تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

ماجرای تشیع سلطان محمد خدابنده
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ شهریور ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

مادر سلطان محمد خدابنده مسیحی بود و او را در کودکی غسل تعمید داده و نیکلا نامید ولی خدابنده پس از مرگ مادر با زنی مسلمان ازدواج کرد و همان آن او را مسلمان نمود.
خدابنده بر اثر نفوذ علمای حنفی خراسان، شعبه حنفی از مذاهب اربعه تسنن را پذیرفت و رسماً مسلمان شد؛ و نام خلیفه اول را بر مسکوکات نقش نموده؛ به تشویق علمای این شعبه پرداخت.

علاقه اولجایتو به مذهب حنفی به تدریج علمای این مذهب را در اظهار و بدگوئی به مذاهب دیگر اسلام و آزار پیروان آنها جری ساخت.


در صورتیکه خود اولجایتو مردی متعصب نبود و به همین جهت به تشویق خواجه رشید‌الدین فضل ‌الله([1]) که از مذهب شافعی پیروی داشت نظام‌الدین عبدالملک مراغه‌ای شافعی را به سمت قاضی القضاتی کل ایران منصوب کرد و عموم اهل مذاهب را تحت امر او قرار داد.
خواجه نظام‌الدین شافعی پس از انتخاب به منصب جلیل فوق به نقض عقاید مذاهب دیگر و رد آراء دینی ایشان مشغول شد؛ و بازار مناظرات بلکه مخاصمات و مفاحشات مذهبی رواج گرفت مخصوصاً وقتی که در سال 707 قبل از لشکرکشی به گیلان پسر صدر جهان بخارائی حنفی باردوی اولجایتو آمد و با تعصب تمام با قاضی‌القضات شافعی به جدال پرداختند؛ شدت این مخاصمه بیشتر شد و کار به رسوائی و توهین به مذهب اسلام کشید، چه هر کدام از دو فرقه شافعی و حنفی، به شرح قبایح دینی و عقاید سخیفه فرقه دیگر پرداختند و برای مجاب ساختن خصم از بیان فجایع مذهبی یکدیگر که همه آنها نیز به اسم اسلام معمول بود، خودداری نکردند و این مباحث باعث انزجار و ملالت ‌خاطر بزرگان مغول گردید؛ و اولجایتو از سر غضب از مجلس بحث قاضی القضات و پسر صدر جهان برخاست و امرای مغول متحیر ماندند، عاقبت «قتلغشاه» به ایشان خطاب کرده گفت که: این چه خبطی بود که، در ترک دین اجدادی و یاسای چنگیزی و قبول آئین عرب کردیم، و به مذهبی سرفرود آوردیم که تا این حد میان علمای آن اختلاف موجود است و بزرگان آن از مبادرت به هیچ زشتی و رسوائی خودداری ندارند، بهتر اینست که به آئین اسلاف خود برگردیم و یاسای چنگیزی را احیا کنیم (این اختلاف از مسئله طلاق به شیوه اهل تسنن سرچشمه گرفت).
این خبر بتدریج در میان اردو انتشار یافت؛ و نفرت مغول از اسلام و قائدین آن رو به ازدیاد گذاشت؛ بطوریکه هر جا یکی از اهل عمامه را می‌دیدند او را مورد استهحان ، طعنه قرار می‌دادند و از عقد ازدواج شریعت اسلام سر می‌پیچیدند.
اتفاقاً در همین ایام موقعیکه اولجایتو از اران به آذربایجان برمی‌گشت در رسیدن به قریه گلستان و اقامت در عمارتی ییلاقی که از ابنیه غازانی بود؛ طوفانی شدید سرکرد و چند نفر از همراهان اولجایتو به صاعقه هلاک شدند، و اولجایتو وحشت زده راه سلطانیه را پیش گرفت.
جماعتی از مغول گفتند که سلطان باید برحسب آداب مغول از آتش بگذرد تا دچار عاقبتی وخیم نگردد.
اولجایتو رضا داد و جمعی از بخشیان (روحانیون بودائی) را برای اجرای این کار حاضر کردند ـ ایشان گفتند که نزول این بلا بر اثر شومی مسلمانان و مسلمانی است!
و اگر سلطان ترک آن مذهب بگوید آن نحوست به میمنت مبدل شود اولجایتو مدت سه ماه در حال تردید و فتور بود و نمی‌توانست تصمیمی اختیار کند. چه مدتی از عمر خود را با اخلاص به اجرای آداب و احکام اسلامی گذرانده بود و نمی‌توانست برخلاف میل قلبی و وصیت برادر یکباره از آن منحرف شود.

