تاریخ ایران زمین

تاریخ ایران

عکس نایاب از سفر حج
ساعت ۸:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

تصویری نایاب از سفر حجعکس نایاب از سفر حج زوار ایرانی، مربوط به یک قرن پیش. این افراد برای رسیدن به مکه از ماه‌ها قبل با کاروان‌های کوچک و بزرگ به سوی عربستان حرکت می‌کردند. بسیاری از آن‌ها اسیر راهزنان شده یا طعمه حیوانات وحشی می‌"شتند. همچنین برخی دیگر که در میان راه پول و توشه‌شان به اتمام می‌رسید، مجبور به بازگشت یا مرگ بر اثر گرسنگی بودند.

با این‌همه بسیاری نیز به سلامت به کعبه رسیده و در موسم حج به عبادت می‌پرداختند.


پیشدیان
ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٧ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: سلسله پیشدادیان

تاریخ ایران زمین, [۰۶.۱۱.۱۶ ۲۳:۲۰]
بر اساس داستانهای اساطیری ایران زمین اولین سلسله حاکم بر جهان و به تعبیری اولین انسان از پیشدادیان بوده اند . بنا بر افسانه های کهن هر یک از پادشاهان این سلسله نقشی در تکامل دانش بشر اولیه داشته اند. فریدون و ایرج و پسرانش در اساطیر ایرانی ، نخستین دادگران بودند که نظم و قانون و امنیت را در جامعه بشری برقرار کردند و به همین دلیل نام این سلسله پیشدادیان بوده است یعنی نخستین وضع کنندگان قانون .
پادشاهان این سلسله عبارتند از : 
* کیومرث  
نخستین پادشاه و بنیانگذار سیستم پادشاهی جهان و همچنین سلسله پیشدادی در ایران است . زمان پیدایش این سلسله در حدود 6000 هزار سال پیش می باشد . آثار باقی مانده در مسجد سلیمان و متون زرتشتی حکایت از این امر دارد . نام وی در اوستا گیومرتا آمده است و ذکر شده است که زرتشتیان او را نخستین انسان میدانند .
بر اساس اساطیر ایرانی پس از مرگ وی و از جسم مرده او دو موجود نر و ماده بنام مشیه و مشیانی روییدند. این جفت ابتدا بصورت گیاه بوده و به مرور تبدیل به انسان شدند که نخستین پدر و مادر انسان بودند.
 از دیدگاه فردوسى کیومرث نخستین شاه، نخستین کسى است که تاج بر سر مى‏نهد، خوراک و پوشاک نو مى‏کند، جانوران از او فرمان مى‏برند و در جنگها شرکت مى‏کنند. مسکن او کوهستان است و پلنگینه می پوشد . دیوان بر این بهروزى رشک مى‏برند. در نبرد نخست سیامک پسر کیومرث به دست دیو کشته مى‏شود. کیومرث تشنه انتقام، از پس یک سال سوگوارى، نوه هوشمندش (هوشنگ) را به جنگ دیو سیاه مى‏فرستد. نوه دیو را مى‏کشد. آرزوى کیومرث برآورده مى‏شود. مى‏میرد و نخستین داستان شاهنامه با پیروزى نیکى پایان مى‏پذیرد.
داستان کیومرث در شاهنامه 
* هوشنگ
هوشنگ شایسته ترین نواده مشیه بود و پادشاه جهان شد. او پس از گذشتن از کوه البرز وارد مازندران شد و دیوهای مازندران را شکست داده و به اطاعت خود درآورد.
کشف آتش و برگزاری جشن سده بوسیله هوشنگ انجام شده است. بصورتیکه در داستانهای اساطیری آمده است : روزی هوشنگ با همراهانش به شکار رفته بود که ماری سیاه رنگ از دور پیدا می شود. وی سنگی برگرفت و بسویش پرتاب کرد. اگرچه مار فرار کرد ولی سنگ کوچک به سنگ آتش زنه در کوه برخورد کرد و از این برخورد آتشی برخاست. پس هوشنگ از اسب پایین آمد و خدای جهان را بخاطر آن نعمت و فروغ ایزدی سپاس گفت .
ساخت خانه، آهنگری، درودگری، بافندگی، ساخت ابریشم و عسل از جمله آموزه های هوشنگ بر اساس نوروزنامه خیام می باشد.
 @tarikheiranzamin95
* تهمورث
پس از هوشنگ، تهمورت برادر یا پسر او شاه شد. این دو نخستین مومنان بودند و دین یزدانی و ستایش آذر را در جهان رواج دادند و با مقرر کردن نمازهای روزانه راه و روش خداپرستی را به مردم آموختند.
تهمورث در آغاز پادشاهی آرمانش را به مردم، شستن حهان از بدی ها، کوتاه کردن دست دیوها از همه جا و آشکار کردن چیزهای سودمند عنوان می کند. چیدن پشم بز و رشتن آن از آموزه های وی بوده است.
در شاهنامه از تهمورث با صفت دیوبند یاد شده است که این عنوان یادآور چیرگی او بر دیوان و جادوگران است.
* جمشید
جمشید از تبار هوشنگ بود و پس از تهمورث فرمانروای زمین شد. در زمان او مردم از همه نعمتهای مادی برخوردار بودند و وی علوم بسیاری را به مردم آموخت و برای آنها حکمت آورد. پیری و بیماری از بین رفته بود و زمینها حاصلخیز گشته بودند.
جشن نوروز را جمشید بنیان گذاشت و جام جهان نما ( جام جم ) منسوب به اوست. جمشید هزار سال حکومت کرد و پس از آن دچار غرور شد که این غرور فره ایزدی را از وی گرفت و او مغلوب اژدهاک تازی شد.
نرم کردن آهن و ساخت ابزار جنگ، پوشش مردمان، تقسیم مردمان به چهار گروه موبدان، جنگاوران، برزگران و کارگران، ساختمان سازی و خشت زنی، برآوردن گوهر و سیم و زر از سنگ، ساخت عطر و گلاب و مشک و عود و عنبر، ساختن کشتی و دریانوردی و بسیاری کارهای دیگر را به جمشید نسبت داده اند
 
