تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

همزمان با رسمیت یافتن مذهب شیعه، در ایران چه گذشت؟
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٤ آبان ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

دوره مغول در ایران از جهت پرو بال گرفتن  مذهب شیعه به عنوان پی آمد سقوط خلافت عباسی در سال 565 هجری اهمیت فراوانی دارد و این امر با تخفیف متناسب اختلاف میان شیعه و سنّی، پیدایش تمایلات شیعه در میان متصوفه و گرایش به تشیّع حُسن (شیعه میانه رو) در محافل سنی مذهب همراه بود که چشم انداز آینده ای مسالمت آمیز را برای ایران و اسلام نوید می­داد. اما  پاره ای از جنبش های صوفیِ شیعی با تشکیلات نظامی شکل گرفتند که پیشگامان جنبش صفوی بودند و با غلبه یافت این گرایشات حوادث و آینده ایران را به گونه دیگر رقم زدند.( تاریخ ایران بعد از اسلام: نوشته آن.ک.س. لمبتون). هدف از این نوشته گزارش تیتروار حوادثی می­باشد که در اوایل حکومت صفویه همزمان رسمیت یافتن مذهب شیعه در ایران  به وقوع پیوست. پیداست رسمیت یافتن مذهب شیعه تبعات داخلی و خارجی زیادی برای ایران به همراه داشت که تاثیرات آن را تا زمان حال نیز مشاهده می­کنیم، اما مقصود از گزارشات ذیل،  تبعات داخلی آن می­باشد و تبعات خارجی آن نیز مجالی دیگر می­طلبد. قبل از هر چیز به علت سوء تفسیر لازم است روشن شود که منظور ما از شیعه در این نوشتار، شیعه متحجر (صفوی –  دولتی) می­باشد نه شیعه متحرک (علوی- مردمی). چرا که بر همگان روشن است میان شیعه صفوی تا شیعه علوی تفاوت بسیار است.


   نحوه رو آوردن خاندان صفویه به مذهب تشیّع:

Ø     عدم شیعه بودن صفویان به ویژه شیخ صفی­الدین اردبیلی که افرادی چون حمدالله مستوفی و ابن بزاز اردبیلی در صفوه الصفا (مهمترین اثر در شرح حال و مقامات شیخ صفی) صراحتاً به آن اشاره کرده اند. احمد کسروی در میان تحقیقات جدید گزارش مستند و خوبی در این زمینه دارد.

Ø      از نسخه های مختلف کتاب صفوه الصفا تنها نسخه موجود در لندن معتبر می­باشد. اما نسخه های دیگر چون در زمان شاه طهماسب مجدداً بانویسی شد به علت تعصب زیاد، دستور داد مطالب زیادی از آن تحریف شود.

Ø     کتاب صفوه الصفا (ابن بزاز) نسب شیخ صفی را به شخصی به نام پیروز شاه کُرد سنجانی ( یا سنجار) می­رساند و احمد کسروی نیز مدعی است که اجداد صفویان دستیار و همکار امیران کُرد روادی سنی مذهب بودند و همراه آنان به آذربایجان آمدند.

Ø     اظهار بی خبری همسر شیخ صفی­الدین از سید بودن شوهر و پسرش صدرالدین. در سالشماری ها، اسناد مالکیت و وفقنامه ها از شیخ صفی و اولادش با عنوان «سید» یاد نشده است. برای مثال همچنین نیاوردن عنوان «سید» در کنار القاب و عناوین بر سر در مسجد ساوه از آثار شاه اسماعیل اول صفوی (شهریاران گمنام، نوشته احمد کسروی).

Ø     شیخ صفی در اندیشه این بود تا جای امام غایب یعنی اما محمد مهدی صاحب الزمان را بگیرد.(سفرنامه شاردن).

Ø     به علت تاثیر پذیری حکومتهای شیعه مذهب مرعشیان مازندران و آل­کیا در گیلان از حکومت سربداران و نیز شیعه بودن شیخ زاهد گیلانی استاد و مرشد شیخ صفی، می­توان فکر شیعه شدن یا حداقل تمایل به تشیّع را از سوی شیخ صفی در این زمان دانست. اما با توجه اصل تقیّه، اعتقاد خود را مخفی نگهداشت.

