تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

هخامنشیان و تسلسل تمدن ایرانی
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در پی گفتگوی مفصل آقایان پرویز رجبی و عباس سلیمی نمین درباره تمدن هخامنشی، که در وبگاه خبرگزاری میراث فرهنگی انتشار یافت، آقای علی شکوهی با من تماس گرفتند. مصاحبه‌ تلفنی کوتاهی انجام گرفت که طی آن نظرم را درباره مباحث فوق بیان کردم. این مصاحبه در یکشنبه اوّل مرداد 1385، حوالی ساعت 8:20 بعد از ظهر، از «رادیو گفتگو» پخش شد. شب پیش از آن صحبت‌های آقای عباس سلیمی نمین و پرویز رجبی در این زمینه پخش شده بود


متن گفتگوی فوق، با اصلاحات و افزوده‌های مختصر، ذیلاً منتشر می‌شود. دو زیرنویس تکمیلی نیز، برگرفته از جلد اوّل زرسالاران، بر آن افزوده‌ام تا نشان دهم که پدیده‌ای به‌نام قوم یهود، به معنای جدید، در زمان هخامنشیان (549-331 پیش از میلاد) وجود نداشت و این پدیده به‌ویژه از زمان یهودا ناسی، معاصر حکومت اردشیر اوّل ساسانی در ایران (224-240 میلادی) و آلکساندر سوروس در روم (222-235 میلادی)- یعنی بیش از هشت سده پس از تأسیس دولت هخامنشی، به وجود آمد.

 شکوهی: با توجه به این‌که این روزها شاهد بودیم کسانی ضرورت بازخوانی دوران هخامنشی را مطرح می‌کنند و معتقد هستند که این تاریخ تاریخ ما نیست و دیگران تا حد زیادی برای ما نوشتند یا تاریخ «هخامنشی محور» برای ما درست کردند. در مقابل، کسانی هستند که می‌گویند نه، تاریخ هخامنشی، خوب و بد آن، متعلق به ماست و نباید آن را به دیگران نسبت بدهیم و ساخته دست یهودی‌های آن دوره که در «تورات» آوردند و یهودیان این دوره، که تاریخ هخامنشی را بازنویسی می‌کنند، بدانیم. می‌خواستم نظر شما را بپرسم.

شهبازی: بحثی که درباره تاریخ هخامنشیان به راه افتاده، دو رویه متفاوت دارد. یک نکته، که نکته درستی است، این است که اصولاً تشکیک در کار علمی کار درستی است. به خصوص در حوزه تاریخ قطعاً ما به تشکیک نیاز داریم. مورخین ما، چه در حوزه تاریخ ایران باستان و چه در حوزه تاریخ ایران اسلامی، دیدگاه‌های متفاوتی داشتند و بعضی از آن‌ها مغرضانه عمل کردند. این افراد الگوهای ذهنی خودشان، الگوهای ایدئولوژیک خودشان، را بر گذشته تسرّی دادند. مثالی می‌زنم: در دوران پس از مشروطه، در دوران احمد شاه، اندیشه «دیکتاتوری مصلح» شکل گرفت. یعنی برخی از تجددگراهای افراطی، که در دوران انقلاب مشروطیت منادی دمکراسی و پارلمانتاریسم بودند، مستقیم یا غیرمستقیم به تأثیر از نظرات جان استوارت میل، به استقرار دیکتاتوری نظامی معتقد شدند. این دیدگاه در نهایت منجر شد به تأسیس حکومت پهلوی. این نگرش در بازنگری به تاریخ ایران باستان نمود پیدا کرد. افرادی آمدند و چهره معینی را از دولت هخامنشی، و به خصوص از شخص کورش، ساختند. تصویر آن‌ها از کورش برگرفته از کتاب سیروپدیا، یا تربیت کورش، اثر کزنفون بود که به فارسی ترجمه شده است. کزنفون سردار و مورخ معروف آتنی است که طرفدار نظام سیاسی اسپارت بود یعنی طرفداری یک نظام متمرکز سربازخانه‌ای بود و در کتابش شخصیت آرمانی خودش را در قالب کورش تصویر کرده بود؛ که معروف‌ترین شخصیت سیاسی عصر او بود. به عبارت دیگر، شخصیت کورش در کتاب کزنفون واقعی نیست بلکه تجلی نظام سیاسی مطلوب و آرمانی کزنفون است.

