدریج با جنگ یا صلح فتح شد[5]

این تصور درست نیست که فتح اعراب در همه وقت و همه جا مقرون به کشتار و اجبار به تغییر دین و قبول اسلام بوده است، چرا که با مغلوبان در این دوره به خشونت و سختی رفتار نمی شد، بلکه احکام صریح از جانب خلیفه در مراعات حال ایشان صادر می گشت و بدهی بود که این احکام همیشه چنان که بایستی اجرا نمی شد[6]؛ بعد ازجنگ جلولاء بود که عمر دستوراتی به فاتحان مسلمان داد که ... مو قعیت پیشین آنها را حفظ کنید، جز در موارد افرادی که به جانبداری از دشمن [ ادامه می دهند] و اسیر می شوند. با روستاییان دقیقا به نحوی که با دیگران پیش از انها رفتار کرده اید، رفتار کنید ... هنگامی که به آنها سفارش می کنید [ که اسلام بیاورند] اما آنها ترجیح می دهند جزیه بپردازند و شما [ این را قبول می کنید] و آنها را به خانه باز می گزدانید، ... آنگاه این رویه، برای آنها امان به وجود می آورد[7].

همچنین در فتح آذربایجان بود که فرمانده لشکر عرب حذیقه بن الیمان متعهد شد که « کسی از مردم آذربایجان را نکشد و اسیری نگیرد و آتشکده ای را ویران نسازد و بر کردان تعرض نکند و خاصه اهل شیز را از رقص و پایکوبی در روزهای عید و انجام دیگر مراسم (مذهبی) بازندارد»[8] و نمونه دیگر از این روایات نشان دهنده این مطلب است که فتوحات اعراب با کشتار های اغراق آمیزی که در مورد آنها روایت می کنند نمی تواند صحت درستی داشته باشد، اما اینگونه روایات نباید ما را به اشتباه بیندازد که این فتوحات یکسره با صلح و بدون درگیری بوده است چرا که در همان آغاز کار عمر قصد داشت بر زرتشتیان سخت بگیرد[9]، اما با سابقه آنکه گفته اند هنگامی که یمن اسلام آورد «پس از اسلام آوردن پیامبر رسولان و کارگزاران خود را نزد ایشان فرستاد تا شریعت و سنن اسلامی را به ایشان بشناسانند و صدقاتشان را بازگیرند. و برسرانه کسانی از ایشان که بر دیانت مسیحی و یهودی و مجوسی (زرتشتی) باقی بودند، جزیه برقرار کرد»[10]، بنابر این عمر نیز آنان را نیزی در زمره اهل کتاب در آورد و دستوراتی در مراعات حال آنها صادر نمود.

در آغاز فتوحات بود که قیامها و شورشهای مختلفی که به طور پراکنده و غیرمرتبط به هم برگزار می شد مثل قیام کردان نزدیک اهواز و در فارس و سیستان و کوهستان و ری و خراسان برای اعراب بسیار گران تمام شد[11]، و حتی شورشهای محلی زرتشتیان در خوزستان، مسلمانان را در طی چند سال نخست در وضعیت تدافعی نگاه داشت. از این رو، اعراب برای تحکیم قدرت خود، پادگان هایی دائمی تاسیس کردند. قبایل به دنبال سربازان وارد این ناحیه شدند و سلطه مسلمانان را در آنجا مستحکم کردند. زرتشتیان ناحیه با مشاهده احتمال اندک در موفقیت، از تلاش های خود برای کسب آزادی دست کشیدند[12]. اما همچنان استخر (اصطخر) پایتخت استان فارس به دلیل مرکزیت دینی لجوجانه ایستادگی می کرد و تنها در زمان عثمان بود که عملیات همه جانبه ای برای فرمانبردارساختن و تسخیر استان فارس به جای آمد.

اعضای هر دو جامعه (زرتشتیان – مسلمانان) در عراق، خوزستان، آذربایجان و سیستان – مناطقی که مرزهای غربی و جنوب شرقی خطه ایران را تشکیل می دادند به سرعت به همزیستی نسبتا سازگارانه ای رسیدند. اهالی ان ایالات پس از چند نبرد بزرگ تسلیم مهاجمان شده بودند نقض پیمان های پس از شکست نیز ظرف مدت کوتاهی متوقف شده بود. زرتشتیان با وجود اختلافات اجتماعی و آیینی با مسلمانان، در مراکز شهری مانند تیسفون، جلولاء، اردبیل، تبریزو زرنگ با آنان درآمیختن. مراکز جامعه زرتشتی در فارس، کرمان،جبال و خراسان هسته مرکزی و تاریخی ایرانشهر به مراتب کمتر پشتیبان مسلمانان بودند. در ابتدا، فتوحات در آن نواحی خونبار و مستلزم صرف وقت بیشتر بود و کمتر جایی بود که بدون جنگ تسلیم شوند مجازاتهایی که فرماندهان مسلمان اعمال می کردند، پایداری زرتشتیان را شدت می بخشید[13].