Ø     بعد از شیخ صفی، پسرش شیخ صدرالدین بر سجاده ارشاد تکیه زد. بنا به دلایلی این شیخ مدتی در زندان ملک اشرف چوپانی زندانی به سر برد، اما به محض رهایی از زندان به گیلان که از مدتها پیش به عنوان مرکز تشیّع معروف بود گریخت. مسلماً مدت اقامت شیخ صدرالدین در گیلان به تمایل هرچه بیشتر این خاندان به مذهب تشیّع کمک کرده است.(تاریخ تحولات...دوران صفوی، نوشته عبدالحسین نوایی).

Ø     خواجه علی یا شیخ علی سیاه پوش از اخلاف شیخ صفی بنا به گفته ای در گرایش خاندان صفوی به مذهب تشیع تاثیر بسزایی داشته است، چنان که بعد از سفر جنگی تیمور گورکانی به آناتولی و به همراه آوردن اسیران فراوان، به درخواست خواجه علی آنها را آزاد کرد و خواجه علی نیز آنها در منطقه ای به نام «گنج بکول» مسکن داد. نکته قابل توجه اعتقادات و تمایلات مذهبی این اسیران است که اکثراً شیعه غالی بودند یا به نوعی به آن تمایل داشتند. این اسیران آزادی خود را مدیون خاندان صفوی و شخص خواجه علی می­دانستند و به تبع از مریدان خالص این شیخ شدند. .(تاریخ تحولات...دوران صفوی، نوشته عبدالحسین نوایی).

Ø     بقیه افراد این خاندان نیز در رو آوردن به مذهب تشیع بی تاثیر نبودند، چنان که شیخ ابراهیم (شیخ شاه) و شیخ جعفر پسرش با خاندان قراقویونلو که معروف به شیعه غالی بودند همکاری تام و تمامی داشتند. شیخ ابراهیم همراه جهانشاه قراقویونلو در جنگهایش بود به عنوان صوفی بزرگ که نوعی مشروعیت به جنگها می­داد و نیز شیخ جعفر که رسیدن به مقام ارشاد را بعد از پدر مدیون جانبداری جهانشاه از او بود.

Ø     اما عقیده ای که محتمل تر و قابل قبول تر است برای پذیرش قطعی و رسمی مذهب تشیع از جانب خاندان صفوی مربوط می­شود به زمان شیخ جنید( پسر شیخ ابراهیم و برادر شیخ جعفر) از دیگر نواده شیخ صفی­الدین اردبیلی. زمانی که بر سر تکیه زدن بر سجاده ارشاد بین او و شیخ جعفر اختلاف افتاد و جهانشاه قراقویونلو از شیخ جعفر حمایت کرد، شیخ جنید ناچار مجبور به ترک اردبیل شد. در زمانی که شیخ جنید در آناتولی اقامت داشت تحت تاثیر افکار فرقه بکتاشی ها و اهل حق قرار (شیعه غالی) گرفت و با خلاء رهبری در میان آنان، از مذهب آباء و اجدادیش (سنّی شافعی) دست کشید و به رهبری بلامنازع  بکتاشی های آناتولی مبدل شد. مشخصاً پذیرش افکار و عقاید بکتاشی ها با توجه به پیشینه خاندان صفوی در همکاری و نزدیکی با مذهب تشیّع برای شیخ جنید چندان مشکل نبوده است. لازم به ذکر است که عدم سازگاری با فرقه بکتاشی ها یکی از معضلات سلاطین عثمانی در این برهه از زمان بودند. در ضمن زبان و لهجه شاه اسماعیل و حتی اشعار وی در دیوانش، ترکی عثمانی یعنی همان لهجه مریدان آناتولی می­باشد و این خود ادعای فوق را ثابت می­کند.( منشاء قزلباش: نوشته امیر حسین خنجی).

Ø     بکتاشی ها ریشه در نهضت صوفی – شیعی «حروفیان» دارد که در زمان تیموریان رشد کرد و به دست تیمور و اخلافش تار و مار شدند. بازماندگان حروفیان به طور مخفیانه در میان دیگر نهضت ها مذهبی در مناطق مختلف، به حیات خود ادامه دادند این نکته هم نباید فراموش شود که فرقه حروفیان هم به نوبه خود از اندیشه فرقه اسماعیلیه متاثر بودند. (مراجعه شود به مقاله حروفیان از عزیز الله بیات و کتاب از سعدی تا جامی نوشته ادوارد براون).

