تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

نماد عجیب ترین یورش در تاریخ ایران زمین
ساعت ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢ امرداد ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

جام جم آنلاین: در آخرین بازدید از آثار گردشگری و بافت تاریخی شهر یزد، به دیدن برج و باروی بلند و قدیمی این شهر رفتیم که تجسم و یادآور مقاومت و پایداری فراموش نشدنی مردم آن در برابر شورشیان افغان به شمار می رود. در تاریخچه ی حمله ها و یورش های مکرر به ایران زمین، از حمله ی اسکندر مقدونی و اعراب تا یورش ترکان و مغولان و افغانان، یورش افغانان از همه پیچیده تر و عجیب تر است.


جام جم آنلاین: در آخرین بازدید از آثار گردشگری و بافت تاریخی شهر یزد، به دیدن برج و باروی بلند و قدیمی این شهر رفتیم که تجسم و یادآور مقاومت و پایداری فراموش نشدنی مردم آن در برابر شورشیان افغان به شمار می رود. در تاریخچه ی حمله ها و یورش های مکرر به ایران زمین، از حمله ی اسکندر مقدونی و اعراب تا یورش ترکان و مغولان و افغانان، یورش افغانان از همه پیچیده تر و عجیب تر است.

دلیل آن از نظر صاحب نظران این است که برخلاف اقوام بیگانه یی که ایران زمین را مورد تجاوز قرار دادند، افغانان از اقوام ایرانی بودند و سرزمین آنان بخشی از قلمرو شاهنشاهی بود. اما این قوم در دوره یی مرکز ایران را مورد هجوم قرار دادند که حکومت صفویان، خودکامه و مطلقه شده بود، زایندگی نیروهای درونی خود را از دست داده بود و کارگزاران و نخبگان آن به آفت های غفلت و بی خبری از وضع کشور و جهان پیرامون، فساد و خشونت، قشری گری و بی خردی، تبعیض و ستم و بی اعتنایی به مطالبات مردم ایران از جمله قوم افغان ، گرفتار شده بودند.

سید جواد طباطبایی از نویسندگان سیاسی معاصر در کتاب دیباچه یی بر نظریه ی انحطاط ایران صفحه ی 314 می نویسد که  با آغاز دوره ی صفوی... نظریه سلطنت مطلقه جانشین اندیشه سیاسی ایرانشهری (ایران باستان) شد و سلطنت به تنها "نهاد" کشور تبدیل شد که "علت موجده و مبقیه " هر "نهاد سیاسی" بود و اگر در دوره هایی شاهانی ظهور کردند که توجهی به مصالح عمومی داشتند، اما با مرگ آنان، دوره کوتاه  توجه به تامین مصالح ( و منافع ملی ) نیز به پایان رسید.

به باور او ، " مانع شکست ارتش حکومت مرکزی در پیکار با شورشیان افغان مفقود و مقتضی فروپاشی شاهنشاهی صفوی موجود بود و به دنبال این فروپاشی، وضعیتی سخت اسفناک در کشور پدید آمد".

 گزارش این وضعیت را تاریخ نویسان ایرانی و اروپایی در کتاب هایشان آورده اند. برای نمونه میرزا خلیل مرعشی در مجمع التواریخ صفحه ی 57 نوشته است: " یاس تمام به حال خاص و عام راه یافت ، روز به روز، قوت ، ضعف و ضعف، قوت پذیرفت، آتش غلا و نایره بلا بالا گرفت به حدی که مردم برای اکل میته می مردند و بزرگان در اسواق و محلات، اطفال خردسال (را) دزدیده، ذبح کرده، می خوردند، دل ها برای گندم، چون سینه گندم چاک و طایر جان ها در غم دانه گرفتار دام (بود)... برای گرده نانی درون ها چون تنور به آتش حسرت می تافت و (اما) چشم مردم ، قرصی (نان) برای نهاری نمی یافت. از شورچشمی زمانه، ...شیرین دهنان به یاد شکر، لب خویش می مکیدند...".