اما قبول اسلام از سوی ایرانیان روندی بسیار تدریجی داشت. آهنگ انتشار دین جدید بر حسب ناحیه و طبقات مختلف جوامعی که در آن ناحیه می زیسته اند تفاوت داشت. قبول اسلام سبب دگرگونی های در زندگی خانوادگی و اجتماعی مردم نیز گردیده بود. گرویدن به آیین نو جدا از پذیرفتن تعالیم جدید در دین، به معنی تن دادن به راه و رسم و قوانین جدید و قبول طرز معیشت تازه نیز بود است. از آنجای که اسلام برای جزء به جزء زندگی قانونی نهاده است، این تغییر ایمان به منزله دست بازکشیدن از کلیه عادات و عقایدی که با آن مطابقت نداشت نیز می گردید. اینکه عامه اهل یک ولایت چنانچه در باب قزوین روایت کرده اند یکسره و با هم به اسلام گرویده باشند، امری نادر بوده است[14].

گرویدن به اسلام در شهرهای آذربایجان، خوزستان و سیستان اغلب داوطلبانه و عاری از تحمیل بود. درآن نقاط، اسلام معمولا در نتیجه فعالیتهای مبلغان انتشار یافت که خطاب به خانواده ها و طایفه ها تبلیغ دینی می کردند بیش تر شهرنشینان سیستان و آذربیجان به دلیل اینکه از مرکز خلافت دور بودند، توانستند تا اواسط دوران عباسی زرتشتی بمانند[15]. در همین راستا ما هیچ شاهدی از میزان گرایش به اسلام در جریان جنگها ی ایران و اعراب در دست نداریم و همچنین شاهدی که نشان دهد لشکریان اسلام در دعوت مردم به دین اسلام کوشیده باشند (یا اعمال فشاری کرده باشند)، بلکه گرایش به اسلام بیشتر جنبه سیاسی

یا نظامی داشت و گویا ایرانیان و اعراب گرویدن به اسلام را از این نکته نظر می دیدند[16]. بنا براین گرویدن دسته جمعی زرتشتیان به اسلام نمی توان معلول جبر و فشار مسلمانان بوده باشد، بلکه باید علت دیگری داشته باشد: علت تعویض سریع مذهب، در مورد مناطق شمال شرقی ایران، که در آن زمان از لحاظ فرهنگی بر سایر مناطق آن سرزمین سمت رهبری داشت، در درجه اول، کوشش آنان برای حفظ موقعیت اجتماعی خویش بوده است. علت دیگر آن نیز این بود که با در هم شکستن شاهنشاهی ساسانیان، سازمان روحانیت که، به طور سلسله مراتب دقیق منظم شده بود، درهم ریخت و به دنبال آن نیز دین زرتشت که دین رسمی دولت بود رو به اضمحلال گذاشت، زیرا مقام صدارت آنان، که در برابر سازمان اداری اعراب اسما وظیفه ریاست را عهده دار بود، دیگر هیچ گونه قدرت مرجعیت مذهبی نداشت و کار عمده وی به جمع آوری وجوه محدود گشته بود. سبب اصلی این ضعف این بود که چون دین زرتشت به عنوان دین رسمی دولت پیوسته از حمایت اساسی سازمان حکومت ساسانیان برخوردار بود، نتوانسته بود راه و روش استقلال و بی نیازی از پشتیبانی دولت را بیاموزد؛ بر عکس کلیسای ملی مسیحی در شرق و از دیر باز در نبرد با دولت روم شرقی و یا دولت ایران، خود را به صورت یک دستگاه مستقل و مرجع نیرومندی درآورده بود و توانست از آن پس نیز چون گذشته پایدار بماند[17].

به طور کلی اعراب با زرتشتیان خود را مدارا و شکیبا نشان می دادند و حتی کوشش می شد برای مدارا با این دین احادیثی دال بر نظیر اینچنین رفتاری مسالمت امیز از طرف پیامبر (ص) بیاورند. و واقعا هیچ موردی را مشاهده نمی کنیم که زرتشتیان به طور منظم و با طرح قبلی مورد تعقیب واقع گشته باشند، اگرچه تجاوزات محلی نسبت به آنها نیز مثل تعدی نسبت به سایر ادیان و مذاهب به ندرت اتفاق نمی افتاد است. با تمام این احوال، رفتار مسلمانان با زرتشتیان در آغاز امر اهانت آمیز تر از رفتار آنان با مسیحیان و یهودیان بوده است[18].