Ø     چنان که ذکر شد پذیرش رسمی مذهب تشیّع [شیعه غالی] از جانب شیخ جنید بود اما اعلان رسمی آن توسط فرزند وی شیخ حیدر بود[با رواج دادن کلاه دوازده تَرک].(خواند میر: حبیب السیر)

Ø     در زمان شیخ حیدر جانشین شیخ جنید، دایی و پدر زنش، اوزون حسن (شاه مقتدر آق قویونلو) که عنوان سرپرست شیخ را داشت، برای خواسته های سیاسی خود به یک نیروی مذهبی در داخل ایران نیازمند بود. بنابراین مقدمات رشد افکار و عقاید شیخ حیدر و یارانش را در ایران (تبریز)فراهم کرد تا به وسیله آنان راه نفوذی در آناتولی که مورد مناقشه او و دولت عثمانی بود، پیدا کند. از طرفی رقیب سرسخت دیگر اوزون حسن در همین زمان، جهانشاه قراقویونلو می­باشد که از دشمنان شیخ جنید هم محسوب می­شود، چرا که این جهانشاه بود که با طرفداری از شیخ جعفر(برادر شیخ جنید) در تکیه بر سجاده ارشاد، باعث آوارگی شیخ جنید در آناتولی شده بود. پس بی دلیل نیست که شاه آق قویونلو تا آن اندازه در احترام شیخ جنید اهتمام ورزید و حتی خواهر و دختر خود را به عقد او و پسرش شیخ حیدر درمی­آورد.( برای آگاهی بیشتر ر.ک به عالم آرای امینی اثر روزبهان خنجی).

Ø      بعد از جنید نوبت به پسرش حیدر رسید، او بسیار جنگجو بود و شخصاً در اسلحه سازی تجربه و مهارت داشت، بقعه اردبیل را به زرّادخانه تبدیل و به دست خویش چندین هزار شمشیر و سپر و نیزه درست کرد. شیخ حیدر به ابتکار جالبی دست زد؛ به طوری که دستور داد مریدانش کلاهی قرمز رنگی بر سر نهند که مشتمل بر دوازده تَرک بود. این کلاه به نوعی هم آنها را از دیگران جدا می­کرد هم اعتقاد ایشان را به معتقد به شیعه دوازده امامی بودند نشان می­داد.(حبیب السیر؛ خواند میر). اما چرا دوازده امامی (اثنا عشری)؟ قبلاً اشاره شد که تشیّعی که این خاندان پذیرفتند از نوع شیعه غالی و ریشه در افکار اسماعیلیان داشت. با اندکی دقت، مشخص می­شود که دوران تفوق و برتری شیعه هفت امامی و غالی دیگر در ایران جایگاهی نداشت به تعبیری دیگر دوران آن به سر رسیده بود. شیخ حیدر با درک این مطلب که نیروی فزاینده تشیّع دوازده امامی در بطن جامعه بهترین ابزار در دستیابی به خواستهای دنیوی او می­باشد به بهترین وجه از آن بهره گرفت. به طبع مریدان نیز با توجه به مقام مرشدی شیخ، تصمیمات و دستورات وی را به گوش جان شنیده و با نهایت اخلاص و از جان گذشتگی به آن عمل می­نمودند.

Ø     به عقیده مینورسکی هر چند زمان دقیق تشکیل اهل اختصاص «ستاد مرکزی» که شاه اسماعیل صفوی را در دستیابی به پادشاهی ایرانی یاری کردند، مشخص نیست، اما به احتمال زیاد در زمان شیخ حیدر پدر شاه اسماعیل، که تمایلات دنیوی داشت، ایجاد شده باشد. ظاهراً فکر رسمیّت بخشیدن به مذهب شیعه در ایران هم از تصمیمات این ستاد مرکزی بوده است.

Ø     رسمیت بخشیدن به مذهب شیعه به عنوان یک ایدئولوژی پویا، به طور قطع نشان از ایمان و اعتقاد راسخ خاندان صفوی و به ویژه شاه اسماعیل و مریدانش به این مذهب نبود؛ بلکه با رسمیت بخشیدن به این مذهب، خود را در مقابل بازماندگان آق قویونلو (سنّی مذهب) و دولت  عثمانی(سنّی مذهب) که دشمن دیرینه مریدان آناتولی اسماعیل هم محسوب می­شد، متمایز می­نمودند، و در نهایت با این نیروی فزاینده مطامع دنیوی خود را پی­ می­گرفتند.

