تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

روابط ایران با اسپانیا و پرتغال در عهد صفوی
ساعت ٧:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۸ آذر ۱۳٩۱   کلمات کلیدی: روابط ایران با اسپانیا و پرتغال در عهد صفوی

چکیده

 

در زمانی که دولت صفویان  در ایران بر روی کار آمدند، شرایط خاصی بر منطقه حاکم بود. دولت های همسایه ایران، پیوسته مرزهای این کشور را مورد تهاجم قرار می دادند. این حرکتهای تعرضی به طور عمده از سوی ترکان عثمانی از ناحیه غرب، ازبکها و افاغنه از سمت شرق، روسها از سمت شمال و دول استعمار گر اروپایی از جنوب صورت می گرفت. در این دوره، وحدت ملی و تمامیت ارضی ایران از چشم انداز چندان مطلوبی برخوردارنبود. مجموعه ی این عوامل، موجب جهت گیری های خاصی در سیاست خارجی ایران شده بود. در ابتدای حاکمیت صفویه، سیاست خارجی این کشور به سمت کشورهای همسایه بویژه عثمانی جهت پیدا کرده بود. وبه برقراری رابطه با دولتهای اروپایی- مسیحیان- تمایل چندانی از خود نشان نمی دادند. لیکن موضع گیری خصمانه ی سلاطین عثمانی موجب دگرگونی در جهت گیری سیاست خارجی ایران به سمت دولتهای اروپایی شد و روابط دیپلملتیک بین ایران و دولتهای اروپایی گسترش یافت. محور عمده دیپلماسی ایرانه در این دوره، جلب اتحاد نظامی دولتهای اروپایی علیه ترکان عثمانی و انعقاد قرارداد های تجاری بود. در همین برهه از زمان دولت عثمانی به عنوان یکی از بازیگران اصلی نظام بین المللی با در پیش گرفتن سیاست توسعه طلبانه، توانسته بود خطر جدی برای اروپاییان ایجاد کند و با تصرفاتی مناطق حساس از قاره اروپا ترس سقوط روم ( در نهایت کلیسا) را در دل پاپها بیندازد. و از طرفی هم در این زمان کشور های استعمار گر در حال رشد و پیشروی به تمامی نقاط جهان بودند و به طور طبیعی به امپراتوری عثمانی به عنوان یک مانع بزرگ برمی خوردند،از جمله این کشورها دولت اسپانیا، پرتغال، انگلیس، و فرانسه ...بودند.


واژه های کلیدی: صفویان، استعمار، اروپا، اسپانیا، پرتغال، مسیحیت.

 

 مقدمه

قدرت گرفتن صفویان در ایران همزمان بود با برتری جویی و توسعه طلبی های دولت عثمانی که خطرات ناشی از آن یکی از نگرانی­ها و دغدغه­های عمده و مشترک میان دولت صفوی و اغلب دولتهای اروپایی بود. طبیعی بود که زیاده­خواهی­های دولت عثمانی موجب نزدیکی غرب و ایران و به دنبال آن انعقاد پیمان های نظامی و اقتصادی علیه دشمن مشترک می شد. در این زمان ظهور پدیده استعمار گری از جانب غرب همزمان شده بود با نیاز مبرم آنها برای ایجاد جبهه­ای پشت سر دولت عثمانی به نوعی ایجاد یک حالت تدافعی و بازدارنده برای مقابله تحرکات عثمانی بود. بنابراین این خواسته ها غرب را در برقراری این اتحاد با ایران حریصتر نشان می­داد. در مقابل اهداف ایران را می­توان به نوعی یافتن بازار مصرفی برای مصنوعات داخلی از جمله ابریشم دانست که صادر کردن آن از جانب عثمانی همواره دچار مشکلاتی می­شد و نیز اتحاد با دولتی­های بزرگ دنیا برای مقابله با تهاجمات پی­در پی عثمانی­ها به  خاک ایران برشمرد. دولت صفوی برای رسیدن به اهداف فوق با آغوش باز از هر نوع قدامی در این راستا استقبال می­کرد. از آنجایی که از آغاز تاریخ استعمار غرب، تکاپوهای کلیسای کاتولیک و پروتستان در راستای برنامه های استعماری قرار می گرفت و با توجه به خطرات اخیر دولت عثمانی، کلیسا و اکثریت دولتمردان اروپایی دست در دست هم با ارسال پیکهایی،  هم به عنوان نماینده  سیاسی و هم به عنوان مبلغان مسیحی اهدافی سه گانه را خواستار بودند اولا در مقابل دشمن مشترک (عثمانی) متحدانی در سراسر دنیا پیدا کنند ثانیا برای توسعه اهداف استعماری به وسیله آنها امتیازاتی از دولتهای مختلف به دست بیاورند.وثالثا از مسیحیان دیگر نقاط حمایت و برای آزادی هرچه بیشتر آنان بکوشند؛از جمله کشورهایی که در این زمان برای اروپا حائز اهمیت بسیار بود دولت صفویان بودند.

 

از شاه اسماعیل اول تا جلوس شاه عباس اول (کبیر)

 

نخستین کشور اروپایی که در روزگار صفویان با ایران پیوند یافت پرتغال بود این پیوند بر بنیاد دوستی نبود زیرا یورشی به جزیره هرمز( هرموز) در سال 913 ه / 1507 م و ساختن دژهای نظامی در دیگر جزایر خلیج فارس، مانند قشم،و کشمکش و ناسازگاری با شاهان صفوی و آزار رساندن به مسلمانان آن جزایر همراه بود[1]. مقارن همین ایام مدارک پرتغالی نشان می دهد که شاه اسماعیل اول صفوی سفیری با هدایا برای پادشاه پرتغال به هندوستان فرستاد و مسلما انگیزه شاه اسماعیل در چنین اقدامی جلب حمایت پرتغالیان برای ایجاد جبهه واحدی بر ضد ترکان عثمانی بوده است[2].