با مرگ یزگرد سوم ( 651م- 652م/ 31 هجری)در دوران خلافت عثمان تسخیر ایرن خاتمه یافت، ولی نه به این معنی که در کشور صلح و آرامش کامل برقرار باشد، بلکه ماهیت سالهای بعد را ناراحتی ها و شورشهای گوناگونی تشکیل می داد و این شورشها با فواصل کوچک و بزرگ تا پایان کار امویان ادامه داشت[19]. در زمان خلافت علی (ع) نیز فتوحات چندانی انجام نشد و حتی برخی از نقاط همچنان که در فوق اشاره شد سر به شورش بر داشتند و از پرداخت خراج خوداری نمودند. ناتوانی زرتشتیان در ممانعت تسلط مسلمانان از فرمانروایان درو دست گرفته تا قضات مربوط به امور ناحیه ای به دلیل فقدان شورش یا در نتیجه حمایت اندک آن دسته از زرتشتیان که احساس بردگی و مظلومیت می کردند نبود، بلکه از یک طرف عمال و ساکنان عرب با تمرکز امکاناتشان بر ضد تلاش های زرتشتیان برای برانداختن یوغ مسلمانان، پیروز شدند و از سوی دیگر به علت ناتوانی پیروان دین بومی در خلع ید از اشغالگران و کم بودن نهضتهای مستقل از نخبگان جامعه مغلوب بود[20].به هر حال می توان گفت آنچه در این دوره (فتوحات) اتفاق افتاد ناشی از تحولات سیاسی، اجتماعی و اقتصادی بود که نتایج دوگانه ای را در برداشتک از یک سو با فرو پاشی امپراتوری ساسانیان زرتشتیان جایگاه برتر خویش را در اجتماع از دست دادند و از سوی دیگر گرایش به اسلام از سوی ایرانیان موجب ورود و تسلط اعراب و زیر دست شدن زرتشتیان گردید[21].

اما با نگاهی کلی به دوره خلفای راشدین سیاست اعراب در برخورد با ایرانیان با توجه به عهد نامه های منعقد شده میان آنها در دوره اول نشان دهنده عدم اعمال سیاست اجبار و زور و جذب ملل شکست خورده در امر پذیرش دین اسلام از سوی اعراب مسلمان است. سیاست اصلی دوره خلفای راشدین مبتنی بر توسعه اسلام در میان ایرانیان بود و این یکی از سه پیشنهادی بوده که مسلمانان همواره در مقابله با حریفان بر آن تاکید می کردند. در این دوره اعراب به واسطه نیاز به حمایت و تحکیم موقعیت خود از مسلمان شدن ایرانیان استقبال کرده و اسلام نیز تا حدودی در میان مردم گسترش یافت. همچنین گرایش مردم ایران به اسلام نیز با هدف ایجاد برابرهای اجتماعی، نظامی و اقتصادی هر روز بیشتر می شد.[22]

زرتشتیان در عهد خلفای اموی

آنچه که در دوران خلفای راشدین روی داد باعث شد، عده ای بسیار از ایرانیان، مخصوصا در عراق، به دین اسلام در بیایندو امید پیدا کنند که با قبول این دین احوال اجتماعی ایشان اصلاح گردیده و با اعراب برابر می شوند. اعمال عادلانه خلفای راشدین یکی از اسباب تولید این فکر شد و شک نیست که مشاهده این اعمال این دسته تازه مسلمان را صمیمانه به اسلام علاقه مند می کرد. اما به زودی اوضاع دگرگون شد و با روی کار آمدن دولت امویان عادات و عقاید و افکاری که پیش از ظهور اسلام در میان قبال عرب جاری و موجود بود، دوباره ظهور نمود و فاصله میان ایران تازه مسلمان و عرب روز به روز زیادتر شد[23].

در دوره حاکمیت بنی امویه عمال عرب با تخطی و تعدی نسبت به پیروان سایر ادیان می پرداختن. این دوره روزگار رجحان و امتیاز بخشیدن به اعراب بود. زیر پاگذاشتن حقوق پیروان ادیان دیگر، فشار و تحقیر به اندازه ای نسبت به ادیان دیگر زیاد شده بود که جمعی بسیار خواه ناخواه عقاید دینی خود را ترک گفته و دین اسلام را پذیرفتن. در زمان ولایت زیاد بن ابیه در شرق ایران به دستور وی آتش آتشکده ها خاموش گشت، نوبهار خراب و متولیان معبد بودایی آن نیز کشته شدند[24].