·       عواقب سیاست مذهبی خاندان صفوی:

Ø     شاه اسماعیل پسر شیخ حیدر پس از پیروزی بر پسران و نوادگان اوزون حسن علیرغم هشدار علمایان مبنی بر اکثریت سنّی بودن مردم ایران و بویژه تبریز، دستور داد بر بالای منبر بروند و مذهب شیعه را رسمیت ببخشند و کسانی را با شمشیر در نقاط مختلف مسجد مستقر کرد که هرگاه کسی ندای مخالفت سر داد، بیدرنگ به قتل برسانند.(سفرنامه ونیزیان).

Ø     بعد از اعلام رسمیت یافتن شیعه مدتها به دنبال کتابی بودند که در ارتباط با احکام شیعه باشد در نهایت بعد از جستجوی فراوان و به سختی نسخه از کتاب قواعد الاحکام شیخ جمال الدین مطهر حلی را یافته و مورد استفاده قرار دادند.(طبق گزارش احسن التواریخ).

Ø     همزمان با رسمیت بخشیدن شیعه در ایران به گزارش سفرنامه ونیزیان 20 هزار نفر قتل و عام شدند.

Ø     «جیووان ماریا آنجولتو» در سفرنامه­اش اعمال شاه اسماعیل صفوی را در این زمان چنان پست و سخیف می­داند که از حیث جباری او را با نرون (امپراتور دیوانه روم) مقایسه کرده است.

Ø     شیوع شعارهای نظیر لااله الا الله- اسماعیل ولی الله به جای لااله الا الله- محمد رسول الله و نیز ایجاد نوعی گرایش پرستش گونه شاه اسماعیل در میان مریدان و قزلباشان.(سفرنامه ونیزیان) و(ر.ک: دیوان شعری شاه اسماعیل).

Ø     در منابع مختلف صفوی دیده می­شود که با تاویل آیات و روایات سعی در القاء مقام الهی پادشاهان صفوی دارند و حتی بسیاری شاهان صفوی را معصوم و مبرّا از گناه می­دانند. برای شاهد مثال به تاریخ جهان آرا (قاضی احمد غفاری)، حبیب السیر(خواند میر)، تکمله الاخبار (عبدی بیگ شیرازی) مراجعه کنید.

Ø     فرار دو مورخ ایرانی سنّی مذهب به خارج از ایران به دلیل تعصب شاهان صفوی: روزبهان خنجی (خواجه ملا) به بخارا نزد ازبکان و ادریس بدلیسی (مورخ کُرد تبار و دوست صمیمی شیخ حیدر) به دربار عثمانی.

Ø     زندانی کردن و به قتل رساندن یحیی بن عبداللطیف حسینی سیفی قزوینی مولف لب التواریخ توسط شاه طهماسب اول به جرم پایبندی در مذهب تسنّن.

Ø     قتل قاضی سیف الدین احمد بن یحیی بن سعد شیخ الاسلام هرات به جرم سنّی بودن طبق گزارش (خلاصه التواریخ). که حتی فقیه شیعه عبدالعالی کرکی در مرگ او اظهار تاسف می­کند.

Ø     کشتار چهار صد سید و سید زاده در ماوراء النهر در جنگ خجدوان در 918 هجری تنها به جرم اینکه در کنار سنّیان زندگی می­کنند. (طبق گزارش کتاب بدایع الوقایع).

Ø     حافظ زین الدین از علمای سنّی در هرات به سبب عدم لعن صحابه به دست قزلباش ها در پای منبر قطعه قطعه شد. طبق گزارش طبق گزارش کتاب بدایع الوقایع.

Ø     طبق گزارش واصفی، مورخ ایرانی در کتاب بدایع الوقایع، کشتار مذهبی در هرات به راه انداخته شد.

Ø     زنده کردن رسم زشت سب و لعن شیخین و عایشه همسر پیامبر. هر چند بعدها در زمان شاه اسماعیل دوم، شاه عباس اول (در صلح استانبول اول) و در مذاکرات صلح نادر شاه با عثمانی این رسم بدعت و مطرود اعلام شد، اما همچنان در میان عوام ماند و دنباله آن نیز تا عصر ما نیز کشیده شد.