آلبو کرک ( فرمانده نظامی که موفق به فتح جزیره هرمز شده) که آن زمان نایب السلطنه هند پرتغال بود مقدم سفیر ایران را گزامی داشت و طی نامه به شاه اسماعیل صفوی لزوم استقرار روابط سیاسی و نظامی دو دولت را یاد آور شد و از همکاری طرفین برای جنگ با ترکان عثمانی سخن به میان آورد و ضمنا بعد از شرحی از عظمت پادشاه پرتغال خواست که شاه

 

ایران نیز سفیری به دربار پرتغال گسیل دارد و خود نیز نماینده ای به دربار ایران فرستاد. سفیر آلبو کرک که ظاهرا از نجیب زادگان پرتغال بود گومس دوکار والهوزا نام داشت وی به همراهی کشیشی به نام فری جوانو عازم ایران شد 1510م/ 915 ه ولی این سفیر در هرمز درگذشت و به ایران نرسید.  دومین سفیری که از جانب آلبو کرک به ایران آمد در سال 1512 م / 918 ه میکویل فریرا به همراه کشیش جوانو فریرا بود[3]که از نحوه برخورد با آنها اطلاع خاصی در دست نیست. بعد از این رفت آمدهای مختصر سفرا شاه اسماعیل اول صفوی به فکر تصرف دوباره هرمز افتاد و آنچه که توجه وی را به این مسئله جلب کرد سرکشی حاکم هرمز از پرتغالیان و تمایل وی به شاه ایران بود؛ اما آلبو کرک مجبور شد دوباره به  هرمز لشکر بکشد و برای بار دوم آن رابه تصرف خود درآورد. بر اثر مذاکرات سفرای ایران و پرتغال با آلبو کرک قراردادی بین ایران و پرتغال منعقد گردید. به موجب این قرارداد، توران شاه به نام  دم مانوئل پادشاه پرتغال، همچنان بر هرمز حکومت کند و متقابلا پرتغالیان ایرانیان را در لشکرکشی به بحرین با کشتی یاری کنند و ایران و پرتغال بر ضد ترکان عثمانی با یکدیگر متحد شوند[4].

با توجه به شرایط آن زمان و ازجمله وجود دشمن مشترک زورمند یعنی عثمانی، شاهان صفوی گهگاه بدان میهمان ناخوانده در خلیج فارس ناچار دست دوستی می دادند و در آن پیمانهای دوستی، هم از سوی پادشاهان ایران ( شاه اسماعیل اول و شاه محمد خدابنده) و هم از سوی دولت پرتغال و یا بعدها اسپانیا لزوم هم آوایی بر ضد ترکان و پیگیری جنگ با آنان یادآوری می شد[5].

اما شاید نخستین رابطه سیاسی ایران در عهد صفوی مربوط به ارسال نامه ای بود که از سوی شاه اسماعیل اول به کارل پنجم (شارلکن) پادشاه اسپانیا و آلمان به تحریک کشیش فراترپطرس سفیر پادشاه مجارستان ( شوهر خواهر شارلکن) در ایران بود. شارلکن دشمن سرسخت ترکان عثمانی بود، و شاه اسماعیل مایل بود با وی رابطه دوستانه و حسنه ای برقرار کند.وقتی که شاه اسماعیل به وسیله فراتر پطرس از قدرت و عظمت شارلکن مطلع شد در سال 1523م وی را با نامه ای که به زبان لاتین نوشته شده بود و نویسنده آن ظاهرا خود وی می باشد نزد امپراتور فرستاد. سفیر ایران مورد مهر و محبت شارلکن قرار گرفت و موافقت با پیشهناد شا ه اسماعیل مبنی بر اتحاد علیه دولت عثمانی را ابراز کرده بود ولی هنگامی که فراتر پطرس به تبریز رسید متجاوز از یک سال از مرگ شا ه اسماعیل می گذشت. چهار سال بعد در فوریه 1529 م شارلکن دیگری به نام یوهان بالبی به ایران فرستاد.[6]

 

اما بعد از مرگ شاه اسماعیل اول پسر وی به نام شاه طهماسب جانشین پدر شد(930 هجری)، ظاهرا روابط روابط سیاسی ایران و پرتغال در زمان وی چندان گرم نبوده. زیرا بر طبق منابع پرتغالی، نخستین ارتباط سیاسی پس از جلوس طهماسب در سال 947 هجری یعنی هفده سال از سلطنت این پادشاه گذشته صورت گرفته بود؛ در این سال(947) سفیری از ایران به هرمز رفته تا از آنجا به گوآ سفر کند و از نایب السلطنه پرتغال برای بازپس گرفتن  بصره و بحرین که دست عمال سلطان عثمانی افتاده بود استمداد کند. در دیگر ارتباط بعدی در سال 96 هجری/ 1549م به دستور دوم جوانو سوم پادشاه پرتغال، نایب السلطنه هند پرتغالی سفیری به نام هنریک دوما سدو به دربار شا ه طهماسب فرستاد. ولی این سفیر مورد توجه شهریار صفوی قرار نگرفت به علت بازگویی جنایات پرتغالیان در تجاوز به مال و ناموس و جان مردم مسلمان در هرمز.[7]

اگر در دوره سلطنت شاه طهماسب هیچگونه اقدامی از جانب ایران برای استرداد جزایر هرمز و قشم و کوتاه دست پرتغالی ها از خلیج فارس نمی بینیم به این دلیل بودکه شاه طهماسب از یک طرف گرفتار حملات ازبکها به ایالات شرقی و از طرف دیگر دجار جنگهای بیست ساله با عثمانیان بود و فرصت آنکه توجهی به جنوب کند نمی یافت[8]. بعد از مرگ شاه طهماسب جانشین وی پسرش شاه اسماعیل دوم بود که درسال 984 هجری تاجگذاری کرد هیئت سیاسی پرتغال در این مراسم شرکت جستند[9] ولی این پادشا ه صفوی به علت داشتن حکومت کوتاه مجالی برای برقراری رابطه سیاسی آنچنان با دولتهای خارجی را پیدا نکرد.

 

اما در پرتغال با مرگ دون سباستیان ( پادشاه پرتغال) در سال 1578 میلادی این  کشوردچار هرج و مرج شد که دو سال به طول انجامید. در نهایت در سال 1580م /988 هجری پادشاه اخیر پرتغال کاردینال هنریک درگذشت و چون وارثی نداشت فیلیپ دوم ( پسر شارلکن)از فرصت استفاده کرد و در سال 1580پرتغال را ضمیمه متصرفات خود کرد و این کشور مدت شصت سال در تصرف اسپانیایی ها بود ولی اداره مستعمرات آن در مشرق زمین کماکان در دست اتباع پرتغالی باقی ماند[10].