این مورخین پس از مشروطه و دوره پهلوی، بر مبنای تصویر کزنفون، از کورش چهره‌ای را ساختند که بعدها حکومت رضا شاه بر آن اساس ساخته شد. این آن چیزی است که ما اسمش را گذاشته‌ایم «باستان‌گرایی» یا «آرکائیسم». همین افراد، در مقابل، تاریخ دوره اسلامی، به خصوص قرون اوّلیه اسلامی، را به شدت خراب کردند و چنین وانمود کردند که گویا اسلام دین شمشیر است و به زور سپاه اعراب بر ایرانیان تحمیل شد. تحقیقات مورخین بی‌غرض غربی، و حتی محققین بی‌غرض زرتشتی مثل گشتاسپ شاه نریمان و بسیاری از تحقیقات جدید، این دیدگاه را رد می‌کند. این روی مثبت سکه بحث‌های اخیر است؛ یعنی تشکیک در تاریخنگاری موجود. یعنی تمامی آن چیزهایی را که گفته شده مانند وحی منزل نپذیریم و به آن‌ها نقادانه برخورد کنیم و سعی کنیم که دیدگاه‌های مستقل و انتقادی خود را داشته باشیم.

ولی جنجالی که به راه افتاده که گویا هخامنشیان قومی مهاجم بودند و از خارج به فلات ایران وارد شدند و اقوام بومی ایرانی را کشتند و تمدنی به‌نام «پارس» ایجاد کردند، و حتی بعضی تعابیر سخیف که نام «پارس» با واژه «پارس کردن سگ» هم‌ریشه است و از این قبیل، و متأسفانه هوادارانی پیدا کرده و زمینه‌هایی را فراهم کرده برای توهین به ملیت ایرانی و تحریک گرایش‌های تجزیه‌طلبانه و به خصوص پان‌ترکیستی در ایران؛ این بحث قطعاً بحث مخربی است. ما هیچ دلیل موجهی نداریم که میان ایران پیش از اسلام و ایران اسلامی تعارض کاذب ایجاد کنیم. این همان رویه‌ای است که در دوران پهلوی در پیش گرفته بودند و سعی می‌کردند تاریخ ایران اسلامی را در مقابل تاریخ ایران باستان قرار دهند و از این طریق شووینیسم باستان‌گرایانه ایرانی را، که خودشان ساخته بودند، گسترش بدهند و هوّیت ملّی ما را در مقابل هوّیت دینی‌مان و در تعارض با هم قرار دهند. این تلاش مجدداً به شکل دیگر و این بار از منظر دفاع از ایران اسلامی شروع شده است.

این دیدگاه‌های کلی بنده است در رابطه با مباحثی که اخیراً مطرح شده. اجمالاً باید عرض کنم که دیدگاه هخامنشی‌شناسان غربی در این زمینه اصلاً یکدست نیست. ما نمی‌توانیم دیدگاه کسی مثل نوبرگ سوئدی را با دیدگاه مستشرقینی که گرایش‌های افراطی خاص آریایی‌گرایانه و باستان‌گرایانه (آرکائیستی) دارند یکسان بدانیم و از یک کلیت واحد صحبت بکنیم و مثلاً بگوئیم دیدگاه «غربی‌ها» در زمینه تاریخ هخامنشی این است و دیدگاه ما آن. در میان محققین تاریخ ایران باستان، که شرقی و غربی ندارند، دیدگاه‌های بسیار بسیار متنوعی وجود دارد و افرادی هستند که بر اساس ذوق و سلیقه علمی خودشان حرف زدند و نظراتی را مطرح کردند که ما امروزه از این میراث علمی استفاده می‌کنیم.