اما یکی  مسایل در دوره امویان، مسله موالی بود، موالی کسانی بودند که عمر(خلیفه دوم) در آغاز فتوحات به فرمانده هان سپاه خود نوشت که تا به آزادان بیگانه ای که به اسلام گرویده بودند پایگاه موالی دهند[25]. و اما این موالی نه مزدی داشتند و نه حقی نسبت به غنایم، زیرا حامی ( کسی که موالی تحت حمایت آن بود) می بایستی از ایشان نگهداری کند و بدیشان دهد. موالی نخست این را پذیرفت. ولی بعدها خواهان حقوق برابری با اعراب مسلمان شدند. از این بندگان انتظار پیکار کردن نمی رفت، گو اینکه چه بسا به دنبال سرور خویش به جنگ می رفتند و از اردو نگهداری می کردند. حتی با در آمدن انبوه موالی به لشکر اسلام در آسیای میانه نیاز به سپاهیان بیشتری داشت و در زمان امویان گرفتن بسیاری از اهل ذمه ( مسیحیان، یهودیان، مجوسیان) که خدمت سپاهی می کنند معمول نبود. بعدها در زمان امویان بعضی از عمال ناگزیر بودند ذمیان را به بازگرفتن حقوق تهدید کنند تا بلکه آنان را در سپاه نگاه دارند[26].

در همین عهد، افرادی هم که طی نبرد اسیر شده بودند و به طبقات بالای جامعه ایران جامعه تعلق نداشتند، در مقابل آزادی از بردگی، اسلام آوردند. آنان همانند موالی در زمین های پیرامون شهرهای اسلامی، مانند کوفه و بصره، ساکن شدند[27]. و با وجود این مسلمانان غیر عرب سعی شده بود روابط میان میان مسلمانان عرب و غیر عرب بر حسب احکام تنظیم شود. ولی اشکالاتی میان مسلمانان عرب با مسلمانان غیر عرب یا موالی روی نمود. فرض این بود که در حکومت اسلامی همه مسلمانان برابر باشند، اما ظاهرا بسیاری سرچشمه های برخورد و اختلاف وجود داشت. بعضی از اعراب اعتقاد داشتند که جامعه غیر عرب نباید مانند عرب باشد و بسیاری اقسام تبعیض وجود داشت. کلا ناخشنودی موالی به عنوان مسلمان طبقه دوم بیشتر بر پایه اجتماعی بود. واقعیت اینکه مردم شکست خورده از نظر میزان آموزش و فرهنگ برتر از اعراب بودند و امور دیوانی و آموزش و دانش را در اختیار داشتند و خود مایه نگرانی خاطر بسیاری از اعراب می گشت[28].

در دوران حاکمیت حجاج، والی امویان در عراق بود که تا آن حد در آزار و اذیت اهالی آن منطقه می کوشید که حتی از راهبان و روحانیان مذاهب دیگر و در مقطع زمانی نیز از نو مسلمانان جزیه طلب می کرد[29] . بنابراین با افزایش اعتراضات در حدود بیست هزار تن از موالی بدون جیره در دولت اموی به پیشگاه خلیفه وقت، عمر بن عبد العزیز(از سال 717م به بعد) شکایت بردند و در نتیجه این شکایات مسموع افتاد. این عمل با طرز تفکر خلیفه، تعجب آور نبود، زیرا وی بالاخره دریافته بود که دیگر سلطه و استیلای اشراف عرب قابل دوام نیست و باید به استثمار دولت و ملت مغلوب خاتمه داده شود و برای بقا و دوام سیادت امویان چاره ای نیست جز اینکه نومسلمان را به عنوان عضو کامل جمعیت اسلامی بپذیرند[30].

در مورد برخورد مسلمانان با مزدیسنایان درعصر اموی بویژه در فارس و خراسان رفته رفته اهانت آمیز و طاقت فرسا گردیده بود. و به همین خاطر گروهی از آنان در پاسداری از دین نیاکان خود، زاد بوم دیرین خود را رها کردند و از دژ سنجان در خواف نیشابور بیرون آمدند، نخست به قهستان خراسان و از آنجا راه جزیره هرمز پیش گرفتند، و سرانجام در پی یافتن کوچ نشینی در گجرات، از طریق خلیج فارس راهی دیار هند شدند[31]. اما در مناطق کوهستانی و جنگل و دارای دژهای سخت روایات دینی و آداب و رسوم ایرانیان مزدایی حفظ می شد. اسپهبدان طبرستان و فرمانروایان دیلم به کیش زرتشتی باقی ماندند و توانستند ودر مقابل فشار رو به افزایش امویان  استقلال خود را حفظ نمایند. همچنین شهرهایی چون فارس، کرمان و سیستان توانستند روایات قدیمی دین خود را حفظ نماید[32].

در عهد نصر بن سیار( یکی از عمال بنب اموی ) بیشتر کاتبان این ایالت زرتشتی بودند و حسابها به فارسی مرتب می شد و عربان هنوز برای ترتیب امور دیوانی آماده نبودند. در سال 124 هجری یوسف بن عمر که عامل عراق بود نامه ای به نصر این سیار فرستاد و به او امر کرد که از هیچ کس از مشرکان در کارهای اداری و نوشتنی استعانت بجوید. اول کسی که در خراسان کتابت را از فارسی به عربی نقل کرد اسحاق ابن طلیق مردی از قبیله بنی اشهل بود که خدمت نصر بن سیار می کرد و از خاصان او بود[33].