فیلیپ دوم که مذهب کاتولیک داشت و بسیار متعصب بود. در سال 1581 م به دون ماسکارنها دوسانتا کروز نایب السلطنه هند پرتغال دستور داد سفیری به دربار ایران بفرستدو از پادشاه ایران بخواهد که به پیروان مذهب کاتولیک در ایران آزادی مذهب و اجازه ساختن کلیسا اعطا کند و ضمنا چون مجددا آتش جنگ بین اسپانیا و عثمانی شعله ور شده بود از شاه بخواهد که دست از جنگ و ستیز با عثمانیها نکشد. نایب السلطنه هند نیز کشیش عالی مقامی به نام پرسیموس مورالس را که زبان فارسی می دانست در همان سال مامور دربار ایران کرد[11].به طور کلی آنچه که مورد نظر پادشاه اسپانیا بود سه مورد زیر بودند:

1 – آزادی مذهبی پیروان کلیسای کاتولیک در ایران

2 – عدم سازش با ترکان عثمانی و ادامه جنگ و اتحاد با اسپانیا بر ضد عثمانی

3 – اخذ امتیازات بازرگانی برای اتباع خویش یعنی اسپانیائیهاو پرتغالیان

این درخواستها توسط کشیش بالا و همچنین کشیش دیگری که مقیم جزیره هرمز بود به نام سیمون داکنسی کائو از فرقه سن اگوستین به دربار ایران فرستاده شد.[12]سیمون مورالس نامه ای نیز از جانب پادشاه اسپانیا و  پرتغال برای شهریار صفوی شاه محمد خدابنده (برادر وجانشین شاه اسماعیل دوم) داشت. کشیش کاتولیک خود را در قزوین به دربار ایران رسانید. ظاهرا طرز دفتار وی به گونه ای بوده که اعتماد شاه صفوی را به خود جلب کرده زیرا شاه اورا مامور تعلیم و تدریس اولاد خود کرده بود. مورالس تا سال 993 در ایران بود و هنگامی که خواست به گوآ بازگردد سلطان محمد نیز سفیری همراه او روانه کرد تا به همراه وی به هرمز و سپس به گوآ رود و در آنجا به پرتغال بشتابد و پیغام شفاهی و شاید هم نامه ای از شاه ایران را به پادشاه اسپانیا برساند. سفیر ایران به همراه پرسیمون با هم سوار بر کشتی عازم اروپا شدند ولی در نهایت با غرق شدن کشتی این سفر ناکام ماند[13].

همان طور که می بینیم در این دوره دولت صفوی به دلیل مختلف از جمله نبود دانش نظامی، نیاز به فروش ابریشم و کالاهای ایرانی در اروپا و همچنین نیاز به متحدی نیرومند در مقابل دشمن سر سخت خود یعنی عثمانی به کمک غرب نیاز مبرم داشت و در نتیجه دست دوستی را به سوی آنان دراز می کند[14]، که در این راستا شاه اسماعیل اول و دیگر شاهان صفوی ( از روی اکراه، و ناچاری) به اقلیت های مسیحی امتیازاتی می دادند و از هیئتهای مذهبی کاتولیک پشتیبانی می کردند[15]. در نتیجه این شاخه مذهبی استعمارگر غرب، یعنی کلیسای کاتولیک، با برخورداری از پشتیبانی دولت و دربار در برخی از شهرهای ایران به تکاپو پرداخت[16]. در حقیقت یکی از فعالیتهای کلیسای کاتولیک براین پایه بود که کشیش های آزموده خود را با برخورداری از پشتیبانی فرمانروایان و شاهان اروپا به دربار های کشورهای خاور زمین بفرستند تا آن حاکمان بتوانند از راههای معنوی به خواسته های استعماری دست یابند.[17]

 

دوره شاه عباس اول

 

در سال 996 هجری شاه عباس جانشین پدر( شاه محمد خدا بنده) شد.در سال 1007 هجری قمری دوکشیش پرتغالی یکی از فرقه فرانسیسکن به نام آلفو نسوکوردرو و دیگری از فرقه دومینیکین به نام نیکولادی ملو به ایران آمدند چون اینان نخستین کشیشانی بودند که به اصفهان رسیده بودند شاه عباس خاطر آنان را گرامی می داشت و با آنان به بحث دوستانه می نشست و چون نیکولادی ملو خود را اسقف هرمز و نماینده اسپانیا معرفی کرده بود شاه عباس او را به گرمی پذیرفت و صلیبی از طلا مکلل به الماس و فیروزه و یاقوت به وی بخشید و با وساطت آنتونی شرلی به وی اجازه داد که با لباس روحانی خود سفر کند و کسی متعرض احوال او نشود با این حال به نظر می آید که ورود این دو کشیش چندان ساده و دور از تزویر و دغل بازی سیاسی نبود چنان که به طور ناگهانی در شهر گوآ این دو شخص ماموریت یافته بودند که سر از کار هیئت انگلیسی در ایران در آورند و تا آنجا که می توانند از پیش رفت مقاصد انگلیسی ها در ایران جلوگیری نمایند چنان که همین نیکولادی ملو به شاه عباس توصیه کرد که هرگز به وعده های سرآنتونی ( انگلیسی و مشاور ارشد شاه عباس) و دولت انگلیس اعتماد نکند و دوستی پادشاه اسپانیا را که دیرینه است و استوار همچنان نگهدارد، همین کشیش به شاه ایران پیشنهاد داد که اگر او مذاکره خود با سر آنتونی را قطع کند، او به یاری خدا تمام دول عیسوی را بر ضد ترکان عثمانی متحد خواهد ساخت[18]. این آغاز مبارزات دول استعماری با یکدیگر بود بر سر تسلط بر خلیج فارس و پس از پرتغالیان و انگلیسی ها ملل دیگر اورپایی پار به ایران نهادند.

شاه عباس وقتی تصمیم به جنگ با ترکان عثمانی گرفت و در صدد برآمد به وسیله رابرت شرلی ( برادر آنتونی شرلی) از ملکه انگلیس کمک بخواهد، اما آنتونی شرلی رای او را تغییر داد، آنتونی شرلی پیشنهاد کرد هیئت سفارتی به دربارهای سلاطین اروپایی اعزام وبا بعضی از دول مزبور که در هندوستان و دریاهای مجاور آن منافع بازرگانی داشتند مانند اسپانیا و پرتغال و انگلیس و برخی دیگر که در قلب اروپا با عثمانی در حال جنگ و ستیز بودند مانند روسیه و اتریش و جمهوری ونیز مناسبات سیاسی برقرار کند و علیه دشمن مشترک پیمان اتحاد ببندد تا در این ماجرای بزرگ و جنگ عظیمی که با عثمانی در پیش است تنها نباشد. شاه عباس که به شدت تحت تاثیر این مرد انگلیسی قرار گرفته بود با پیشنهاد وی موافقت کرد و خود او را با اختیارات فوق العاده به همراهی یکی از سرداران قزلباش به نام حسینعلی بیک بیات به سفارت روانه اروپا کرد[19]. موضوع این ماموریت رساندن توصیه ی شاه عباس به دربارهای اروپا بود شاه ایران توصیه می کرد که دول اروپایی نزاع و جدال با یکدیگر دست بردارند و همگی باهم جبهه متحدی برای جنگ با دولت عثمانی که دشمن مشترک ایران و اروپا بود تشکیل دهند و با هماهنگی از شرق و غرب بر وی بتازند. ضمنا شاه عباس وعده داده بود اگر دول اروپایی چنان کند وی سراسر مرزهای خود را بر روی مسیحیان باز خواهد نمود[20]

 وقتی این هیئت روانه دربارهای اروپا من جمله دربار اسپانیا شد دو کشیش پرتغالی فوق هم با هیئت سفارت به زاه افتادند و در راه نیز کشیش سیاست پیشه ( نیکولادی ملو) تا آنجا که توانست در گفتارو رفتار با آنتونی شرلی مخالفت کرد به حدی که آنتونی شرلی او را به عنوان خیانت به شاه ایران به زندان انداخت ( در روسیه) و به قولی چندان فتنه برانگیخت و شر به پا کرد که به امر تزار روسیه او را زنده زنده در آتش سوختند[21]. اما ماجرا به این ختم نشد و

در روم بود که به  دلیل اختلافاتی که میان آنتونی و حسینعلی بیک پیش آمد، آنتونی از هیئت سفارات ایران کنار رفت، آنگاه حسینعلی بیک تنها  به همراه چند منشی عازم اسپانیا شد.