 در این گونه گزارش ها نکته های پر اهمیتی در باره قحطی، غارت و دست درازی های شورشیان افغانی بیان شده است. آمده است که محمود نامحمود افغان، اصفهان مرکز سلطنت صفویان را ماه ها محاصره و سپس تصرف کرد ، تا جایی که می توانست مردم آن را کشت، اموالشان را غارت کرد و از هیچ تعرضی نسبت به جان و مال ساکنان شهر فروگذار نکرد، در یازدهم محرم 1134 هجری، سلطان حسین صفوی مجبور شد به فرح آباد  اصفهان برود و تاج شاهی را بر سر محمود افغان بگذارد.

 محمود می دانست که اگر نتواند بخش های دیگری از ایران را به تصرف خود در آورد، در حصار اصفهان به محاصره خواهد افتاد. او در آغاز یورش به اصفهان، بر سر راه خود، از کنار یزد گذشته و به سبب پایداری مردم نتوانسته بود این شهر را به تصرف خود در آورد. محمود برای جبران شکست خود بار دیگر به یزد لشکر کشید. گفته اند که "اهالی یزد، از پیش ، از قصد محمود افغان آگاهی پیدا کرده بودند و بموقع ، روستاهای اطراف شهر را از سکنه خالی و برج و باروی آن را تقویت کردند، همه تدارکات و آذوقه موجود را از دسترس او خارج کرده و به درون شهر آوردند".
در بسیاری از شهرهای ایران، محمود افغان جاسوسانی گمارده بود، اما اهالی یزد آن جاسوسان را نیز بموقع اسیر و امکان خبرچینی را از میان برده بودند. او در زمستان سال 1137 هجری به دروازه شهر رسید و چون از نظر آذوقه و تدارکات، خود را در مضیقه دید، مجبور شد پیش از موقع، دستور حمله عمومی را صادر کند. شورشیان افغان که نمی دانستند جاسوسان آن گرفتار و امکان عملیات از آنان سلب شده است در برابر برج و باروی شهر یزد و مقاومت اهالی آن نتوانستند دوام بیاورند، و در نتیجه، مجبور به عقب نشینی شدند.
مردم یزد شورشیان افغانی را دنبال کردند و بسیاری از آنان را از دم تیغ گذراندند. در این شکست ، بسیاری از ساز و برگ افغانان به دست اهالی یزد افتاد و محمود از این شکست که انتظار آن را نداشت، سخت برآشفت و آن را نشانه "خشم خداوند" دانست و تصمیم گرفت "برای فرونشاندن غضب الهی دست به اعتکاف و عبادت بزند، به غاری رفت و مدت چهل روز روزه داری و شب زنده داری پیشه کرد، به اندک آب و نانی قناعت کرد و به ذکر دایم پرداخت. این اعتکاف اثرات نامطلوبی بر روحیه محمود گذاشت و کار او را به جنون کشاند".
مطابق گزارش مورخان ، در دوران افشاریان و زندیان، یزد از آسیب جنگ های داخلی در امان ماند، بازرگانی و تجارت آن از جمله تجارت ابریشم رونق گرفت و در آن زمان به شهر "امانت داران" معروف شد زیرا اموال بازرگانان حفاظت می شد و درستی و امانتداری ساکنان آن ، سلامت و امنیت انواع کالاهای بازرگانی را تضمین می کرد.

اوضاع ایران و خطه ی یزد از زمان سلطنت قاجاریان به ویژه فتحعلی شاه و جنگ های ایران و روس دستخوش نابسامانی و عرصه ی رقابت و چپاول نوادگان و شاهزادگان قاجاریه شد. در پایان سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، یزد جزو حوزه ی نفوذ تجاری انگلیسی ها در آمد و کمپانی هند شرقی در این ناحیه فعالیتی وسیع را آغاز کرد.
در پایان دوره قاجار و آغاز جنگ اول جهانی، ناحیه ی یزد مانند سایر نقاط ایران بار دیگر رو به ویرانی و نابسامانی رفت اما در دوره ی پهلوی اول و دوم تغییرات و پیشرفت هایی در یزد روی داد، خیابان ها ، بلوارها و میدان هایی در این شهر  ساخته شد و بافت قدیمی و تاریخی آن نیز محفوظ ماند که همچنان مورد توجه و بازدید گردشگران و جهانگردان است.