حتی علارغم اینکه در این زمان زرتشتیان در زمره اهل ذمه محسوب می شدند و از آنها جزیه گرفته می شد، ولی معامله یی را که اعراب با کفار و مشرکان روا می داشتند با زرتشتیان انجام نمی دادند و همچنین اجازه بحث و گفتگو نیز به آنها داده نمی شد و هیچگونه حق نشر و تبلیغ آیین خویش را نداشتند. در مقابل بانگ اذان که از مناره های مسجد بر می خواست، سرود مغ نمی توانست اوج بگیرد و در برابر آنچه قران می گفت، گاثه زرتشت راجای خود نمائی نبود. مدتها طول کشید، تا محیط آزادی پدید آمد و موبدان و هیربدان مجوسفرصت آن را یافتند که در برابر فقها و متکلمان مسلمان بنشینند و سخن بگویند[34].

بنابراین با توجه به شواهد فوق حکومت بنی امیه برای ایرانیان قابل تحمل نبود، تحقیر و فشار نسبت به موالی، عرب را با ماجرای شعوبیه رو به رو کرد. شعوبیان در مقابل غرور نژادی بیش از حد اعراب منکر سیادت و بر تری فطری اعراب بوده تمام اقوام عالم را برابر می شمردند. در عهد امویان این حس نفرت از عرب و ناراضی از بدرفتاری و تعصب نژادی عرب و بنی امیه، موالی و اهل ذمه را وادار می کرد که همه جا در نهضتهای ضد اموی شرکت جویند[35].

از طرفی هم پس از گذشت یک قرن نیز در میان ایالات ایران که از لحاظ فرهنگی تا زمان طویلی سمت رهبری داشت از پیروان دین زرتشت فقط عده قلیلی باقی ماندند؛ اگر چه اخبار واصله، از بقایای آتشکده ها تا مدت درازتری حکایت می کند: مثلا آخرین مرتبه در نیشابور، و کوهستان ریوند نزدیک طوس، حوالی بخارا (سال710م/91 هجری)، و سمرقند به هنگام تصرف آن شهر در سال 712م/ 93هجری و همچنین زنجان، اعیاد مذهبی بخصوص عید نوروز و مهرگان در آن زمان فقط از جنبه آداب و رسوم ملی رعایت می شد و اهمیت مذهبی خود را از دست داده بود[36].

زرتشتیان در عهد خلفای عباسی

با شروع سلسله عباسی، وضع دینی در تمام ایلات ایران به یک منوال نبود و در بعضی از ایالات اسلام بیشتر نفوذ کرده بود، و در بعضی دیگر کمتر. در ایالات غربی و مرکزی ایران چون آذربایجان و کردستان و خوزستان، دین اسلام شایع تر بود. در ایلات فارس که محل حفظ روایات دینی و رسوم و آداب ایرانیان زرتشتی بود دین اسلام چندان قوت نداشت. در کرمان، مسلمانی رونق نداشت، خوارج که شاخه ای منحرف از اسلام بود در این ولایت بسیار بودند، همچنین در سیستان که یکی از جاهائی بود که روایات قدیمی ایرانی حفظ می شد، در خراسان، اسلام نیرو داشت ولی در قسمت شمالی آن و در ماورءالنهر دین مزدائی (زرتشتی) و بودائی بشدت با دین اسلام رقابت می کردند[37].

اما پیشرفت اسلام در شرق ایران به علل گوناگون سریعتر از غرب آن بود. جایگزین شدن جنگاوران عرب و خانوار و تابعان ایشان در مراکزی مانند نیشابور و مرو و بخارا و بلخ بیشتر از مغرب ایران بود. زیرا که ضرورت پایگاههای عرب در کنار آسیای میانه بیشتر از غرب ایران بود، گذشته از این نفوذ دستگاه روحانیت زرتشتی در شرق بویژه در ماورءالنهر و افغانستان که در فرمان ساسانیان نبودند، ضعیفتر از فارس و اصفهان و کرمان بود. سرانجام باید گفت گوناگونی دینی در شرق با ترکیب و درآمیختن آنها به سبب وجود آیین زرتشتی و مانوی و بودایی و مسیحیت و دیگر دینها گویا زمینه را برای یک رشته شورشهای مذهبی از آغاز خلافت عباسی آماده ساخته بود[38].