Ø     ایجاد مقام صدر برای گسترش آیین تشیّع (تشیّع صفوی، نه علوی) و در صورت لزوم مبارزه با دیگر مذاهب. بعد از فراگیر شدن شیعه در ایران نیاز به این مقام هم کم رنگ و رفته رفته از بین رفت. لازم به ذکر است که این مقام را در دوران تیموریان نیز وجود داشت، اما تفاوت آن با مقام صدر در دوره صفوی این مطلب است که صدر در دوران صفوی یک برگزیده سیاسی بود و به تبع مجری اوامر شاهانه بود نه اوامر الهی.

Ø     صوفیان قادریه به دلیل فشار صفویان و به جرم سنّی بودن مجبور به ترک ایران شدند.

Ø     هنگام تصرف بغداد توسط شاه اسماعیل، دستور می­دهد هر کس بر قبر ابوحنیفه (از پیشوایان مذهب تسنّن) قضای حاجت کند (مدفوع و کثافت بریزد) هم وزن آن مدفوع یا هم وزن خود شخص طلا و نقره بگیرد؛ که عده ای چنین کردند.

Ø     مدتها بعد از رسمیت یافتن مذهب تشیع، ممانعت و عدم اجازه به شیعه های راستین در زیارت عتبات عالیات و مشاهد متبرکه به علت خروج نقدینگی از ایران.(جان فوران، مقاومت شکننده).

Ø     اولین اعتراض مذهبى بر ضدشاه اسماعیل، از جانب کُردهاى یزیدى در میان رودان (بین النهرین ) و نواحى غرب ایران آغاز شد. اسماعیل بی درنگ دست به قتل و عام شیرصارم کُرد(رهبر یزیدیان) و افرادش زد. این عمل وی را بیشتر برای راضی نگهداشتن احساسات قزلباش های متعصب عنوان کرده اند.

Ø     مغلوب و تار و مار کردن مشعشعیان خوزستان (علی اللهی ها) توسط شاه اسماعیل صفوی که این فرقه را از لحاظ قدرت و نفوذ مذهبی رقیبی برای مقام مرشدی خود می­پنداشت.

Ø     ملزم کردن زرتشتیان به اجرای مراسم محرم که از سر ناچاری و با اکراه شرکت می­کردند.(سفرنامه ونیزیان).

Ø     اما مهم ترین نهضت مذهبى - سیاسى عهد صفوى نهضت نقطویان یا پسیخایان بود. شاه طهماسب اول، تعداد زیادى از آنان را در قزوین، محبوس یا کور نمود. شاه عباس اول نیز که مصمم به سرکوبى آنان بود، در سال چهارم پادشاهى خود، ابوالقاسم آمرى را - که در زمان شاه طهماسب، کور و زندانى شده بود - به واسطه ى شورش طرف داران اش توسط بنیاد خان، حاکم فارس، دستگیر و قطعه قطعه نمود، و تعدادى از نقطویان را از بین بردند و بقیه هم به هندوستان گریختند.

Ø     در ادامه حتی فرمانهای مستقیم مبنی تغییر مذهب اجباری یهودیان و زردتشتیان صادر شد. در این زمان عده­ای از ترس جان نه از روی میل و رغبت چنان کردند.(سفرنامه ونیزیان).

Ø     این دوران، دوران عقده گشایی های فراوان بود: قزلباشان صفوی با شمشیر در کوی و برزن راه می­افتادن و شعار «مرگ بر عمر مرگ بر ابوبکر» می­دادند و در مقابل رهگذران و کسبه باید در جواب «بیش باد کم مباد» می­گفتند، که اگر قزلباش ها غیر این جواب می­شنیدند بلافاصله دست به قتل و کشتار می­زدند.(به راستی که این جریان در مقابل دوران تسلط مذهبی بنی امیه قرار داشت و تشیع صفوی دوران عقده گشایی اسماعیلیان، علی اللهی ها (نصیریه)، باطنیان، خلوصه، زیدیه، صفویه و ... بود در جواب حقارتهای که قبلاً از مذهب تسنّن دیده بودند).