* اژدهاک (ضحاک ماردوش)

زمانیکه جمشید پس از هزار سال سلطنت دچار غرور شد و خود را خدا نامید ، اهورامزدا فره ایزدی خود را از او ستاند و جمشید بسیار ضعیف شد . در همان زمان یکی از دشمنان ایران زمین بنام تازیان به سرگروهی اژدهاک (ضحاک) به ایران حمله کرد و با شکست جمشید پادشاه ایران شد.
دوران حکومت ضحاک یکی از تلخ ترین دوران اساطیری شناخته می شود و شاید در میان اساطیر باستانی تنها دشمنی که پس از شکت به اسارت درآمده و به زنجیر کشیده شد او بوده است. ظلم ضحاک با کشتن روزی دو جوان ایرانی برای تهیه غذای مارهای روییده بر شانه خود به بالاترین حد خود رسیده بود که با قیام مردم به سرکردگی کاوه آهنگر و فریدون ، دوران هزارساله حکومت تو از بین رفت.
@tarikheiranzamin95

* فریدون
 
 
در زمان ضحاک ماردوش ، با قیام کاوه آهنگر و شورش مردم ایران بر علیه ضحاک فریدون که از نژاد تهمورث بود ، بعنوان رهبر

تاریخ ایران زمین, [۰۶.۱۱.۱۶ ۲۳:۲۰]
مردم انتخاب شد و پس از شکست ضحاک وی را در بند کشید و در کوه البرز به بند کشید. سپس وی به پادشاهی ایران زمین برگزیده شد .
فریدونسراسر گیتی را زیر نگین داشت و مدتها بر جهان فرمانروایی نمود و پادشاهی بسیار دادپر بود. او در پیر سالیش جهان را بین سه پسر خور یعنی ایرج، سلم و تور تقسیم نمود. بدین صورت که ایران به ایرج ، توران را به تور و غرب را به سلم داد و خود به پرستش یزدان مشعول شد.
 
 
* ایرج
 
ایرَج  بر پایه گزارش های ایرانی کوچک‌ ترین فرزند فریدون بود که فریدون پادشاهی اش را بین او و برادرانش  سلم  و  تور  بخش کرد. سرزمین ایران در پی این بخش کردن به ایرج رسید.
سلم و تور که به ایرج رشک می‌بردند، به نیرنگ او را کشتند. سالیانی می گذرد تا منوچهر نوه ی ایرج آن ها را به خون خواهی نیایش ایرج، می کشد. 
 
* منوچهر
 
* نوذر
 
* زاو (زاب) 
             
* گرشاسب       @tarikheiranzamin95 لینک عضویت در کانال تلگرامی

تاریخ ایران زمین                                                                                                  


تری‌داتس سردار شجاع هخامنشی
ساعت ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

تری‌داتس سردار شجاع هخامنشی
ارتش اسکندر به تخت جمشید نزدیک شده یود. تری‌داتس نیروهای خود را در پلکان ورودی کاخ جای داد زیرا با اینکه تخت جمشید یک دژ جنگی نبود ولی به دلیل اینکه از سنگ ساخته شدن آن اگر پلکان ورودی مسدود می‌شد کسی نمی‌توانست وارد آن شود. 20 سرباز ایرانی در مقابل صد هزار سرباز بیگانه ایستاد و هر زمان که یک سرباز در پلکانها می‌افتاد سربازی دیگر جای او را می گرفت.
جنگ نگهبانان کاخ با مهاجمان از بامداد تا نیمروز ادامه یافت و تا همگی آنها کشته نشدند سربازان اسکندر نتوانستد وارد کاخ شوند.
@tarikheiranzamin95
پارمه‌نیون یکی از یونانیون شیفته اسکندر که او را در جنگ همراهی می‌کرد در کتاب خویش می نویسد: تری‌داتس را که با خوردن بیش از ده زخم به سختی مجروح شده بود را بر روی تخته‌ای انداختند و به نزد اسکندر آوردند تا کلید خزانه را از او بگیرد، اسکندر به او گفت: کلید خزانه را بده،
تری‌داتس پاسخ داد من کلید را تنها به پادشاه خود یا فرستاده او که فرمانش را در دست داشته باشد می دهم.
اسکندر گفت: پادشاه تو من هستم.
تری‌داتس گفت: پادشاه من داریوش است.
اسکندر به یاوه می گوید: داریوش کشته شد. (در حالی که داریوش هنوز زنده بوده است)
تری‌داتس می گوید: اگر او کشته شده باشد من کلید را تنها به جانشین او خواهم داد.
اسکندر با خشم می‌گوید: آیا می‌دانی به سبب این نافرمانی با تو چه خواهم کرد؟
تری‌داتس گوید: چه می‌کنی؟
اسکندر می‌گوید: جلادان را فرا می‌خوانم تا پوست تو را مانند پوست گوسپند بکنند!
تری‌داتس پاسخ می‌دهد: در همان حال یزدان را سپاسگزاری می‌کنم که در نیروانا (بهشت) روان مرا نزد روان پادشاهم شرمنده نخواهد کرد و من می‌توانم با سرافرازی بگویم که به تو خیانت نکردم!
پارمه‌نیون در ادامه می نویسد: زمانی که اسکندر آن پاسخ را شنید در شگفت شد و گفت: ای کاش من هم خدمتگزاری مانند تو داشتم و از شکنجه او به سبب دلیر بودنش گذشت.       @tarikheiranzamin95


کانال تلگرامی تاریخ ایران زمین
ساعت ۱۱:٢٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی:

خوانندگان گرامی وبلاگ می توانند با عضویت در کانال تلگرامی تاریخ ایران زمین به آدرس ذیل مطالب بیشتر و جذابتر را مطالعه نمایند.  