بنایراین در دوره اول خلافت عباسی  شاهد شورشهای متعددی از جمله: شورش به آفرید در نیشابور، شورش سنباد، که مرکز او نیز درشهر نیشابور بود، همچنین شورش اسحاق ترک در ماورءالنهر و برجسته ترین آنها شورش استاد سیس که در محدوده بادغیس در شمال هرات بود، هستیم. رهبران این شورشها می کوشیدند عقاید کهن را نخست با شدت کمتر و رفته رفته بیشتر با اسلام سازش دهند. زیرا که اسلام ماندنی شد و حتی جایگزین همه دینهایی شد که در این سرزمین وجود داشت، این شورشها کلا دارای صفت محلی بودند[39] و به اعتقاد فرای « پایداری ها در این دوره بیشتر ناشی از عوامل اقتصادی و اجتماعی بود و از آنجایی که عربان غالبا امور مالیاتی و اداره دیوان های محلی را در دست دهقانان بومی گذاشته بودند، بسیاری از شورشهای کوچک علیه حکومت اسلامی جنبه دشمنی با دراز دستان و بیدادگران بومی می یافت تا حکومت عرب[40].

در مورد این شورش ها ، اینکه بگویم دارای جنبه دینی داشته یا اجتماعی و سیاسی در بیشتر موارد دشوارمی باشد. اما شگفت می نماید همه این شورش ها به پشتیبانی طبقه پایین بوده باشد در صورتی که بعدها در سده دهم ( چهارم هجری) عناصر روشنفکر و کلامیان در سرکشی مقدم می شدند ولی شریعت اسلام خود و پایگاه آن در برابر دینهای دیگر از آغاز خلافت عباسیان تا سده دهم دچار دگرگونی گشت. در آغاز البته بر اثر فرو ریختن یک حکومت و بر سر کار آمدن دیگری بسیاربود. اوضاع چنان بود که حتی در دستگاه روحانی زرتشتی موثر واقع شد[41]. در زمینه شناخت وضع آیین زرتشت در بخشهای مختلف ایران در زمان عباسیان از منابع اینگونه بر می اید که کانون های ایین زرتشتی گذشته از استانهای دور از دسترس کرانه دریای خزر، فارس، کرمان و چند ناحیه از اذربایجان بوده است. بعضی نواحی در جاهای دیگر فی المثل در ری و اصفهان آتشگاه داشتند و گروهی مومن، اما با عدم پشتیبانی حکومت از شمار مزداییان کاسته می شد[42].

در ایران، جامعه های اقلیت  رفته رفته با گرایش به اسلام رو به کاستی می رفتند و تنها زرتشتیان در پایان قرن قرن نهم میلادی (سوم هجری) پیش از آنکه با افزایش گرایش به اسلام ناپدید شوند حرکتی کردند و دست به تهیه متون پوزشگرانه ای زدند برای توجیه آداب و دین زرتشتی و اعتقاد نامه خویش. همچنانکه فردوسی و یارانش در نگهداری آداب و خوی و رسوم کهن کوشیدند، موبدان زرتشتی نیز در رهایی دین کهن از نابودی که بر اثر آمدن اسلام دامن گیرش شده بود دست به کار شدند[43].

دانشمندان زرتشتی که تحت سیطره دولتهای بسر می بردند، برای استفاده داخلی جامعه خود، در نوشتن خود را محدود به زبان پهلوی نمی کردند. آنان آثار خود را به فارسی نیز می نوشتند، یعنی زبانی، و بالاتر از آن خطی که غیر مزداییان و نیز نسلهای جدید مزداییان که تنها اندکی یا به دشواری می توانستن پهلوی بخوانند. ازمیان آثاری که در دسترس قرار دارد ترجمه ها یا بازنویسیها کامل یا پراکنده از کتب پهلوی می باشد با پاره ای اشعار که چندان برخوردار از زیباییها و دقایق شعری نیستند. واز جمله مولفان زرتشتی بعد از اسلام می توان به آتورفرنبغ فرخزادان هم عصر مامون عباسی، منوشچیر کشن یم از اعقاب آتور فرنبغ و موبدبزرگ فارس و کرمان در نیمه دوم سده سوم هجری و ایمیت اشوهیشتن برادر زاده منوشچیهر در نیمه اول سده چهارم هجری اشاره کرد[44].