Ø     به اعتقاد نصر الله فلسفی، اعمال شاهان اولیه صفوی (شاه اسماعیل اول و شاه طهماسب اول) به قدری ناپسند بود که حتی نواده شاه اسماعیل صفوی یعنی شاه اسماعیل دوم حاضر به تایید و ادامه آن نبود. شاه اسماعیل دوم بنا به گفته ای باطناً متمایل به تسنّن بود و قصد داشت دوباره این مذهب را رواج دهد و بدعت های پدر و جدش را لغو کند. شاه اسماعیل دوم در این راستا لعن شیخین و صحابه و عایشه همسر پیامبر را ممنوع اعلام کرد و هر کس که خلاف آن را انجام می­داد یا به قتل می­رساند و یا از دربار طرد می­کرد که در نهایت جان خود را نیز در همین راه داد.

Ø     شورش شاه قلندر  (در کوه گیلویه) بعد از قتل شاه اسماعیل دوم. این شورش یکی از نمودهای است که نشان از تمایزات اعتقادی عامه مردم با نظام حکومتی صفوی داشت که در صورت ادامه پیدا کردن آن، هم نظام سلطنتی صفویه هم دستگاه روحانیت رسمی شیعه را با چالش جدی ایدئولوژی- اجتماعی رو به رو می­ساخت. (مراجعه شود به مقاله شورش شاه قلندر: جهانبخش ثواقب).

Ø     ظهور شورشهای دیگر تحت عنوان قلندریان که نشان از تمایزات فراوان در تمامی سطوح (ازجمله مذهب و ...) با نظام حاکم داشت، در ترشیز، چمچمال همدان، قندهار نیز دامن گیر سلسله صفویان شد.(مراجعه شود به کتاب تاریخ جهان آرا نوشته میرزا محمد طاهر وحیدی قزوینی).

اما آنچه علی شریعتی گفت:

* ناگفته پیداست، صفویان درست همان طور که از تصوف برای کسب قدرت بهره برده بودند، از تشیّع اثناعشری هم برای حفظ آن استفاده کردند.

*عقیدهِ محبت به خدا،در راه خدا، برای خدا، دوستدار اهل بیت، پیرو اهل بیت، مربوط به شیعه علوی می­باشد. *عقیدهِ امام پرستی،ولایت پرستی، شخص پرستی، قبر پرستی مربوط به «فرقه صفوی»و«تشیع صفوی» می­باشد.

* منطق شیعه صفوی در مورد فحاشی و بد زبانی تهمت بی ناموسی و شرک و کفر و حرام زادگی به اصحاب پیامبر، درست شبیه به منطق تسنّن اموی می ­باشد.(تشیّع صفوی- تشیّع علوی: نوشته علی شریعتی).

*ختم کلام: به گفته­ای عالمانه اختلاف شیعه و سنی (تشیّع علوی و تسنّن محمدی) مانند اختلاف دو فقیه یک مذهب است بر سر یک مساله علمی. هر کس جز این اعتقادی داشته باشد بی شک یا جاهل (عالم نیست) است یا کافر (دشمن دین).

منابع(برای مراجعه و آشنایی بیشتر)

-      صفوه الصفا: نوشته ابن بزاز

-      شهریاران گمنام: نوشته احمد کسروی

-      سفرنامه شاردن

-      تاریخ تحولات سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی ایران در دوران صفوی: نوشته عبدالحسین نوایی

-       مقاله شورش شاه قلندر: نوشته جهانبخش ثواقب

-       دیوان شعری شاه اسماعیل صفوی

-       مقاله حروفیان: نوشته عزیزالله بیات

-       حبیب السیر: نوشته خواند میر

-       عالم آرای صفوی: نوشته روزبهان خنجی

-       سفرنامه ونیزیان و سفرنامه جیووان ماریا آنجلتو

-       از سعدی تا جامی : نوشته ادوارد براون

-       بدایع الوقایع: نوشته محمود واصفی

-       خلاصه التواریخ: نوشته قاضی احمد قمی

-       تاریخ گزیده: نوشته حمدالله مستوفی

-       مقاومت شکننده: نوشته جان فوران

-       تاریخ ایران بعد از اسلام: نوشته آن.ک.س. لمبتون

-       احسن التواریخ: نوشته حسن بیگ روملو

-       تاریخ جهان آرا: نوشته محمد طاهر وحیدی قزوینی

-       زندگانی شاه عباس اول و چند مقاله تاریخی از:  نصر الله فلسفی

-        تشیّع صفوی- تشیّع علوی: نوشته علی شریعتی

-       منشاء قزلباش: نوشته  امیر حسین خنجی

 برگرفته از: mansour-mosavi.blogfa.com