                 telegram.me\tarikheiranzamin95                                                


داستان کوروش بزرگ و پانته آ
ساعت ۱۱:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ آبان ۱۳٩٥   کلمات کلیدی: کوروش ،پانته آ

داستان کورش بزرگ و پانته آ
@tarikheiranzamin95
هنگامی که مادها پیروزمندانه از جنگ شوش برگشتند، غنائمی با خود آورده بودند که بعضی از آنها را برای پیشکش به کورش بزرگ عرضه می کردند

در میان غنائم زنی بود بسیار زیبا و به قولی زیباترین زن شوش به نام پانته آ که همسرش به نام « آبراداتاس» برای مأموریتی از جانب شاه خویش رفته بود . چون وصف زیبایی پانته آ را به کورش گفتند ، کورش درست ندانست که زنی شوهردار را از همسرش بازستاند.

و حتی هنگامی که توصیف زیبایی زن از حد گذشت و به کورش پیشنهاد کردند که حداقل فقط یک بار زن را ببیند، از ترس اینکه به او دل ببازد، نپذیرفت. پس او را تا باز آمدن همسرش به یکی از نگاهبان به نام «آراسپ» سپرد . اما اراسپ خود عاشق پانته آ گشت و خواست از او کام بگیرد، بناچار پانته آ از کورش کمک خواست..

کوروش آراسپ را سرزنش کرد و چون آراسپ مرد نجیبی بود و به شدت شرمنده شد و در ازای از طرف کوروش به دنبال آبراداتاس رفت تا او را به سوی ایران فرا بخواند. هنگامی که آبرداتاس به ایران آمد و از موضوع با خبر شد، به پاس جوانمردی کوروش برخود لازم دید که در لشکر او خدمت کند.

می گویند هنگامی که آبراداتاس به سمت میدان جنگ روان بود پانته آ دستان او را گرفت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر بود گفت: «سوگند به عشقی که میان من و توست، کوروش به واسطه جوانمردی که حق ما کرد اکنون حق دارد که ما را حق شناس ببیند. زمانی که اسیر او و از آن او شدم او نخواست که مرا برده خود بداند ونیز نخواست که مرا با شرایط شرم آوری آزاد کند بلکه مرا برای تو که ندیده بود حفظ کرد. مثل اینکه من زن برادر او باشم.»

آبراداتاس در جنگ مورد اشاره کشته شد و پانته آ بر سر جنازه ی او رفت و شیون آغاز کرد. کوروش به ندیمان پانته آ سفارش کرد تا مراقب باشند که خود را نکشد، اما پانته آ در یک لحظه از غفلت ندیمان استفاده کرد و با خنجری که به همراه داشت، سینه ی خود را درید و در کنار جسد همسر به خاک افتاد و ندیمه نیز از ترس کورش و غفلتی که کرده بود ، خود را کشت.
هنگامی که خبر به گوش کوروش رسید، بر سر جنازه ها آمد. از این روی اگر در تصویر دقت کنید دو جنازه ی زن می بینید و یک مرد و باقی داستان که در تابلو مشخص است. کاش از این داستان های غنی و اصیل ایرانی فیلم هایی ساخته میشد تا فرزندان کوروش، منش و خوی اصیل ایرانی را بیاموزند.   @tarikheiranzamin95


اهرام مصر
ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

این مقاله درباره عجایب غیر قابل درک و بغرنجی است که مدت مدیدی دانشمندان علوم و متافیزیک جهان را به خود مشغول داشته است. اما آنچه تا کنون به دست آمده؛ حیرت همگان را از این عجیب ترین ساخته دست بشر بر انگیخته است .


زندگی نامه ستار خان سالار ملی
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

ستارخان سردار ملی (1284-1332ق) فرزند حاج حسن قراجه داغی در منطقه قراجه داغ (ارسباران) در 32 کیلومتری مهاباد به دنیا آمد. سوابق زندگی او در دوران کودکی و نوجوانی تا درگیریهای جنبش مشروطه‌ چندان معلوم نیست. از اطلاعات جسته و گریخته‌ای که از وی به دست آمده، درمی‌یابیم که او با پدر خود در روستاهای اطراف ارسباران به شغل پارچه‌فروشی مشغول بوده است.
ستارخان پس از قتل برادرش اسماعیل به دست نیروهای دولتی به همراه خانواده خود به تبریز مهاجرت کرد و در محله امیرخیز اقامت گزید و از داش‌ها و لوطیهای آن محله شد.
وی مدتی جزء سواران حاکم خراسان بود، از آنجا به عتبات عالیات سفر کرد، پس از چندی به تبریز بازگشت و به مباشری املاک محمدتقی صراف در سلمان مشغول گردید. سپس به توصیه رضاقلی خان سرتیپ وارد خدمت قراسوران (ژاندارمری) شد و حفاظت راه مرند و خوی به او محول گردید. چندی بعد مورد توجه مظفرالدین میرزا (ولیعهد) قرار گرفت، ضمن دریافت لقب خانی، از تفنگداران ولیعهد در تبریز محسوب گردید. ستارخان بنابر عادت لوطی‌گری در یکی از درگیریهای خود با مأمورین محمدعلی میرزا (ولیعهد) در تبریز، مورد تعقیب قرار گرفت، از شهر گریخت و مدتی به راهزنی پرداخت. سپس با وساطت بزرگان و معتمدین محل به شهر بازگشت و دلالی اسب را پیشه خود کرد.
در سال 1325ق انجمن ایالتی آذربایجان به واسطه رشادتهای ستارخان و باقرخان به آنان لقب سردار ملی و سالار ملی اعطاء نمود.