در زمانی که شاه عباس منتظر بازگشت هیئت آنتونی شرلی و حسینعلی بیک بود حادثه ای در حال رخدادن بود که برای پرتغالیان گران تمام شد. جریان از این قرار بود که اهالی بحرین از ظلم پرتغالیان شوریدن و در نهایت بر پرتغالیان فایق آمدند از آن پس بحرین ضمیمه ناحیه فارس شد و جزئی از کشور ایران گردید و با تصرف این جزیره ارزشمند از جانب ایرانیان کمر پرتغالیان را در خلیج فارس شکست و دیگر استعمارگران پرتغالی قدرتی نیافتند بلکه با از دست دادن بحرین روز به روز به شکست نهایی نزدیکتر شدند[22].

اما در مورد هیئت سفارت حسینعلی بیک که فیلیپ سوم ( پادشاه اسپانیا)(1598م – 1621م) سفیر ایران را با تشریفات مجلل به حضور پذیرفت و نسبت به پیشنهادات شاه عباس مبنی بر اتحاد علیه دولت عثمانی و افتتاح باب تجارت ابریشم اظهار علاقه کرد و قول داد به زودی سفیری به دربار ایران بفرستد[23]. در آخر این سفارت حسینعلی بیک بیات، تنها با یک منشی و پیشخدمتهای خود به ایران بازگشت. از میان پیشخدمتهای او چند نفر در روم توسط کشیشان فرقه یسوعیان به دین مسیحی گرویدند و در روم ماندند، و چند تن دیگر از جمله خواهر زاده خود حسینعلی بیک در اسپانیا به مسیحیت گرویدند و در انجا ماندند.

 

طبق گفته ای در همان زمانی که حیسنعلی بیک بیات از روم عازم اسپانیا بود (1010 هجری/ 1601م) فیلیپ سوم با تبعیت از اهداف پدر خود فیلیپ دوم در فکر آن بود که هیئتی از کشیشان مسیحی به قصد تبلیغ مسیحیت به ایران بفرستد و این کار را به دم آریاس سالد انها نایب السلطنه هند پرتغال و الکسیس دومنزس اسقف بندرگوآ سپرد و آنان نیز هیئتی از کشیشان به نامهای ژرومینو دوا کروز و کریستوفولو دوسنت اسپری و آنتونیو دوگوو آه به ایران فرستاد. ژرومینو نامه های پادشاه اسپانیا و هدایای نایب السلطنه هند پرتغال را تقدیم داشت و از طرف اسقف گوآ نیز نسخه ای از کتاب « شرح زندگانی عیسی مسیحـی» را که جلدی سخت گرانبها داشت به شاه عباس داد. این هیئت سیاسی گذشته از تبلیغ مسیحیت، دو منظور دیگر نیز داشت : یکی آن که بنیان منافع پرتغال را که به علت تصرف بحرین به دست ایرانیان کاستی و سستی گرفته بود استحکام بخشد و دیگر آنکه شاه عباس را از عقد قرار داد بازرگانی با انگلیس بازدارد[24].

شاه عباس با کشیش آنتونیو (ریاست هیئت بالا) از در موافقت درآمد و وا وهمراهانش را به کاشان و اصفهان برد و اجازه داد که در اصفهان کلیسا ئی برای عیسویان بنا نماید و حتی مخارج کاشیکاری آن را از خزانه خویش پرداخت و وعده کرد که مبلغان مسیحی را در وظیفه تبلیغی خویش آزاد گذارد مشروط بدان که پاپ و پادشاه اسپانیا به جنگ ترکان عثمانی برخیزند. اندکی بعد از این قضایا شاه عباس به وسیله آنتونیوی کشیش اطمینان یافته بود که پرتغالیان در خلیج مزاحم جزایر و سواحل خلیج فارس نخواهند شد[25].

هیئت سیاسی و مذهبی اسپانیا تا حد زیادی در ماموریت خود توفیق یافته بودند. زیرا به دنبال مذاکرات آنتونیو با شاه و اجازه در مورد ایجاد یک کلیسای کاتولیک و تاسیساتی برای مرکزیت کاتولیک ها، هیئت اسپانیا اجازه یافته بود که مرکزی برای مسیحیان فرقه اگوستین ساکن ایران و کلیسائی جهت پیروان آن فرقه تاسیس کنند. در همین روزها که کشیشان پرتغالی به وظایف سیاسی و مذهبی خود سرگرم بودند[26]، یک عیسوی به نام فرانسیسکو داکوشتا به پاپ کلمان هشتم چنین باوراند که امید ان هست که شاه عباس اول به مسیحیت بگرود[27]. بنابراین اینگونه بود که با شتاب هیئت دوم دیگری از کشیشان نیز از طرف پاپ کلمان هشتم با نامه ای از پادشاه اسپانی و پرتغال رسید (1011هجری/ 1602م) هیئت جدید مرکب بود از دو کشیش پرتغالی به اسامی فرانسیسکو داکوشتا و دیوگودومیراندا همراه با یک افسر ارتش از مردم لیسبون که کشورهای شرقی را به خوبی می شناخت. نمایندگان پاپ دو نامه از طرف پاپ یکی برای شاه و دیگری برای ملکه آورده بودند. آنان نیز مانند دیگر فرستادگان ماموریت داشتند که اولا نظر شاه ایران را به اتحاد نظامی با اسپانیا و ایجاد جبهه متحد بر ضد ترکان عثمانی جلب کنند و ثانیا برای مسیحیان تسهیلات بیشتری در ایران پیشنهاد نمایند، اما چندان طول نکشید که بین اعضای این هیئت با هیئت های قدیم اختلاف پیش امد که موجب کاهش اعتبار کلیسا و کشیشان در نظر شاه عباس شد[28].