 در کنار تالیفاتی که از طرف زرتشتیان نشر می یافت و در دوام دین بهی موثر بود و از زوال آن تا حدی جلوگیری می کرد، نقل کتب ایرانی پهلوی به عربی یکی از عوامل تحریک و تقویت عاطفه وطنی و دینی در میان ایرانیان بطور عموم و ایرانیان مسلمان به طور خصوص بود؛ این امر در میان مردم ایران از طرف داذبه پسر داذگشنسب معروف به ابومحمد عبدالله بن مقفع از مردم شهر جور شروع شد[45].  جالب توجه که آداب ایرانی هم پس از فتح عرب یکسره متروک نشده، بلکه بسیاری از آنها در این زمان دوام یافته و حتی بعضی از آنها پس از دوران تسلط بیگانگان باقی ماند و هنوز معمول می باشد[46].در همین دوران عباسی و و بخصوص در عهد هارون الرشید و پسر وی مامون بود که زرتشتیان مجال خود نمایی پیدا کردند، چنان که روشنفکران مسلمان و زرتشتی در جلسات مباحثه مانند جلساتی که زیر نظر یحی بن خالد برمکی ( متوفی 805م/ 190 هجری) وزیر عباسی برگزار می شد به تبادل افکار می پرداختند[47] و همچنین در عهد مامون که رفتار وی با سایر فرقه ها با نرمی و ملایمت همراه بود، مجالس مناظره یی که بیشتر در حضور او تشکیل می شد پیروان ادیان، خاصه موبدان را مجال داد که در اثبات عقاید خویش به گفتگو برخیزد و با علماء اسلام مناظره کنند. در این مناظره ها، نبرد تازه یی بین موبدان مجوس با متکلمان مسلمان درگرفت؛ نبردی که در روشنی عقل و دانش بود و زور و شمشیر در آن مداخله یی نداشت[48].

اما با تمام مطالب فوق سیاست رسمی در دوره عباسیان تحقیر و به انزوا کشاندن کافران بود، لذا تبدیل شهرهای ایرانی به اسلامی تشدید شد. آتشکده ها نیز یک یک به مسجد تبدیل گشت اما با این حال ایرانیان زیادی بودند که تمایل به اسلام نداشتند و پای بند دین آبا و اجدادیشان بودند که در آموزه های بنیادین و پیامدهای اخلاق در اصل از دین جدید هیج کم نداشت[49]. بنابراین در راستای سیاست کلی عباسیان در تحقیر و به انزوا کشاندن اقلیت ها و از جمله زرتشتیان بود که به بسیاری از وزراء و سپاهیان بزرگ و نیز علمای ادب تهمت زرتشتی گری می دادند و در بر انداختن قدرت انان می کوشیدن و حتی در درمورد وزراء مشهور ایرانی یعنی برمکیان همچنین ادعای موجود می باشد، اما این ادعا به قطع ساختگی بوده چرا برمکیان اصل و ریشه بودایی داشته اند[50].

به طور قطع در این زمان تمامی نواحی ایرانی، هوادار اسلام نبودند، چرا که در قم و اصفهان و خوزستان وهمچنین کوهستان حتی در قرن چهارم هجری (دهم میلادی) هنوز زرتشتیان زیادی می زیسته اند و آتشکده های آنان معمور و بر پا بوده است و دامنه آن تا یزد می کشید، ولی در واقع مرکز حقیقی زرتشتیان در جنوب ایران، ناحیه فارس بوده است. در سراسر نواحی شرقی نیز قرونی متمادی یعنی تا قرن چهارم هجری پر از زرتشتیان بود. کرمان تازه پس از به خلافت رسیدن عباسیان شهر اسلامی شد و برای اولین بار تحت سیادت صفاریان واقعا صاحب حوزه اسلامی گشت، و در هرات هنوز در قرن مذکور آتش مقدس شعله ور بود[51].

احتراز زرتشتیان از بیگانگان ثمراتی در پی داشت: هنگامی که دین زرتشت به پیوست احیای مجدد افکار ملی ایرانی تجدد بنا نمود (قرن دهم میلادی/ قرن چهار هجری) که این اجتناب و خوداری آنان به مرحله ای رسید که علنا هر نوع تاثیر خارجی را محکوم دانسته و رد می نمودند، تا جایی که در سالهای 912 م تا 931م گروهای مختلفی با اتکای به افکار شعوبیه، هوای این امر را در سر می پروراندند که با برانداختن دستگاه خلافت، سر از نو یک دولت ایرانی زرتشتی برقرار کنند؛ و به موازان این دسته و بر اساس عقاید اصیل زرتشتیان با ایمان، آگاهانه به اندیشه های تازه ای پرداخته و نتایج آن در کتب معتبر دینی آنان که دائما از روی آنها نسخه نویسی می شد، تحریر می یافت، و در مدافعاتی که از عقاید زرتشت در مقابل ادیان و سایر ادیان و هم در برابر اسلام انجام می گرفت، منعکس می شد[52].