سخنان تاریخی دکتر مصدق در دوران نخست وزیری
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:

ملی کردن صنایع در هر مملکت ناشی از حق حاکمیت ملت است."(روزنامۀ اطلاعات،مورخ17/1/1330)

 

"چه امری نامشروع­تر از اینکه قراردادی ملتی را تحت اسارت دولت دیگری قرار دهد."(روزنامۀ اطلاعات،مورخ17/1/1330)

 

اشاره به مطبوعات به عنوان رکن چهارم دموکراسی:" شما این نمایندگان رکن چهارم آزادی بروید در تمام نقاط وضعیت مردم را مشاهده و تحقیق کنید و ببینید کیست از این اوضاع راضی باشد"(روزنامۀ اطلاعات،مورخ17/1/1330)


استخدام «شعبان بی مخ» توسط «سرلشکر مزینی» رئیس شهربانی
ساعت ٥:٠٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳٩٢   کلمات کلیدی:
یکی دیگر از ادعاهای برخی مخالفان دکتر مصدق هم استخدام شعبان بی­مخ توسط شهربانی دولت دکتر مصدق است. دلیل آن هم ادعای «جمال امامی» از نمایندگان مخالف در جلسه 19 آذر 1330 مجلس است. وی سندی ارائه کرده بود که «سرلشکر مزینی» به «سرتیپ نخعی» ریاست ادارۀ انتظامی و سرکلانتری دستور داده بود که «شعبان بی­مخ» از تاریخ 15 آبان 1330 با حقوق ماهانه 000’3 ریال به صورت محرمانه به استخدام آن اداره درآید. و در این مورد اینگونه تبلیغ می­گردد که مثلاً دولت دکتر مصدق به اوباش پول می­داده تا با مخالفان برخورد کنند.

البته شکی نیست که شهربانی آن دوران چه قبل و چه بعد از دوران دولت ملی مایل به برخورد با نیروهای حزب توده به کمک مردم و حتی امثال شعبان بی­مخ بوده است. چنانکه ظاهراً در حادثه 14 آذر 1330 چنان اقداماتی انجام شده بود. اما باید در مورد دخالت دکتر مصدق در آن توضیحاتی ارائه کرد.


سوء قصد (ترور) نافرجام به آیت الله سیدحسن مدرس؛ (٧ آبان 1305)
ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

 

بدون تردید سیدحسن مدرس در میان مخالفان سیاسی رضاخان سردار سپه و پادشاه بعدی جایگاه نخست را دارد و به خاطر همین مخالفت خوانی های صریح و بی پرده نیز بارها از سوی عوامل و مأموران رضاخان مورد تهدید، ضرب و شتم و نهایتا سوء قصد و ترور قرار گرفت و نهایتا نیز خشم و کین رضاشاه با شهادت سیدحسن مدرس به دست مأموران شهربانی رضاشاه فرو نشست. سوء قصد نافرجام مأموران مخفی رضاخان در 7 آبان 1305 در حالی به وقوع پیوست که مجلس ششم تازه کار خود را آغاز کرده بود و سید حسن مدرس نیز با مخالفت با اعتبارنامه برخی از راه یافتگان به مجلس درباره دخالت نظامیان و شهربانی طرفدار رضاخان در انتخابات اظهارات صریح و آشکار می کرد آنچه بود صبح روز 7 آبان 1305 در حالی که سیدحسن مدرس راهی مسجد سپهسالار بود از سوی چند تروریست مورد حمله قرار گرفت، اما مدرس با زیرکی خاصی «فوری رو به دیوار کرد و عبار را با دو دست به طرف سر خود بلند نمود و زانوان خود را خم کرد به طوری که بدن نحیفش در پایین عبا قرار گرفت و آنجایی را که قاتلین از پشت عبا محل قلب و سینه تصور می کردند جز دو بازوی مدرس و عبای خالی چیز دیگری نبود. نتیجه این عمل ماهرانه و عجیب این شد که از شلیک مفصل جانیان چندین تیر به ساعد و بازوان او اصابت نمود و یکی هم به کتفش خورد و هیچ یک خطرناک نشد. با انتقال مدرس به بیمارستان شهربانی، علیم الدوله مأموریت یافت با آمپول هوا مدرس را چنانکه خواسته رضاشاه بود به قتل رساند اما طرفداران مدرس که حاجی امام جمعه خویی نیز آنان را همراهی می کرد مدرس را از شر او رهایی بخشیده به بیمارستان احمدی در خیابان سپه منتقل کردند. رضاشاه که بر حسب نقشه قبلی در مازندران به سر می برد در اقدامی نمایشی از طریق سرتیپ محمد درگاهی رئیس وقت شهربانی در بیمارستان جویای احوال مدرس شد، اما مدرس که از کل قضایا اطلاع داشت زیرکانه پاسخ داد: به کوری چشم دشمنان [مقصود رضاشاه است] نمرده ام و هنوز زنده هستم».



مأخذ: حسین مکی: مدرس قهرمان آزادی، جلد دوم/ تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1359


« فاجعه ای کم نظیر تاریخ »
ساعت ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

جلادان آغا محمد خان قاجار پس از فتح کرمان در اجرای دستور آقا محمد خان قاجار کوچکترین ارفاق یا رحمی به کسی نکردند. در نهایت قساوت برای تاریخ فاجعه ای کم نظیر باقی گذاشتند و در کور کردن مردان سبک جدیدی را بکار بردند – کور کردن معمول آن زمان با کشیدن میل گداخته به چشم بود ولی در کرمان جلادان خان قاجار دست و پای افراد را می بستند و به پشت می خواباندند و با انگشتان خود چشم را از کاسه بیرون می آوردند و چون فرصت نداشتند و می بایست در مدت کم چشم جمع کثیری را بیرون آوردند. کور شدن را با همان حال رها می کردند این جلادی و خیانت مقابل چشم زن و فرزندان این قربانیان صورت می گرفت و وقتی دست و پای کوران گشوده می شد – و زن و فرزندانشان می توانستند مجروحین چشم در آورده شده را ببرند که کار کور کردن آن جمله به پایان رسیده بود- بعضی از کور شدن در اثر خونریزی می مردند و بعضی در اثر چرکین شدن محل جراحت از بین می رفتند.