در نهایت آنتونیو دوگووه آ و میراندا به کشور خویش بازگشتند ولی کریستوفولو و ژرمینو در ایران ماندند و با استفاده از توافق ضمنی شاه عباس و نایب السلطنه بر سر مسائل خلیج فارس اجازه احداث کلیسائی را که قبلا با مخالفت کشیشان فرق دیگر مواجه شده بود یافتند. این دو کشیش اخیر هم با تمام تلاش خود نتوانستند قضیه تصرف بحرین توسط ایران را حل نمایند، در نتیجه در سال 1011هجری/1602 عزم هند و در نهایت پرتغال کردند و به همراه آنان سفیری به نام بسطام بیک عازم اسپانیا شد که ناکام ماند و اجل او در رسید[29].

چندی بعد وقتی که شاه عباس در نزدیکی قلعه قارص ( حوالی ارمنستان) مشغول جنگ با عثمانیان بود سفیری دیگری از اسپانیا به نام لوئیس پره یرا دولاسردا، همراه دو کشیش با پنجاه ملازم  به ایران آمدند. سرانجام در جمادی الاول سال 1013 هجری/سپتامبر 1606 در قارص به حضور شاه عباس رسید. وی از طرف مخدوم خود پادشاه اسپانیا ماموریت داشت:

1 – در مرحله اول با اقدامات مسالمت آمیز و مدبرانه بحرین را از ایران پس بگیرد.

2 – شاه عباس را به جنگ با دولت عثمانی تحریک کند و مانع مصالحه ایران و عثمانی شود.

3 – به هر نحوی که شده ولو با کشتن رابرت شرلی، دولت ایران را از دولت انگلیس دور سازد[30].

لاسردا و دو کشیش همراهش به نامهای گی لهرم دوسانتواگوستین هو و بلشیوردوس انجوس  مدتها به علت درگیری شاه عباس به جنگ با عثمانی ها سرگردان ماندند و بعدها هم جواب روشنی از شاه عباس دریافت نکردند. لاسردا وجود خود را به عنوان سفیر بلا اثر می دید، با کسب اجازه از شاه تا حدی شتاب زده از ایران خارج شد و بعدها پادشاه اسپانیا این شتابزدگی را نادرست خواند. البته بلشیور در ایران ماند تا مواظب کارها باشد، چون ظاهرا این کشیش دستی در جاسوسی و دوبهم زنی داشت. پیترودلاواله ایتالیایی در سفرنامه خود می نویسد که وقتی ادوارد کاناک انگلیسی برای امضای قرارداد تجاری و سیاسی با ایران در گرجستان پیش شاه عباس رفته بود، همین بلشیور از هیچ کوششی برای بر هم زدن مذاکرات و جلوگیری از عقد قرارداد خودداری نکرده بود. سرانجام فیلیپ سوم پادشاه اسپانیا آنتونیو گووآ  را برای بار دوم به سفارت ایران تعیین کرد و او را همراه با نامه هائی به ایران فرستاد و شاه عباس در جواب او اظهار داشت که به زودی  سفیری به نام دنگیز بیک روملو را به همراه گووه آ  به اسپانیا خواهد فرستاد[31].

شاه عباس جلو تر از دنگیز بیک، رابرت شرلی  را در سال 1016 هجری/ 1608 میلادی به سفارت اروپا مامور کرده بود تا وعده هائی به شاه اسپانیا بدهد و او را مطمئن کند که مایل است تجارت ابریشم از طریق هرمز را منحصرا به اسپانیا واگذارد و ر عین حال از پادشاه اسپانیا درخواست کند که برای انعقاد قراردادی سفیری را به ایران اعزام دارد[32]. از این سفیر بعد از گفتگو با پاپ پل پنجم ، به اسپانیا  رفت و در آنجا به سردی با وی  برخورد شد چرا که لباس ایرانیان مسلمان را به تن داشت و این از نظر پادشاه مسیحی و متعصبی چون فیلیپ گناهی نابخشودنی بود. همچنین رابرت یک انگلیسی بود و دولت ایران به کمک انگلیسی ها چند سال پیش بحرین را از پرتغالیها پس گرفته بودند، بدین جهت به درخواست وی برای اتحاد در مقابل ترکاها نظر مساعدی داده نشد و حتی از قبول شرط شاه عباس در مورد فرستادن ابریشم از راه هرمز و هندوستان به اروپا خودداری کرد تا اینکه دنگیز بیک به اسپانیا رسید؛ اینگونه بود که رابرت شرلی ناکام  در سال 1024 هجری به اصفهان بازگشت[33].

در سال 1017 هجری/1608 شاه عباس به همراه آنتونیو دگووه آ پرتغالی از فرقه اگوستینی یک صاحب منصب قزلباش را به نام دنگیز بیک روملو نزد فیلیپ، پادشاه اسپانیا فرستاد، اینبار فیلیپ به پیشنهادهای ایران روی موافق نشان داد[34]،چرا که پادشاه اسپانیا به خوبی درک کرده بود شاه عباس از هرمز و گمبرن و دیگر نقاط ساحلی و جزایر خلیج هرگز صرف نظر نخواهد کرد و هر موقع که فرصت یابد، این مناطق را از زیر سلطه پرتغال بیرون خواهد کشید. با این حال فیلیپ صورت ظاهر را حفظ می کرد و باب مذاکرات را گشاده می داشت تا شاید بدون توسل به جنگ بتوانند به تسلط بر مناطق مذکور ادامه دهد و امتیازاتی کسب نماید[35]. بنابراین پادشاه اسپانیا شتابزده دنگیز بیگ را اجازه بازگشت داد و آنتونیو دوگووه آی کشیش را برای بار سوم به عنوان سفیر به ایران فرستاد. اما این بار شاه ایران نه تنها به آنتونیو بی اعتنائی کرد بلکه او را مورد عتاب و خطاب قرار داد و به دستور شاه دنگیز بیک را در میدان نقش جهان در اصفهان به جرم خطاهای که در طول دوره سفارت  مرتکب شده بود مثله کردند و به دار آویختند و اموال و حتی زنان و فرزندان وی را مصادره کردند و بعد بر سر قیمت ابریشمهای شاهی که سفیر ایران و اسپانیا، دنگیز بیک و آنتونیو دوگووه آ، به همراه خود برای معامله به اسپانیا برده بودند ( و آنها را هدیه به فیلیپ داده بودند، در حالی که قصد شاه عباس، فروش آنها بود) با خشم تمام با آنتونیو سخن گفت و چنین وانمود کرد که از رفتار سفیر و اقدام مخدوم او فیلیپ پادشاه اسپانیا، بسیار خشمگین است که چرا بهای ابریشم های او را نپرداخته اند[36].

کشیش آنتونیو از ترس شاه عباس به طرف جزیره هرموز گریخت و شاه به امام قلی خان که به جای پدر خود الله وردی خان بر مسند فارس نشسته بود دستور داد تا کشیش را بازداشت کند و قیمت ابریشم ها را از او بگیرد اما کشیش نم پس نداد و سرانجام امام قلی خان او را رها کرد تا به هرمز برود با فرار وی سرنوشت این سفارت سوم آنتونیو دوگووه ا نیز به ناکامی انجامید[37].