تمدن هخامنشی قطعاً یکی از تمدن‌های بزرگ و درخشان بشری است و مایه افتخار ما ایرانی‌هاست. حق داریم به آن افتخار کنیم. بقایایی که از تمدن هخامنشی بر جای مانده، میراث افتخارآمیزی است. مثلاً در همین لوحه‌های گلی، که این روزها به خاطر دعوی اسرائیلی‌ها بر سر آن جنجال ایجاد شده، یکی از مهم‌ترین چیزهایی که دیده می‌شود این است که در تمدن ایران باستان، برخلاف تمدن‌هایی مثل مصر و یونان و روم باستان، که ابنیه عظیم را با کار برده‌ها می‌ساختند، ما از کار کارگران آزاد استفاده می‌کردیم. یعنی ما با یک تمدن خیلی پیشرفته، نسبت به زمان خودش، مواجه هستیم. این‌ها همه مایه فخر ما ایرانیان است و هیچ تعارضی با اسلامیت ما ندارد بلکه مؤید اسلامیت ماست. مثلاً، در نقوش تخت‌جمشید، همان‌طور که بعضی از علمای دینی ما در سال‌های اخیر به آن توجه و این مطلب را بیان کرده‌اند، ما نقش زن برهنه یا نقش مستهجن نداریم. زن بی‌حجاب و غیرمحجبه در نقوش تخت‌جمشید دیده نمی‌شود یا حتی نقشی از ملکه هخامنشی وجود ندارد. این تفاوت می‌کند با نقوش بر جای مانده از تمدن‌های باستانی هند و چین و یونان و روم و مصر و غیره.

این ادعا که گویا تمدن هخامنشی در آن زمان تحت‌تأثیر یهودی‌ها بوده، بحث بی‌پایه‌ای است. در جلد اوّل کتاب زرسالاران به‌طور مفصل و مستند نشان داده‎ ام که پدیده‌ای به‌نام قوم یهود، که امروزه می‌شناسیم، سیر تحولی معینی داشته است. ما در دوران هخامنشیان با پدیده‌ای به نام قوم یهود، به مفهومی که امروز می‌شناسیم و در حدی که قدرت تأثیرگذاری جدّی بر دولت هخامنشی را داشته باشد، مواجه نیستیم. یهودیان آن زمان یکی از اقوام کوچک شرق مدیترانه بودند که اهمیتی نداشتند. دولت یهودیه یک دولت محلی بسیار کوچک بود که اصلاً اهمیت نداشت و در درون خود، همان‌طور که در کتاب ارمیا دیده می‌شود، با تنش‌های فراوان قبیله‌ای و تعارض میان حکومتگران و مردم مواجه بود؛ یعنی حکومت اشرافیت قبیله یهودا از سوی سایر قبایل بنی‌اسرائیل مورد چالش قرار گرفته بود.[1] اگر به نقوش تخت‌جمشید نگاه کنید تصویر مردان فنیقی (کنعانی) را می‌بینید که برای داریوش بزرگ هدیه می‌آورند ولی تصویری از یهودیان نمی‌بینید در حالی‌که یهودیه آن زمان در قلمرو دولت هخامنشی بود. آبا ابان و بن‌گوریون، سران وقت دولت اسرائیل، در مقالات و کتاب‌های خود تأکید کرده‌اند که ما هیچ نوع مدرک باستان‌شناختی و مکتوب، به جز فقراتی در عهد عتیق به خصوص در کتاب عزرا و کتاب استر، دال بر نقش یهودی‌ها در دوران هخامنشی نداریم که مؤید این‌گونه ادعاها باشد. حتی در استوانه کورش (که در نینوا به دست آمده و در موزه بریتانیا نگهداری می‌شود) و کورش کبیر در آن چگونگی تصرف بابل و خلع نبونیدوس را شرح داده، نامی از یهودیان و آزادی آن‌ها به دست کورش نیست. این نکته مهمی است که درباره علت آن در جلد اوّل زرسالارانتوضیح داده‎ ام.

اصولاً یهودیت به عنوان یک پدیده جدید مولود دوران مسیحی تاریخ بشری است.[2] دورانی که امپراتوری روم مسیحی شد و بخش مهمی از یهودی‌ها به قلمرو ایران اشکانی و ساسانی مهاجرت کردند و مرکزشان را در این سرزمین قرار دادند و بخشی در اورشلیم و یهودیه ماندند، که در قلمرو دولت روم بود، و بازی میان دو ابرقدرت وقت، ایران و روم، را آموختند. این بحث مفصل دیگری است و محققین و حاخام‌های بزرگ یهودی مانند رافائل پاتای، نیز این را قبول دارند که هویتی به‌نام قوم یهود یک پدیده جدید متعلق به دوران مسیحی است.

 

بنابراین، مطالب عجیبی که عنوان می‌شود دال بر تأثیر بزرگ یهودیان بر هخامنشیان از اساس بی‌پایه است چون پدیده‌ای به‌نام «یهودیت» به معنای امروزی در آن زمان اصولاً وجود نداشت.