« روغن داغ آقا محمد خان قاجار »
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

همان طور که می دانید آقا محمد خان مدتی بعد از قتل پدرش تحت نظر کریم خان قرار گرفت و چند سال تحت نظر او در تهران بسر می برد و به تحصیل اشتغال داشت و مستمری بسیار جزئی به وی پرداخت می شد. که کاملا" در مضیقه باشد . وی از یک دکان که نزدیک خانه اش بود قدری روغن می خرید و غالبا" اشکنه درست می کرد- دکاندار که نزدیک پشیز روغن نامرغوب به او می داد. آقا محمد خان به دکاندار می گفت : چرا به من روغن متعفن می دهی و او پاسخ داد از دکان دیگر بخر و دکان دیگری نزدیک نبود آقا محمد خان کینه آن دکاندار را در دل داشت روزی که به سلطنت رسید دکاندار را احضار کرد و گفت : آیا مرا می شناسی دکاندار نتوانست او را بشناسد. زیرا سالها گذشته بود و قیافه خواجه قاجار عوض شده بود آقا محمد خان خود را به او معرفی کرد و گفت : همان کسی هستم که در روز تنگ دستی یک پشیز روغن از تو می خریدم و هر روز روغن متعفن می دادی. دکاندار بلرزه افتاد و گفت : حاضرم جبران کنم خان قاجار گفت : اگر ستم تو استمراری نبود تو را می بخشیدم ولی در تمام مدتی که اجبار داشتم از تو روغن بخرم به من روغن بد دادی و حتی بعد از این که به زبان آمدم و موضوع را به تو گفتم روش خود را عوض نکردی دژخیم به دستور آقا محمد خان دیگ بزرگی آورد مقدار زیادی روغن از دکان او آوردند. و در آن ریختند و روغن را حرارت دادند و آنگاه دست و پا دکاندار را با طناب بستند و در حالی که التماس می کرد و طلب عفو می نمود در آن روغن داغ انداختند آقا محمد خان بدون کوچکترین تائیر فریاد دلخراش او را می شنید تا به خاموشی گرایید و بمرد. این نمونهای از کینه توزی او بود.


ختنه سوران بارون مگردیچ
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

 

(( بارون مگردیچ )) جواهرات پشت جعبه آئینه اش را از هم می گشود و پرتو مطبوعی از دندانهای طلائی اش بیرون می جهید و با تلالو (( احجار کریمه )) یا به قول خودش با برق الماس ها و جواهرات گوناگون تلاقی می کرد .
گردن بند برلیان ذیقیمتی را که از جعبه مخملی در آورده بود با التهاب لذت بخشی ورانداز می کرد .
تخمه الماس ، افکار شیرینی در مخیله اش به وجود آورده بود . فکر می کرد این شغل اشرافی چقدر از کالباس فروشی بهتر و شیرین تر است ! اصلا کالباس ، افکار نا هموار و غلط اندازی در ادم به وجود می آورد . خیار شور و روده هایی که تا جا دارد ، گوشت کهنه بهش تپانده اند ، بی اختیار آدم را به یاد پاچه های شلوار گشاد لرها می اندازد ! این را هم بگوئیم بارون مگردیچ انصافا مرد بی شیله ، پیله و صدیقی بود و لی همین سادگی او به طوری که بعدا شرح خواهیم داد باعث بریده شدن یکی از اعضای حیاتی ! او شد .

ماجرای قتل گریبایدوف در تهران
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

الکساندر گریبایدوف Alexander S. Griboyedov دیپلمات، نظامی، نمایشنامه نویس و طنزنگار روس 15 ژانویه 1795 (25 دیماه) در مسکو به دنیا آمد و 11 فوریه 1829 در 34 سالگی در تهران به دست مردم کشته شد. گریبایدوف که نمایشنامه های فکاهی اش هنوز کهنه نشده اند و در جریانند، سالها در تفلیس مامور تماس با ایران بود. وی بود که پیشنویس قرارداد [ننگین] ترکمنچای را پس از امضای فتحعلیشاه به سن پترزبورگ برد و به تزار وقت (نیکلای اول) داد. گریبایدوف که در جریان جنگ روس و ایران، همه جا درکنار ژنرال پاسکویچ بود پس از دادن قرارداد ترکمنچای به تزار، از جانب او به سمت سفیر روسیه (به اصطلاح آن زمان؛ وزیر مختار) در تهران منصوب شد. وی در سفارت روسیه در تهران به یک خواجه حرمسرای فتحعلیشاه که از مردم قفقاز بود پناهندگی داد. این خواجه فراری گریبایدوف را در جریان سرنوشت دختران قفقازی و به ویژه گرجی ها در حرمسراهای شاه و شاهزادگان و مقامات ایران قرارداد و گریبایدوف که تحت تاثیر حرفهای او قرارگرفته بود، باتوجه به مفاد قرارداد ترکمنچای که بازگشت قفقازی هارا از ایران به شهرهایشان (درصورت تمایل) شامل می شد نخست به دو زن قفقازی که از خانه یک شاهزاده قاجار فرارکرده بودند پناه داد و سپس دستورداد که درصورت لزوم برای پس گرفتن این زنان که در خرمسراها و احیانا مادر فرزندان اعیان کشور بودند به زور متوسل شوند. انتشار این تصمیم در تهران، ایرانیان را که از قرارداد ترکمنچای ناخوشنود بودند خشمگین ساخت و به نام جلوگیری از تعرض به حرمسراها و توقیف زوجه (نوامیس) مردم به سفارت حمله بردند و با وجود مقاومت قزاقهای محافظ سفارت وارد آن شدند و گریبایدوف، کارکنان سفارت، قزاقها و حتی خواجه پناهنده شده را کشتند و جسد گریبایدوف را به میان زباله ها افکندند که سه روز بعد به دست آمد و به تفلیس حمل شد. فتحعلیشاه از بیم آغاز جنگ سوم روسیه با ایران، نوه خود خسرومیرزا را با جمعی از رجال کشور از جمله میرزا تقی خان فراهانی (امیر کبیر) جهت پوزش خواهی به سن پترزبورگ [پایتخت وقت روسیه] فرستاد. تزار از این رفتار راضی شد و حتی قسمتی از غرامت جنگ پیشین را به ایران بخشید.