نتیجه گیری

در چهار قرن نخستین اسلامی، به دنبال فتح سرزمینهای ایران تقابل دو اندیشه اسلامی و زرتشتی را شاهد هستیم که در ابتدای این برخورد که به جلوه های مختلفی رخ می نمود، زرتشتیان با توجه به پایگاه اجتماعی خود نسبت به ورود اسلام عکس العمل نشان می دادند. به همین خاطر در بیشتر مواقع با برخوردهای مختلفی روبه رو هستیم که قضاوت را برای مورخ دچار مشکل می کند. اما با یک دید کلی در مرحله اول یعنی زمان فتوحات زرتشتیان در بیشتر مناطق حالت تهاجم به خود گرفتند و طی شورشهای پراکنده و نامنظم  که هیچگاه به صورت یکپارچه درنیامد به مقابله با مسلمانان پرداختن. اما به خاطر مشکلاتی که در دین زرتشتی در اواخر حکومت ساسانی به وجود آمده بود، این دین رفته رفته پشتیبانی توده مردم را از دست داده و آن انسجام قبلی را نداشت بنابراین این پیکار با رفتار مسالمت آمیز در عهد خلفای راشدین و بعدها جدیت و خشونت در عهد امویان و عباسیان حالت تدافعی به خود گرفت و در نهایت منجر به تحول اندیشه زرتشتی گری گردید. هر چند که با آمدن اسلام به عنوان انقلاب بزرگ اجتماعی، و دینی در ایران تغییرات بنیادینی در بیشتر عرصه ایجاد شد، اما به هیچ وجه این واقعه ایرانیان را از به کلی از تاریخ و تمدن خود جدا نکرد، بلکه در جهت حفظ و استمرار میراث باستانی خود از طریق گوناگون از جمله جنبشهای دینی، اجرای مراسم مذهبی، استمرار فعالیت آتشکده ها و به نگارش درآوردن کتب مذهبی انجام دادند، که تداوم حیات اندیشه دینی زرتشتی را در قرون نخستین اسلامی به دنبال داشت.اما هیچگاه دین زرتشتی آن جایگاه قبلی خود را به دست نیاورد و با از دست دادن پشتیبانی سیاسی از جانب دولت ساسانی و همچنین توده مردم به مرور زمان به عنوان یک اقلیت ناچیزی در جامعه ایرانی به حیات خود ادامه داد.


 

[1] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 73.

[2] - همان، ص 74.

[3] - دو قرن سکوت، ص 70.

[4] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 74.

[5] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 74.

[6] - جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، ص 38.

[7] - ستیز و سازش، ص 7.

[8] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 81.

[9] - تاریخ ایران کمبریج، ص 33.

[10] - فتوح البلدان، ص 101.

[11] - تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 28.

[12] - ستیز و سازش، ص 29.

[13] - همان، ص 62.

[14] - تاریخ ایران کمبریج، ص 32.

[15] - ستیز و سازش، ص 99.

[16] - عصر زرین فزهنگ ایران، ص 78.

[17] - تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 338.

[18] - تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 336.

[19] - همان، ص 31.

[20] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 76.

[21] - همان، ص 71.

[22] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 78.

[23] - جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، ص 64.

[24] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 79.

[25] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 79.

[26] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 84.

[27] - ستیز و سازش، ص 97.

[28] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 87.

[29] - تاریخ ایران کمبریج، ص 33.

[30] - تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 55.

[31] - تاریخ ایران کمبریج، ص 34.

[32] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 80.

[33] - جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، ص 54.

[34] - دو قرن سکوت، ص 317.

[35] - تاریخ ایران از ظهور اسلام، ص 216.

[36] - تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ص 344.

[37] - جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، ص 68.

[38] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 142.

[39] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 151.

[40] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 77.

[41] - عصر زرین فرهنگ ایران، ص 144.

[42] - همان، ص 126.

[43] - همان، ص 137.

[44] - تاریخ ایران کمبریج، ص 484.

[45] - جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، ص 92.

[46] - همان، ص 98.

[47] - ستیز و سازش، ص 45.

[48] - دو قرن سکوت، ص 329.

[49] - تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، ص 80.

[50] - همان، ص 347.

[51] - همان، ص 349.

[52] - همان، ص 350.

منابع

1 – فرای، ریچارد، عصر زرین فرهنگ ایران، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران: انتشارات سروش، 1375.

2 – بلاذری، احمد بن یحیی بن جاجر، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران: نشر نقره، 1367.

3 – فرای، ر.ن، تاریخ کمبریج، جلد 4، ترجمه حسن انوشه، تهران: انتشارات امیر کبیر، 1379.

4 – زرین کوب، عبدالحسین، دو قرن سکوت، تهران: انتشارات دنیا، 1352.

5 – چوکسی، جمشید گرشاسب، ستیز و سازش، ترجمه نادر میر سعیدی، تهران: نشر ققنوس، 1387.

6 – اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران: انتشارات ترجمه و نشر کتاب، 1349.

7 – بهرامی، اکرم، تاریخ ایران از ظهور اسلام، تهران: انتشارات ؟، سال؟.

8 – صدیقی، غلامحسین، جنبش های دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، تهران: انتشارات پاژنگ، 1372.

9 – مازندرانیان، حمید رضا، تداوم و تحول اندیشه دینی زرتشتیان در قرون نخستین اسلامی، پایانامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت معلم تهران، 1384.

برگرفته از:mansour-mosavi.blogfa.com