شاه عباس قبلا در طی سفارتهای که فرستاده بود فهمانیده بود که از پذیرش راهبان به عنوان سفیر خسته شده است و از پادشاه اسپانیا می خواهد که نجیب زاده محترمی را به سفارت بفرستد؛ او معتقد بود چنان نجیب زاده ای منافع پادشاه اسپانیا را بهتر حفظ می کند، زیرا «روحانی خارج از عبادتگاه به ماهی خارج از آب می ماند» [38].  و از طرف دیگر چون خبر بد رفتاری شاه عباس با دون آنتونیو  و تصرف گمبرن به اسپانیا رسید فیلیپ یکی از رجال نامی و نجیب زاده  آن کشور را به نام دون کارسیا دوسیلوافیگروآ را با نامه و هدایای گرانبهایی روانه ایران کند. این سفیر ماموریت داشت:

1 – در مورد حفظ متصرفات پرتغالیان در خلیج فارس با شاه عباس قرارداد دوستانه ای انجام دهد.

2 – در مورد صت و سقم اظهارات رابرت شرلی که وعده داده بود شاه حاضر است با شرایطی انحصار تجارت ابریشم را به بازرگانان اسپانیایی واگذار کند تحقیق نماید و گزارشی درباره اوضاع اقتصادی و تجارت خارجی ایران را به پادشاه اسپانیا بدهد[39].

 سفیر جدید از اسپانیا حرکت کرد و در پایان اکتبرسال 1613م به گوا رسید؛ وی آنچنان که انتظارداشت در گوا مورد پذیرش قرار نگرفت. بدین معنی که پول لازم برای مخارج سفرش، که به گوا حواله شده بود، پرداخت نشد و بخصوص پرتغالیها از این که یک نجیب زاده اسپانیائی به هند پرتغال اعزام گردیده بود بسیار خشمگین بودند؛ سفیر ناگزیر شد نزدیک به دو سال و نیم در گوآ بماند[40].

در زمانی که این سفیر به ایران رسید شاه عباس در انتظار نامه رابرت شرلی بود، که در دوره دوم سفارت خود به عنوان نماینده پادشاه ایران در اروپا به سر میبرد. بنابراین تا مدتها اجازه دیدار به این سفیر را نمی داد، اما به محض رسیدن نامه رابرت شرلی و با خبر شدن از برخورد سرد دربار اسپانیا با وی قصد کرد که مذاکرات را با اسپانیا قطع کند. اما سفیر اسپانیا با اینکه می دانست مذاکرات فایده ای ندارد ولی بنا به دستور پادشاه اسپانیا با شاه عباس مذاکره کرد و خواستار این شد که ایران بندر گمبرن که اخیر توسط ایران تصرف شد و همچنین بحرین را به دولت اسپانیا پس دهد و در عوض دولت پرتغال کشتی جنگی به دریای سرخ بفرستد و راه تجارت دولت عثمانی را ببندد. ولی باز سودی نداد و شاه عباس چون با عثمانیان در صلح بود نیازی به اسپانیای ها در دریای سرخ نمی دید و جواب مثبتی به این سفیر نداد. متعاقب این مذاکرات شاه عباس تصمیم به قطع ریشه پرتغالیان در ایران و خلیج فارس داشت، به وسیله امامقلی خان با انگلیسیان وارد مذاره شد و سرانجام با استفاده از همکاری نیروی دریائی انگلستان بر پرتغالیان تاخت و استحکامات آنان را درهم کوفت و هرمز را به تصرف درآورد و پرتغالیان را از خلیج فارس بیرون انداخت[41].

سرانجام سفیر اخیر با اجازه شاه عباس عزم بازگشت کرد که در راه بازگشت بود که اسپانیا سفیری دیگری به نام  پرردمتودولاکروز همراه پنج کشتی جنگی فرستاد که یا بندر گمبرن و بحرین را باز پس دهد یا با دولت اسپانیا وارد جنگ شودکه در درگیری با نیروی ایرانی و انگلیسی با شکست مواجه شد[42]. پرتغالیان پس از این شکست فاحش، باز ازخلیج دست برنداشت و این بار بساط خود را درساحل جنوبی گستردند و مسقط را به صورت یک پایگاه نظامی تجاری درآوردند به خیال آن که بتوانند با جاسک و بندر عباس رقابت کنند اما مسقط هرگز اهمیت و قدرت هرمز را نیافت زیرا نه موقعیت هرمز را داشت و نه از اعراب راهزن در امان بود[43].

همان طور که می بیبنیم  دوره حاکمیت شاه عباس اول اوج روابط سیاسی با دول اروپایی و ازجمله پرتغالیان و اسپانیائی ها می باشد در این دوره شاهد رفت و آمدهای سفیرانی از هر دو طرف هستیم، که به استثنایی چند سفیر آخر، بقیه تماما کشیش مذهبی بودند و جدای از خواسته های سیاسی به دنبال امتیازات مذهبی نیزبودند. به طوری که در زمان این پادشاه به تجار مسیحی که مایل به تجارت با ایران بودند حقوق و امتیازاتی که اعطا می شد فوق العاده رضایت بخش و جالب توجه بود، بدین معنی که هیچ کسی حق مداخله در کار آنان را نداشت و هیچ نوع عوارضی و رسومی بر آنها تحمیل نمی شد و نیز هیچ آدم مذهبی و ملائی نمی توانست موجب تشویش و اضطراب خاطر آنها شود[44]. همچنین در باره اوضاع مذهبی آنها  در این زمان در اصفهان و جلفا چهارنوع روحانی فرنگی  را می بینیم؛ در اصفهان اگوستین ها و کارم ها( کارملیت ها) و کاپوسین ها و در جلفا ژوزئیت ها ( یسوعیان)[45]، و اما درمیان این فرقه های مسیحیت در این دوره، تعداد کرملیها از دیگر فرق بیشتر بوده و نیز به کوشش همین فرقه اولین چاپخانه در ایران به نام بصمه خانه در اصفهان در حدود سالهای 1020 – 1030 هجری/ 1611 – 1621 م ساخته شد[46]،که این موارد خود گواه  برآزادی مذهبی آنان در ایران می باشد.

شاه عباس اول که مضرات تعصب خشک و سیاست کناره گیری را درک کرده بود، بنابراین اروپائیان را استخدام نمود و برای تقویت کشور خویش از صنایع انها کمک گرفتو وسعت نظر ش را از رفتار او نسبت به ارامنه ظاهر می شودف به عوض انکه با این اسرای مسیحی بطور اسیر رفتار کند پنج هزار خانوار آنها را با تمام مایملکشان از جلفای ارس به جلفای جدید نزدیک اصفهان کوچ داد. و ارامنه در آنجا به سرعت جایگزین شده و پس از ترقی وسیله ای برای افتتاح باب تجارت با ممالک خارجه شدند. بقدری این مرکز مسیحیان ترقی نمود که حتی در این اواخر تمام اروپائیان چه هیئت های مبلغین چه بازرگان که در اصفهان کار داشتند در این قصبه ارامنه سکنی می کردند[47]، و همچنان که در فوق اشاره شد مشمول عنایت و امتیازات فراوانی از جانب شاه عباس شدند.