روز درخشان دیگری درتاریخ ایرانیان: احیاء حاکمیّت ملی
ساعت ٩:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پانزدهم ژانویه سال 946 میلادی (25 دیماه) احمد دیلمی (معزالدوله) بغداد را متصرف شد، المستکفی بیست و دومین خلیفه عباسی را برکنار کرد و با این اقدام حکومت سراسر ایران بار دیگر در دست ایرانیان قرارگرفت و تجدید حاکمیت ملّی که مردانی چون ماکان و مرداویز از مازندران و دیلمان، بابک خرّمدین از آذربایجان، سیستانی ها (ایرانیان خاوری که امروز افغان خوانده می شوند) ازجمله صفّاریان، خراسانی ها به ویژه سامانیان و ... در راهش تلاش کرده و جان باخته بودند به تحقق پیوست.


یعقوب لیث و دستور مهم میهنی او پس از تصرف کرمان
ساعت ٩:٤٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

یعقوب لیث صفار، قهرمان ملی ایرانیان که تصمیم به پایان دادن به حکومت عرب بر میهن گرفته بود 16 ژوئن سال 868 میلادی شهر کرمان را آزاد کرد. در کرمان بود که یعقوب دستور اکید داد به زبانی که او نمی فهمد (عربی)، مکاتبه نکنند. از زمان تصرف ایران به دست اعراب مسلمان، تا آن زمان مکاتبات اداری به زبان عربی صورت می گرفت. از زمان صدور دستور یعقوب لیث بود که «فارسی» بار دیگر زبان رسمی شد و رونق گرفت. یعقوب بود که خواست که برای حروفی که در عربی نیست و در فارسی تلفظ می شود، جانشین بیابند تا خط الرسم تکمیل شود و سالها طول کشید تا ادیبان با هم به توافق رسیدند که «پ، چ، ژ، گ» را با افزودن نقطه و سرکش بر حروف عربی مشابه، به وجود آورند تا ترکیب حروف تغییر نکند و مقرر داشتند که از بکار بردن حروف خاص زبان عربی از جمله «ص، ض، ط، ظ، ث، ح، ع و ء » در واژه ها و اسامی فارسی خودداری شود. تکمیل این تغییرات هشتاد سال وقت گرفت و این اصلاحات حروف و تبدیل واژه ها در سال 950 میلادی به پایان رسید و خط الرسم فارسی امروز به دست آمد. باید دانست که ایرانیان تنها مسلمانان آن زمان بودند که زبان ملی خود را از دست ندادند.  یعقوب که پرچم استقلال طلبی را در سیستان برافراشته بود در سال 862 میلادی هرات و سال بعد سراسر شمال شرقی ایران و تا کابل را از دست عمال خلیفه بغداد بیرون آورده بود. یعقوب پس از آزاد کردن کرمان، با همان هدف، فارس و خوزستان را پس گرفت و با خلیفه عباسی مستقیماً وارد جنگ شد، ولی اندکی پس از رد پیشنهاد صلح خلیفه در سال 878 میلادی‏، در خوزستان از بیماری قولنج درگذشت و برادرش «عمرو» بر جای او نشست و مصلحت در آن دید که با خلیفه از در آشتی درآید و خلیفه هم حکومت وی را بر فارس، اصفهان، کرمان، سیستان، مکران (بلوچستان)، سند (ایالت جنوبی پاکستان امروز به مرکزیت شهر کراچی) و خراسان به رسمیت شناخت.


مبدا تقویم یزدگردی
ساعت ٩:٤٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

تقویم نگاران ایرانی روز 16 ژوئن سال 632 میلادی را مبدا تقویم یزدگردی قراردادند تا به این وسیله میهندوستی خود را نشان دهند و ایرانیان امپراتوری خود در عهد ساسانیان را فراموش نکنند. این سال، آغاز پایان امپراتوری ایرانیان به عنوان یکی از دو ابر قدرت جهان بود. فراموش نکنیم که ایرانیان بعدا (درقرون وسطا، عصر ظلمت در اروپا) از طریق اندیشه، دانش و ادبیات وطن را ابر قدرت جهان کردند.


نامه عمربن الخطاب به یزدگرد سوم ساسانی ، شاهنشاه پارس
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

از: عمربن الخطاب خلیفه المسلمین


به : یزدگرد سوم شاهنشاه پارس

 

یزدگرد! من آینده خوبی برای تو و ملتت نمی بینم مگر اینکه پیشنهاد مرا قبول کرده و بیعت نمایی. زمانی سرزمین تو بر نیمی از جهان شناخته شده حکومت میکرد لیکن اکنون چگونه افول کرده است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شکست خورده و ملت تو محکوم به فناست. من راهی برای نجات به تو پیشنهاد می کنم. شروع کن به عبادت خدای یگانه ، یک خدای واحد ، تنها خدایی که خالق همه چیز در جهان است. ما پیغام او را برای تو و جهان می آوریم ، او که خدای حقیقی است. آتش پرستی را متوقف کن ، به ملتت فرمان ده آتش پرستی را که کذب می باشد متوقف کنند و به ما بپیوندند برای پیوستن به حقیقت.