یکی از امرای او که «طرمطاز» نام داشت به سلطان گفت که غازان‌خان که اعقل و اکمل مردم عصر خود محسوب می‌شد، اختیار مذهب شیعه کرده بود؛ خوبست که جانشین او نیز به همین طریق رود و با اختیار آن از شر اعتقادات مذاهب تسنن رهائی یابد.
اولجایتو که بر اثر تلقینات اهل تسنن از مذهب شیعه و یا باصطلاح مخالفین از مذهب «رفض»کمال وحشت داشت بر «طرمطاز» بانگ زد و گفت ای بدبخت می‌خواهی مرا رافضی سازی؟
طرمطاز که مردی زیرک و فصیح بود؛ به انواع سخنان آراسته مذهب تشیع را در چشم اولجایتو به نیکوترین وجهی جلوه دارد و فضایح مذاهب دیگر را باو نمود.
این بیانات دل اولجایتور (1) به طرف اهل تشیع متوجه ساخت و اتفاقاً در همان اوقات هم جمعی از سادات و علویین( 2) به اردو آمدند و در حضور سلطان بذکر عقائد اهل سنت و جماعت پرداختند ولی قاضی‌القضات که مردی فاضل و اهل محاوره و بلاغت و کلام بود ائمه و شیعه را سخت مجاب کرد و در نظر سلطان مقالات ایشان را آلوده به غرض نشان داد و آن جماعت که تاب مقاومت نداشتند مالیده از میدان مباحثه قاضی القضات رو گرداندند.
اقبال و توجه اولجایتو به مذهب شیعه از هر طرف علمای این مذهب را بر آن داشت که به اردو بیایند و بیشتر از پیشتر سلطان را به سمت مذهب تشیع مایل کنند و بکوشند تا با ادله کلامی و شواهد دیگر ایمان او را محکم سازند و راه نفوذ ائمه سنت را سد نمایند.
از آن جمله علامه جمال‌الدین حسن بن یوسف حلی و پسرش فخرالمحققین محمد که هر دو از علمای شیعه‌اند با جمعی دیگر از پیشوایان عالم این مذهب به خدمت اولجایتو به سلطانیه شتافتند و علامه حلی که از مشهورترین مصنفین فرقه امامیه اثنی‌عشریه و از علمای معقول و منقول و از شاگردان خواجه نصیرالدین طوسی است، به رسم تحفه دو کتاب در اصول عقائد شیعه تألیف کرده، به پیشگاه اولجایتو آورد.
یکی کتاب «نهج‌الحق و کشف‌الصدق» در کلام. دیگری «منهاج الکرامه فی‌الامامه، اولجایتو علامه و پسرش را محترم داشت و ایشان مقیم اردو شدند.

و بین علامه حلی و قاضی‌القضات نظام‌الدین مراغه‌ای مناظرات بسیار در اثبات حقانیت مذهب شیعه یا تسنن واقع شد و چون این دو تن هر دو از بزرگان علمای معقول بودند هیچوقت کار مناطره ایشان به تعصب و زشتی نمی‌کشید و از حد جدال علمی تجاوز نمی‌کرد: و قدم اولجایتو به تدریج بر اثر مصاحبت علامه حلی و نقیب مشهد طوس و سایر علمای شیعه در قبول این مذهب راسخ‌تر شد و هر قدر بعدها سعی کردند که او را از این راه برگردانند و نفوذ شیعیان را کم کنند قادر نیامدند؛ بلکه برخلاف، مذهب شیعه رونق بسیار یافت و جماعتی از علمای این مذهب که در بحرین و عراق عرب متواری بودند به تدریج از خود جنبشی بروز دادند و کتب بسیار در رد عقائد مخالفین و اقامه مراسم تشیع به رشته تألیف آوردند و زمینه قوی برای دوره‌های بعد تهیه دیدند و در این کار دخالت علامه حلی از همه بیشتر است.