 

جانشینان شاه عباس اول

 

شاه عباس اول در 23 جمادی الاول 1038 هجری/ ژانویه 1628 میلادی درگذشت و شاه صفی جانشین وی شد. در زمان شاه صفی پرتغالیان بار دیگر به اندیشه گرفتن امتیازاتی از دولت ایران برآمدند. بدین معنی که خواستار شدند که دولت ایران بندر کنگ در شمال شرقی بندر لنگه را بدیشان واگذارد تا در آنجا قلعه و دارالتجاره سازند و نیمی از عایدات صید مروارید بحرین نیز بدانان تعلق گیرد و در مقابل دولت پرتغال از کلیه دعاوی پیشین خود نسبت به  جزایر و سواحل و بنادر خلیج فارس دست بردار؛از ویژگی های این قرارداد این بود که طبق ماده ای طرفین پذیرفتن حتی در صورت جنگ و اختلاف نیز امتیاز به قوت قانونی باقی بماند[48].

و همچنین درراستای همین روابط دریکی از نامه های که ازجانب شاه صفی به سوی پادشاه اسپانیا ارسال داشته ارتبط دوستانه و مناسبات مودت آمیزی را که بین سلاطین فرنگستان و شاه عباس کبیر برقرار بوده یادآور شده و پیوستگی این مناسبات و الفت و دوستی قدیم را خواستار گردیده بود[49].

چند سال بعد پرتغالیان خود را از قید سیطره اسپانیا آزاد ساختن و دوباره استقلال خویش به دست آوردند ( 1050هجری/ 1640 م) و از این تاریخ سر وکار ایران با پرتغالیان افتاد. پرتغالیان تا سال 1061 هجری در مسقط ماندند و در سال 1061 هجری امیر مسقط توانست آنان را بیرون براند، تا اینکه قرار مجددی بین نماینده پرتغال موسوم به ژنرال دوم رودریگو دا با شهبندر کنگ نماینده ایران گذاشته شد و مواد این قرارداد در سال 1039 هجری تایید شد و بدین ترتیب بندر کنگ و به تبع آن بندر لنگه در جنوب ایران رونق اقتصادی فراوان داشت و مرکز تجاری مهمی شدکه ملل مختلف درآن آمد و رفت و دادو ستد می کردند[50]. در سال1106 بود که اعراب مسقط به بندر کنگ حمله بردند و شهر را غارت کردند و انگلیسی ها و هلندی ها که نیرو و کشتی کافی در خلیج فارس داشتند، حاضر به همکاری با پادشاه صفوی برای سرکوبی راهزنان اعراب نشدند پرتغالیان از این فرصت استفاده کردند و نایب السلطنه پرتغال در هند آمادگی خود را در قلع و قمع اعراب راهزن مسقط که قدرتی یافته بودند اعلام داشت و متن قراردادی تهیه گردید اما به تایید شاه سلطان حسین نرسید. در نهایت در سال 1131 هجری اتحاد ایران با پرتغال بر علیه راهزنان مسقط برقرار شد هر جند به جای نرسید و صفویان با شورش افغانها رو ربه رو گردید[51].

با توجه به آغاز فرو پاشی صفویان و همچنین افول بخت پرتغالیان در خلیج فارس، طبعا رفت و آمدها بین ایران و پرتغالیان کاستی گرفت. شمار سیاحان پرتغالی که در این روزگار به ایران آمدند بسیار ناچیز بودند؛ گارسیادسان برناردینو و پروسپر و دل اسپیر یتوسانتو و روی فریر آندرادا و پدروسباستیانوکوبرو آخرین سیاحان اسپانیائی هستند که با ماموریتهای سیاسی و مذهبی به ایران سفر نموده و سفرنامه هائی نوشته اند[52].

 

 نتیجه گیری

 

با روی کار آمدن صفویان در آغاز قرن دهم هجری و تلاش آنان برای حفظ تمامیت ارضی ایران،  شاهد دشمنی دامنه داری از جانب این سلسله با ازبکان از شرق و عثمانیان در غرب، هستیم. پس با توجه به این دشمنی ها، و  اوضاع و احوالی که بر منطقه حاکم بود، و همچنین نیاز به پیشرفت و ایجاد روابط تجاری با خارج از مزرها از جانب دولت صفوی  نیاز به یک متحد قوی از لحاظ سیاسی و نظامی و اقتصادی احساس می شد. در همین دوره غرب (اروپا) در آغاز راه نوزایی و رنسانس به سر می برد و در موضع پیشرفت و قدرت بود و از دانش و کارشناسی به بهترین شیوه موجود بهره می برد، در قاره اروپا به موازات این نوزایی پدیده استعمار نیز در حال رشد بود و در پی کسب منافع و نقاط استراتژی در تمامی سرزمین های جهان و از جمله ایران بود. بدین تریب طبیعی بود که دولت صفوی که تا حد زیادی از اهداف استعماری نیز بی خبر بود تمایل شدیدی برای ایجاد ارتباط با اروپایی قوی (از جنبه های مختلف) پیدا کند. همان طور که در مطالب فوق به آن اشاره شد در اولین ارتباط که با پرتغالیان و بعدها اسپانیا صورت گرفت  شاهد ارتبط دوستانه نیستیم چرا که اروپا و به تبع آن پرتغال و اسپانیا در پی اهداف استعماری خود بودند و ایران هم برای رفع نیازها و مقابله با دشمنان خود (ازبکان و عثمانیان) در پی متحدی سیاسی و نظامی قوی بود، اما تنها نقطه اشتراک بین آنها دشمن مشترکی به نام عثمانی بود که در عین حال هم برای ایران و هم برای اروپا تهدیدی جدی محسوب می شد و شاید  هم تنها عامل برجسته ای بود که غرب و ایران را در این برهه زمانی به هم  نزدیک نمود.  در نتیجه با آمدن قوای استعماری پرتغالی به خلیج فارس و دست اندازی به مناطق جنوبی ایران شاهان اولیه صفوی سعی در ایجاد ارتباط دوستانه نمودند و از آن جای که توان مقابله با قوای استعماری را نداشتند با متصرفات آنان در جنوب ایران عکس العمل جدی نشان نداده بلکه سعی درجلب همکاری آنان درایجاد رابطه تجاری و جنگ بر علیه عثمانی نمودند. اما نکته ای که در اینجا قابل ذکر است درآغاز تاریخ استعمار غرب، شاهد تکاپوهای کلیسای کاتولیکی و پروتستان هستیم که در راستای اهداف استعماری بودند و به طور کل پیوند تنگاتنگی را میان مسیحیگری و استعمار شاهد هستیم واما  با آمدن پرتغالیان به عنوان یکی از چهره های  آغازگر استعمار به خلیج فارس  شاهد فعالیتهای کشیشان کاتولیکی و پروتستانی در ایران  به عنوان ماموان استعماری از جانب دولتهای غرب هستیم. این ماموران که در ظاهر به عنوان نماینده های سیاسی و مبلغین مذهبی بودند اغلب کاتولیک و از فرقه کرملی، اگوستین، فرانسیسکن، دومینیکن، کاپوسن (کاپوچی) و ژوزئیتها بودند. اگوستینی ها بیشتر پرتغالی و اسپانیایی بودند. این مبلغین مذهبی، اگر چه اهداف سیاسی نیز داشتند اما اغلب مامور سیاسی کشور متبوع نبودند و اگر نامه های شاهان اروپا را به مقصد می رساندند، به دلیل این بود که این کارشان خالی از منفعت نبود، زیرا که حاملان نامه ها، خواه ماموران سیاسی و خواه اشخاص دیگر، از دربار ایران مقرری دریافت می داشتند و گاه از امتیازاتی مانند اجازه ساختن کلیسا، حق پوشیدن لباس مذهبی و نظایر آن بهرمند می شدند. درنهایت این ماموران مذهبی در راستای اهداف استعماری به هر کشوری که دولتمردان اروپایی اراده می کردند به سفارت می رفتند و در نهایت تلاش برای استعمار تلاش می نمودند و در عوض چنانچه در بالا اشاره شد هم از جانب دولت متبوع خود حمایت کامل می شدند هم از جانب دولتهای که مورد استعمار قرار می گرفتند به مانند دوره صفوی که امتیازات فراوانی از پادشاهان ایرانی می گرفتند وازهمه مهمتر در تبلیغ و گسترش آیین مسیحیت در خارج از اروپا تلاش می نمودند.