الله خدای حقیقی را بپرستید ، خالق جهان را. الله را پرستش نمایید و اسلام را بعنوان راه رستگاری خود قبول کنید. اکنون به راههای شرک و پرستش کذب پایان داده و اسلام را بعنوان ناجی خود قبول کنید. با اجرای این تو تنها راه بقای خود و صلح برای پارسیان را پیدا خواهی نمود. اگر تو بدانی چه چیزی برای پارسیان بهتر است ، تو این راه را انتخاب خواهی کرد. بیعت تنها راه می باشد.

الله اکبر

(محل امضای عمر)
خلیفه المسلمین
عمربن الخطاب


پنج ویژگی تجددگرایی افراطی در دوران قاجاریه
ساعت ٩:۳٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

سخنرانی عبدالله شهبازی

در همایش بزرگداشت یکصدمین سال انقلاب مشروطیت

تهران، تالار مجلس شورای اسلامی، 14 مرداد 1385

پنج ویژگی تجددگرایی افراطی در دوران قاجاریه

صبح شنبه 14 مرداد 1385 همایش دو روزه بزرگداشت یکصدمین سال انقلاب مشروطیت ایران در ساختمان جدید مجلس شورای اسلامی آغاز شد. من آخرین سخنران برنامه صبح بودم. سخنرانی‌ام در حوالی ساعت 12 بود و به مدت بیست دقیقه صحبت کردم. متن سخنانم، به همراه اصلاحات مختصر و برخی اضافات، به شرح زیر است:


انواع تاریخ نگاری محلی در اسلام از دیدگاه روزنتال
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٧ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

فرانتس روزنتال ،خاور شناس آمریکایی آلمانی الاصل ، در سال 1914 در برلین زاده شد. پس طی تحصیلات ابتدایی در زادگاهش ، در سال 1935 در رشته زبانهای شرقی و کلاسیک از دانشگاه برلین درجه دکترا گرفت. در سال 1939 کتاب معروف او تحت عنوان ‌‍«تحقیقات آرامی شناسی» برنده نخستین مدال کنگره بین المللی مستشرقین شد.

با شروع جنگ جهانی دوم او به آمریکا رفت و در دانشگاههای متعددی به کار تحقیق و تدریس پرداخته و آثار زیادی از خود به جای گذاشت. کتاب معروف دیگر او «تاریخ تاریخ نگاری در اسلام » است که در سال 1952 به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ گردید


معنای پاسارگاد چیست؟
ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در138 کیلومتری شهر شیراز ، در جاده آسفالت شیراز به آباده ، کمی دورتر از جاده امروزی ( حدود 3 کیلومتر) به بقایای شهری می رسیم که روزگاری پایتخت بزرگترین و بی نظیرترین پادشاهی جهان بوده است.

این پایتخت در دشتی به نام مرغاب واقع است که مساحت تقریبی این دشت تقریباً 15×20 کیلومتر است. رودی به نام پلور که البته در عهد باستان به آن مِدوس می گفتند در آن جریان دارد و در کل این دشت 1200 متر از سطح دریاهای آزاد ارتفاع دارد.


هخامنشیان و تسلسل تمدن ایرانی
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در پی گفتگوی مفصل آقایان پرویز رجبی و عباس سلیمی نمین درباره تمدن هخامنشی، که در وبگاه خبرگزاری میراث فرهنگی انتشار یافت، آقای علی شکوهی با من تماس گرفتند. مصاحبه‌ تلفنی کوتاهی انجام گرفت که طی آن نظرم را درباره مباحث فوق بیان کردم. این مصاحبه در یکشنبه اوّل مرداد 1385، حوالی ساعت 8:20 بعد از ظهر، از «رادیو گفتگو» پخش شد. شب پیش از آن صحبت‌های آقای عباس سلیمی نمین و پرویز رجبی در این زمینه پخش شده بود


نقش‌ جریانهای‌ فراماسونری‌ در انحراف‌ مشروطیت
ساعت ٩:۳٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

انجمن‌ مخفی‌ فراماسون‌ها، یکی‌ از تشکل‌های‌ افراطی‌ عصر مشروطه‌ بود که‌ با هدف‌ تسلط‌ بر حکومت‌ و فرهنگ‌ ایران‌ در 22 ربیع‌الاول‌ 1322 قمری‌ فعالیت‌ خود را آغاز کرد، محل‌ انجمن‌ باغ‌ سلیمان‌ خان‌ میکده‌ در خیابان‌ گمرک‌ بود، مذاکرات‌ و مصوبات‌ این‌ انجمن‌ آشکار می‌سازد که‌ آنها با چابکی‌ و تردستی‌ قصد داشتند با ایجاد اغتشاش‌ و دودستگی‌ در کشور از آب‌ گل‌آلود ماهی‌ گرفته‌ و موقعیت‌ خود را در کشور استحکام‌ بخشند. عضویت‌ این‌ افراد در جمعیت‌ فراماسونری‌ ...


نگاهی گذرا به سیر کاپیتولاسیون در ایران
ساعت ٩:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

کاپیتولاسیون عبارت است از معاهده ای که به موجب آن بیگانگان حق اقامت در کشور دیگری را برای خود تحصیل می کنند و از برخی حقوق و مزایای "اختصاصی" بهره مند می شوند. در ایران این موضوع برای اولین بار در عصر صفوی مطرح شد، ولی هیچ وقت تحقق نیافت. در دوره قاجار و در پی شکست ایران در جنگ با روسیه قرارداد ترکمانچای به ایران تحمیل شد. در این قرارداد و به موجب فصول 7 و 8 آن، قانون مصونیت قضایی مستشاران روسی به ایران تحمیل و پس از آن دولتهای انگلیس و فرانسه نیز کاپیتولاسیون را به ایران تحمیل نمودند. تا بالاخره در سال ۱۳۰۶ش. این قانون در ایران لغو گردید.


حزب رستاخیز و سقوط نهایی رژیم پهلوی
ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

با اعلام تأسیس حزب واحد رستاخیز در بعداز ظهر روز یکشنبه 11 اسفند سال 1353 خودکامگی و روش استبدادی حکومت در ایران دوران محمدرضا شاه پهلوی به نهایت رسید. به دنبال آن احزاب حکومت ساخته و البته فرمایشی ایران نوین، مردم و یکی دو حزب کمتر قابل اعتنای دیگر (پان ایرانیست و ایرانیان) به سرعت منحل و بلافاصله برای حزب جدید عضوگیری آغاز شد. شاه که بالاخص پس از کودتای 28 مرداد 1332 با پشتیبانی صریح آمریکا و نیز انگلستان در راه تثبیت و تحکیم دیکتاتوری گام نهاده بود


بهائیت و سیاست
ساعت ٩:٢٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

پس از اعدام علی محمد باب، پیروانش برای کسب جانشینی او با یکدیگر به ستیزه برخاستند. این ستیزه باعث شد تا بابیان به دو شاخه ازلی به رهبری میرزا یحیی صبح ازل، و بهائی به رهبری میرزا حسینعلی بهاء، که هر دو برادر بودند، تقسیم شوند. بدین گونه دو فرقه ازلی و بهائی پیدا شدند. میرزا حسینعلی بهاء که لقب بهاءالله را به خود اختصاص داده بود در سال ۱۳۰۹ ه.ق درگذشت و دوباره بحران جانشینی در این شاخه از بهائیت سر برآورد. منابع بهائی نوشته اند که میرزا حسینعلی همه فرزندان خود را اغصان نامیده و احترام همه آنان را بر همه پیروان حتم و لازم شمرده بود.


نگاهی به سنت بست نشینی در ایران‌
ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

شواهد تاریخی از دیر باز حضور پدیده بست نشینی1 را در اشکال مختلف در پاره ای از جوامع نشان داده و سیر جریان را به شکلهای گوناگون، از جمله اعتصاب، تحصن، پناهندگی و غیره باز کرده حتی امروزه نیز در کشور خود ما و در سایر نقاط مختلف جهان می توان مشاهده کرد و تأثیر آن را در ظهور و سقوط حکومتها و پایداری و سرنگونی آنها در متن و حاشیه رویدادهای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی در تحولات تاریخ معاصر ارزیابی کرد. در این رهگذار شاید در هیچ دوره ای مانند دوره قاجار شاهد رواج گسترده بست نشینی نباشیم.

 

این عمل در نظر نویسندگان خارجی یک تاکتیک ایرانی جهت احقاق حق بود. مردم مظلوم پیوسته به جهت دادخواهی در مکانهای خاص (اماکن مقدسه، مساجد امامزاده و منازل علما و مجتهدین) بست می نشستند و تا حدودی هم منجر به رفع ظلم می شد. و لذا این رسم پیوسته به کار گرفته می شد، و حکومت به دنبال راهکار اساسی بود که این رسم را ریشه کن نماید.


فتح تهران و پایان دوران موسوم به استبداد صغیر
ساعت ٩:٢٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

انقلاب مشروطیت که در 14 مرداد 1285/14 جمادی الثانی 1324 و برابر با 5 اوت 1906 به پیروزی رسید، از مهمترین رخدادهای سیاسی- اجتماعی ایران در عصر معاصر به شمار می رود. با پیروزی انقلاب مشروطیت و به رغم تمام مشکلات، تنگناها، ضعف ها و اختلافات موجود نظم سیاسی نوینی در عرصه اجتماعی ایران پدیدار شد و روابط ملت با دولت و حکومت بر مبنای جدیدی استوار شد.


انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی
ساعت ٩:۱۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

چکیده

با روی کار آمدن دولت اسد الله علم در تیر ماه 1341، نخستین مساله، برگزاری انتخابات مجلس شورای ملی و بازگشایی آن بود. محمد رضا شاه پهلوی در آغاز تمایل چندانی به برگزاری انتخابات زود هنگام نداشت و در انتظار فرصتی برای انجام اصلاحات مورد نظر خود در زمان فقدان مجلس بود. به رغم بی نیازی شاه از وجود مجلس، وقایعی مانند انقلاب سفید، لزوم تصویب صوری لوایح و نیز کاهش انتقادات به فضای بسته سیاسی که بعد از سرکوبی قیام 15 خرداد به وجود آمده بود، موجب شد که دستور برگزاری انتخابات صادر شود. اسد الله علم بر اساس لایحه­ای که قبلاً در هیات دولت تصویب کرده بود، قانون انتخابات را تغییر داده و چند اصل جدید به آن اضافه نموده بود. نخست وزیر با اینکه سعی داشت این انتخابات را در جوی کنترل شده و مطابق میل شاه برگزار کند اما در ظاهر تلاش می­کرد با حضور زنان در صحنه سیاسی، چهره ای متفاوت تر و دموکراتیک تر از دیکر انتخابات به نمایش بگذارد. این نوشته سعی درتشریح نحوه­ی برگزاری انتخابات دوره بیست و یکم مجلس شورای ملی و نقش دولت و حکومت در برگزاری آن دارد و شیوه­ی تحقیق در آن نیز به صورت توصیفی می­باشد.

کلید واژه: مجلس، انتخابات، دوره بیست و یکم، اسد الله علم، پهلوی


آیا کوروش همان ذوالقرنین است؟
ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٠ دی ۱۳٩۱   کلمات کلیدی:

در بخشی از کتاب  «ایران پیش از اسلام» - اولین عنوان از مجموعه تاریخ کهن و معاصر ایران - به قلم علی اکبر ولایتی در فصل هخامنشیان با عنوان «آیا کوروش ذوالقرنین است؟» می خوانیم:
«برخی از مفسران متقدم، مانند وَهب بن منبّه و محمد بن صائب کَلبی و یوسف بن موسی قطان نه تنها در تفسیر سوره کهف، بلکه در چند جای دیگر تصریح کرده‌اند که ذوالقرنین همان کوروش هخامنشی است.


← صفحه بعد