 

 

 

منابع

 

1 – نوائی، عبدالحسین، تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، تهران: انتشارات ویسمن، 1372.

2 – هوشنگ مهدوی، عبدالرضا، تاریخ روابط خارجی ایران ( از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی)(1500م – 1945م)، تهران: انتشارات امیر کبیر، 1356.

3 – سیوری، راجر، ایران عصر صفوی، ترجمه کامبیز عزیزی، تهران: نشر مرکز، 1379.

4 – سفرنامه فیگو ئروا، ترجمه غلامرضا سمیعی، تهران: نشر نو، 1363.

5 – ثابتیان، ذ، اسناد و نامه های تاریخی دوره صفویه، تهران: انتشارات ابن سینا، 1343.

6 – میر احمدی، مریم، دین و دولت در عصر صفوی، تهران: انتشارات امیر کبیر، 1369.

7 – نوائی، عبد الحسین، ایران و جهان از مغول تا قاجاریه، تهران: نشر هما، 1364.

8 – بابائی، غلامرضا، تاریخ سیاست خارجی ایران از شاهنشاهی هخامنشی تا به امروز، تهران: انتشارات درسا، 1375.

9 – سایکس، سر پرسی، تاریخ ایران، جلد 2، ترجمه سید محمد تقی فخرداعی گیلانی، تهران: موسسه مطبوعاتی علی اکبر علمی، 1335.

10 – سفرنامه تاورنیه، ترجمه حمید ارباب شیرانی، تهران: انتشارات نیلو فر، 1383.

11 – حائری، عبدالهادی، نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران ( با دو رویه تمدن بورژوازی غرب)، تهران: انتشارات امیر کبیر، 1380.


[1] - نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران ( با دو رویه تمدن بورژوازی غرب)، ص 142.

[2] - تاریخ روابط خارجی ایران واروپا در عصر صفوی، ص 9.

[3] - همان، ص 9.

[4] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 14.

[5] - نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران ( با دو رویه تمدن بورژوازی)، ص 142.

 5- تاریخ روابط خارجی ایران ( از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ جهانی دوم)( 1500م – 1945م)، ص 28

[7] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 13.

[8] - تاریخ روابط خارجی ایران ( از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی)(1500م – 1945م)، ص 39.

[9] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 15.

[10] - تاریخ روابط خارجی ایران ( از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی)(1500م – 1945م)، ص 40.

[11] - همان، ص 40.

[12] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا ئر عصر صفوی، ص 16.

[13] - همان، ص 17.

[14] - نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران ( با دو رویه تمدن بورژوازی غرب)، ص 145.

[15] - دین دولت در عصر صفوی، ص 101.

[16] - نخستین رویاروییهای اندیشه گران ایران ( با دو رویه تمدن بورژوازی غرب)، ص 145.

[17] - همان ص 471.

[18] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 18 – 19.

[19] - تاریخ روابط خارجی ایران ( از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی)(1500م – 1945م)، ص 64.

[20] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 20.

[21] - همان، ص 19.

[22] - همان، ص 21.

[23] - تاریخ روابط خارجی ایران 0 از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی)(1500م – 1945م)، ص 68.

[24]- تاریخ سیاست خارجی ایران از شاهنشاهی هخامنشی تا به امروز، ص 794.

[25] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 22.

[26] - همان، ص 22.

[27] - ایران عصر صفوی، ص 103.

[28] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 24.

[29] - همان، ص 24.

[30] - همان، ص 25.

[31] - همان، ص 26.

[32] - سفرنامه فیگو ئروا، ص 3.

[33] - ایران و جهان از مغول تا قاجاریه، ص 221.

[34] - ایران عصر صفوی، ص 111.

[35] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 27.

[36] - همان، ص 29.

[37] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 30.

[38] - ایران عصر صفوی، ص 112.

[39] - تاریخ روابط خارجی ایران ( از ابتدای دوران صفویه تا پایان جنگ دوم جهانی)(1500م – 1945م)، ص 83.

[40] - سفرنامه فیگو ئروا، ص 17.

[41] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 33.

[42] - همان، ص 37.

[43] - همان، ص 38.

[44] - تاریخ ایران، ص 272.

[45] - سفرنامه تاورنیه، ص 82.

[46] - دین ودولت در عصر صفوی، ص 107.

[47] - تاریخ ایران، ص 278.

[48] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 39.

[49] - اسناد و نامه های تاریخی دوره صفویه، ص 339.

[50] - تاریخ روابط خارجی ایران و اروپا در عصر صفوی، ص 40.

[51] - همان، ص 41.

[52] - ایران و جهان از مغول تا قاجاریه، ص 273.

mansour-mosavi.blogfa.com